بزرگترین کتیبه سنگی جهان درایران(کرمانشاه)


نگاهی به تاریخ به نمایش کشیده شده در بیستون، بزرگترین کتیبه سنگی جهان


کتیبه بیستون

بیستون کوهی که همیشه یادآور دلیری‌ها و افسانه‌هاست، در  پذیرای گردشگران بسیاری است که از سراسر جهان به شوق تماشای گره‌ خوردن هنر و شکوه در این اثر جهانی به کرمانشاه آمده‌اند.  نقش برجسته و کتیبه داریوش یکی از مهمترین آثار مجموعه جهانی بیستون است.  این نقش برجسته که یکی از زیباترین یادگارهای ادبی و تاریخی ایران است، در ۳۰ کیلومتری شمال شرقی شهر کرمانشاه بر روی صخره معروف به بیستون حجاری شده است.

به گفته کارشناسان میراث فرهنگی، کتیبه داریوش بزرگترین، پر اهمیت ‌ترین و معتبرترین کتیبه‌ای است که تاکنون در جهان شناسایی شده است.

در سال ۵۲۲ قبل از میلاد داریوش، شاه هخامنشی نقشی از خود، فروهر، دو تن از بزرگان پارسی، گئومات، مغ و ۹ تن از شاهان مغلوب را بر دیواره کوه بیستون حک می‌کند و علاوه بر این نقش فرامین و اندرزهای خود را به صورت کتیبه‌ای بر دل کوه بیستون حجاری می‌کند. داریوش شاه در این کتیبه شرح فتوحات خود را به خط میخی و سه زبان پارسی باستان و عیلامی و بابلی بر دل سنگ نگاشته است.

عظمت این کتیبه به گونه‌ای است که فقط زبان پارسی باستان آن دارای ۴۱۴ سطر است. در سنگ نگاره داریوش که شش متر طول و ۲۰/۳ مترعرض دارد، تصویر داریوش به ارتفاع ۷۸/۱ متر در سمت چپ صحنه حجاری شده است.

کریسمس چیست و از کجا آمده است؟

 

کریسمس یکی از روزهای مقدس سال است که به سالروز میلاد حضرت عیسی بن مریم(ع) اشاره دارد، اما به طور کلی جشن کریسمس تولد مسیح(ع) تحت تأثیر سنتها و رسوم سکولار جشنهای زمستانی چون ساتورنالیا قرار گرفته است.

 

سنتهای کریسمس دربرگیرنده نصب تصویر سنتی تولد مسیح، تزئین درخت کریسمس و تبادل هدیه و کارت تبریک و حضور بابانوئل در شب عید کریسمس است و محورهای این عید بر ترویج حسن نیت، بخشندگی، مهربانی و گردهمایی های خانوادگی استوار است.

 

کریسمس به صورت سنتی روز ۲۵ دسامبر برگزار میشود، اما برخی کلیساهای ارتدکس شرقی روز ۷ ژانویه را به عنوان کریسمس جشن میگیرند که با ۲۵ دسامبر در تقویم جولیان یکسان است. این تاریخها تنها سنتی بوده و به نظر نمیرسد تاریخ حقیقی تولد مسیح چنین روزی بوده باشد.

 

کریسمس در بسیاری از کشورهای سراسر جهان جشن گرفته میشود و این امر به چگونگی پراکندگی مسیحیان و فرهنگ غربی و ترکیب آن با جشنهای زمستانی ارتباط دارد. علی رغم نفوذ شایع سنتهای کریسمس آمریکایی و بریتانیایی که در فیلمها، ادبیات، تلویزیون و سایر رسانه ها مشاهده میشود، سنتهای متعددی به منظور جشن کریسمس هنوز هم در مناطق و محلهای مختلف برگزار میشوند.

 

جشنهای زمستانی پیش از کریسمس

در سنتهای بسیاری از فرهنگها جشن زمستانی از جشنهای بسیار محبوب تلقی میشود و بخشی از آن به کم شدن کارهای کشاورزی در فصل زمستان برمیگردد، از دیدگاه دینی ایستر (عید پاک) مهمترین جشن در تقویم کلیسایی بوده و کریسمس از اهمیت کمتری برخوردار بود، از سوی دیگر کلیساهای اولیه به جشن گرفتن تولد اعضای کلیسا معترض بودند. برتری جشن کریمسمس در دوران مدرن از بسیاری لحاظ منعکس کنده تأثیر فزاینده سنت جشنهای زمستانی است که در آن میان میتوان به جشنهای ساتورنالیا، ناتالیس سولیس ایویچتی، یول اشاره کرد.

 

در عصر رومنها، جشن ساتورنالیا مشهورترین جشن زمستانی و زمان استراحت، جشن، شادی و پایان قوانین رسمیمحسوب میشد. این جشن به احترام ساتورن از ۱۷ تا ۲۴ دسامبر برگزار میشد اما در دوره امپراطوری این جشن از هفت به پنج روز تقلیل یافت.

 

ناتالیس سولیس ایویچتی روز ۲۵ دسامبر تحت عنوان "تولد خورشید مغلوب نشدنی" جشن گرفته میشد و دربرگیرنده ستایش الههها و خدایان خورشید بود. الگابالوس امپراطوری رومی (۲۲۲-۲۱۸) بنیانگذار این جشن بود که مجبوبیت آن در دوران اریلیان به اوج خود رسید. روز ۲۵ دسامبر همچنین تاریخ انقلاب زمستانی است و این جشن نشان دهنده عدم مغلوب شدن خورشید در زمستان بود. بسیاری از نویسندگان اولیه مسیحیت تولد دوباره خورشید را به تولد مسیح نسبت داده اند و کاتولیکها استدلال میکنند که جشن سول اینویکتوس همان تاریخ کریسمس و میلاد مسیح است.

 

جشن یول در اواخر دسامبر و اوایل ژانویه برگزار میشد و هدف از آن احترام و ستایش خدای رعد بود؛ یک کنده بزرگ چوب را با این اعتقاد بود که هر جرقه رعد بیشتر باشد نشان دهنده تعداد خوک یا گوسالهای است که سال آینده متولد خواهد شد آتش میزدند و جشن تا سوختن کامل کنده ادامه داشت و گاهی به ۱۲ روز میکشید. از آنجا که اروپای شمالی از آخرین بخشهایی بود که به مسیحیت روی آورد جشنهای غیر مسیحی آنها تأثیر بسیاری بر شکلی گیری جشن کریسمس داشت. اسکاندیناویها هنوز هم کریسمس را یول مینامند، که این کلمه به تدریج در زبانهای انگلیسی و آلمانی معادل کریسمس شد.

 

خاستگاه های جشن کریسمس

به درستی مشخص نیست که چه زمان و چرا ۲۵ دسامبر را به تاریخ تولد مسیح نسبت دادند، چرا که عهد جدید هیچ تاریخی را در اینباره ذکره نکرده است. ***توس جولیوس آفریکانوس نخستین مورخ مسیحی بود که شرح وقایع جهانی را آغاز کرد در رایج کردن این ایده که مسیح روز ۲۵ دسامبر متولد شد نقش محوری داشت. این تاریخ نه ماه پس از تاریخ آبستن شدن حضرت مریم(س) (۲۵ مارس) محسوب میشود. از سوی دیگر ۲۵ مارس تاریخ اعتدال بهاری بوده و خلق حضرت آدم (ع) تلقی میشود.

 

مسیحیان در دوران اولیه ظهور مسیح بر این باور بودند که ۲۵ مارس تاریخ مصلوب شدن مسیح است.

تعیین تاریخ میلاد مسیح(ع) در ابتدا الهام بخش برگزاری جشن و سرور نبود. ترتولیان از متألهان اولیه مسیحیت میلاد مسیح را به عنوان جشن مهمی در کلیسای رومیآفریقا تلقی نکرده است. در سال ۲۴۵، اوریگن فیلسوف و متأله مسیحی یونانی جشن گرفتن میلاد مسیح را تقبیح کرد و اظهار داشت که تنها گناهکاران روز تولد خود را جشن میگرفتند.

 

نخستین اشاره به جشن کریسمس (میلاد مسیح) در تقویم فیلوکالوس مشاهده میشود که در سال ۳۵۴ در روم گردآوری شد. در شرق نیز مسیحیان تولد مسیح را به عنوان بخشی از عید تعمید مسیح و دیدار سه مرد حکیم ستاره شنان ایرانی از عیسی جشن گرفته میشود؛ اگرچه این جشن بر تعمید مسیح تمرکز دارد. پس از مرگ والنس امپراطور طرفدار عقاید اریوس در نبرد ادیرنه سال ۳۷۸ جشن کریسمس در شرق رنگ بیشتری به خود گرفت، اما این روند در قرن چهارم بیش از پیش مجادله برانگیز بود و پس از آنکه گریگوری نازیانزوس در سال ۳۸۱ به عنوان اسقف منصوب شد این جشن از میان رفت و در سال ۴۰۰ با انتصاب جان کریستوستوم بار دیگر به قوت خود باز گشت.

 

قرون وسطی

اوایل دوران قرون وسطی روز کریسمس تحت تأثیر جشن تعمید مسیح بود و در غرب بر دیدار سه مرد ستاره شناس ایرانی از نوزاد مسیح تمرکز میکردند. اما تقویم قرون وسطی تحت نفوذ تعطیلات مربوط به کریسمس قرار گرفته بود. برجستگی کریسمس پس از امپراطوری شارلمان تقویت شد، چرا که مراسم تاجگذاری وی در روز کریسمس سال ۸۰۰ و ویلیام اول پادشاه بریتانیا روز کریسمس سال ۱۰۶۶ انجام شد.

 

در اواسط قرون وسطی تعطیلات کریسمس به قدری پررنگ بود که وقایع نویسان و مورخان به کرات اشاره کرده اند که بسیاری از نجیب زادگان و اشراف کریسمس را جشن میگرفتند. ریچارد دوم پادشاه انگلستان در سال ۱۳۷۷ جشن کریسمسی برگزار کرد که ۲۸ گاو و ۳ هزار گوسفند به عنوان غذا سرو شد. سرود خواندن در جشنهای کریسمس نیز از قرون وسطی شکل گرفت، اما بسیاری از نویسندگان آن زمان این گروه های موسیقی را تقبیح کرده و اظهار داشتند که این شیوه ممکن است به ادامه یافتن سنتهای ساتارنولیا و یول منتهی شود.

 

اصلاحات دهه ۱۸۰۰

در طول دوره اصلاحات مسیحیت، پروتستانها جشن کریسمس را به عنوان تجملات کلیسای کاتولیک و پاپها محکوم کردند. کلیسای کاتولیک نیز به واسطه افزایش مؤلفه های دینی این جشنها به انتقاد پروتستانها واکنش نشان داد. طی جنگ داخلی بریتانیا، در سال ۱۶۴۷ پروتستانهای هوادار ساده زیستی و سخت گیری مذهبی کریسمس را ممنوع کردند اما طرفداران کریسمس در چندین شهر تظاهرات کرده و به مدت چند هفته کنترل کانتربری (مقر اسقف اعظم انگلیس) را در دست گرفتند. در سال ۱۶۶۰، دوران بازگرداندن چارلز دوم به سلطنت این ممنوعیت از بین رفت، اما هنوز هم برخی از روحانیون انگلیکن با استناد به استدلالهای پروتستان با جشن کریسمس مخالف هستند.

 

در آمریکا که مستعمره انگلستان بود، پیوریتنها (پروتستانهای هوادار ساده زیستی و سختگیری مذهبی) با کریسمس مخالفت کردند و جشن کریسمس از سال ۱۶۵۹ تا ۱۶۸۱ در بوستن غیرقانونی تلقی میشد. در همان زمان ساکنان ویرجینیا و نیویورک مراسم کریسمس را آزادانه برگزار میکردند، پس از انقلاب آمریکا به علت نسبت دادن کریسمس به رسوم انگلیسی جشن کریسمس محبوبیت خود را از دست داد.

 

طی دهه ۱۸۲۰ که تنشهای فرقه ای در انگلستان آرام شده بود، نویسندگان بریتانیایی نسبت به از بین رفتن و کمرنگ شدن جنش کریسمس ابراز نگرانی کردند و تلاشهایی در راستای احیای این سنتها صورت گرفت. کتاب ترانه کریسمس چارلز دیکنز که در سال ۱۸۴۳ منتشر شد نقش مهمی در خلق مجدد کریسمس با محور خانواده، حسن نیت و مهربانی ایفا کرد.

 

اوایل قرن نوزدهم علاقه به کریسمس در آمریکا به واسطه چند داستان کوتاه نوشته واشنگتن ایروینگ احیا شد. مهاجران آلمانی و آمریکایی هایی که پس از جنگ داخلی آمریکا به کشور بازگشتند سهم مهمیدر آوردن سنتهای کریسمس اروپایی به قاره آمریکا برعهده داشتند. کریسمس در سال ۱۸۷۰ به عنوان یکی از تعطیلات فدرال ایالت متحده اعلام شد.

 

قرن بیستم و پس از آن

در سال ۱۹۱۴، نخستین سال جنگ جهانی اول میان سربازهای آلمانی و بریتانیایی آتش بس موقت وغیر رسمیشکل گرفت و سربازان هر دو طرف اقدام به خواندن سرودهای کریسمس کرده و جنگ را متوقف کردند، از سوی دیگر داستانهای بسیاری درباره این آتش بس روایت شده اما شواهدی مبنی بر وقوع این رویداد وجود ندارد.

 

اواخر قرن بیستم ایالات متحده با مناقشه ای برسر ماهیت کریسمس و جایگاه آن به عنوان جشن دینی یا سکولار مواجه شد، چرا که برخی به رسمیت شناختن کریسمس را به عنوان تعطیلات فدرال نقض قانون جدایی کلیسا و دولت میدانند و این امر چندین بار در دادگاه های مختلف مطرح شد و دادگاه عالی ایالات متحده روز ۱۹ دسامبر ۲۰۰۰ حکم داد که به رسمیت شناخت روز کریسمس به عنوان تعطیلات رسمیو عمومینقض کننده قانون جدایی دین از حکومت نیست چرا که این روز یک هدف واضح سکولار در پی دارد.

 

نگرانی هایی که در رابطه با ترکیب ماهیت سکولار با کریسمس مسیحی وجود داشت در قرن بیست ویکم نیز ادامه دارد. در سال ۲۰۰۵ برخی از مسیحیان همراه محافظه کاران آمریکایی علیه سکولار شدن کریسمس تظاهرات کردند. برخی اعتقاد دارند که کریسمس با روندهای سکولار یا اشخاص و سازمانهای ضد مسیحی مورد تهدید واقع میشود.

 

 

چهره و نام ورزشکاران کرمانشاه

 

۱-علی فرحناک پور(علی برقی)۲- سیاوش سرخوش    ۳- مرتضی زینال صفت۴- شادروان حمیدکرانی۵- جلیل زر ۶- حاجی افقی ۷-  ؟   ۸- شادروان حاج قاسم الماسوندی۹-  ؟   ۱۰- ابوالقاسم نقی زاده ۱۱-ورزشکاری(ازکرج)     ۱۲- یاری(ازکرج) ۱۳- شادروان حاج حبیب الله منتظری(خانی)۱۴- حبیب محلوجی۱۵- نصرت حیدر پناهی     ۱۶- شادروان نورعلی جهانی۱۷- رضا شاهرضائی۱۸- شادروان حاج باباجیهونی۱۹- شادروان باقرکرکوکی۲۰- حاج حشمت الله حبیبیان۲۱- جلیل محمودی ۲۲- محمد تقی خسروی۲۳- شادروان یدالله خان محبی۲۴- فریدون ناظمی۲۵- ارسلان محبی زنگنه ۲۶- کمالی(کارمند اداره)

شناسنامه استان کرمانشاه

 

 استان کرمانشاه در غرب ایران واقع شده‌است.

 جمعیت این استان بنا بر آخرین سر شماری (سال 85) 1879385نفر است.( منبع: وب گاه مركز آمار ايرانwww.sci.org.ir ) مرکز استان کرمانشاه شهر کرمانشاه است با جمعیتی بیش از ۷۶۵٬۰۷۵ نفر جمعیت است که ۱٬۴۱۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد.اين استان در گذشته يكی از مراكز ساسانیان بوده‌است و از همین دوره آثار بسیار زیاد و ارزشمندی در این استان مانند تاق بستان،كتيبه بيستون و معبد آناهيتا باقی مانده‌است و در طی سده‌های گوناگون نیز به دلیل جایگاه ویژه راهبردی این شهر دارای اهمیت ویژه‌ای بوده‌است. امروزه نیز از مهم‌ترین شهرهای غرب ایران به شمار می‌رود.

کرمانشاه را از دید گوناگونی آب و هوائی و قومی و مذهبی هند ایران لقب داده‌اند چرا که از لحاظ آب و هوایی دارای چهار فصل در یک زمان است برای نمونه قصر شیرین دارای آب و هوای گرم و سنقر و پاوه دارای آب و هوای سرد و کرمانشاه دارای آب و هوای معتدل هستند در این استان قومیت‌های کرد,  فارس, ترک و عرب در کنار هم زندگی می‌کنند. از دیدگاه مذهبی نیز دارای گونه گونی بسیار زیادی است. به طور مثال پیروان کیشهای شیعه، سنی، اهل حق ، مسیحی، و یهودی در این استان در کنار هم زندگی آشتی آمیزی دارند.اکثریت مردم کرمانشاه به زبان کردی صحبت می‌کنند.

شهرها و شهرستان‌های استان

استان کرمانشاه از ۱۴ شهرستان تشکیل شده‌است: کرمانشاه، اسلام آباد غرب، پاوه، ثلاث بابا جانی، جوانرود، دالاهو، روانسر، سرپل ذهاب، سنقر، صحنه، قصر شیرین، کنگاور، گیلانغرب و هرسین.

 

آثار تاریخی

یکی از مهم‌ترین آثار این استان سنگ‌نگاره بیستون است که بزرگ‌ترین سند به جا مانده از روزگار هخامنشیان به شمار می‌رود و به سه زبان توسط داریوش بزرگ شاهنشاه هخامنشی بر کوه اسطوره‌ای بیستون حک شده‌است. افزون براین بیستون نماد مهر است چرا که از خود گذشتگی فرهاد، نام این کوه را با عشق جاودانه شیرین و فرهاد که الهام بخش بسیاری از نویسندگان و سرایندگان نامدار ایران همچون نظامی گنجوی بوده درهم سرشته‌است.

 

علاوه بر بیستون از جمله آثار تاریخی استان کرمانشاه می توان به آثاری که شهرت جهانی دارند مانند محوطه تاریخی تاقبستان، معبد آناهیتا، قلعه یزدگرد، نقش برجسته آنوبانی‌نی، چهارطاقی قصر شیرین و گودین تپه اشاره کرد. از دوران پيش از تاريخ نيز آثار مهمي از دوران پارينه سنگي در بيستون يافت شده كه مربوط به غارهاي شكارچيان، غار مرخرل، و مرتاريك است.علاوه بر اين در غار دو اشكفت در شمال شهر كرمانشاه نيز آثار سكونت انسان‌هاي پارينه سنگي مياني يافت شده است. قديميترين بقاياي استخواني انسان ريختهاي پارينه سنگي كه در ايران يافت شده مربوط به بيستون است. اين قطعه شامل بخشي از يك استخوان ساعد است و در كاوشهاي غار شكارچيان در سال 1949 بوسيله كارلتن كوون بدست آمده است.

آثار طبیعی

از آثار طبیعی استان کرمانشاه می‌توان به کوهستانهای دالاهو و شاهو، جنگل‌های مرخیل پاوهو جنگلهای دالاهو، سراب‌های(چشمه های بسیار بزرگ( سراب نیلوفر،سراب در بند صحنه وسراب نجوبران (نژیوران)، تالاب هشیلان،غارهای قوری قلعه، کاوات و پراو، پناهگاه حیات‌وحش بیستون و ورمنجه، دشت‌های بیستون و ماهیدشت اشاره کرد.

بی بی فاطمه

این مقبره در میدان آزادی شهر کرمانشاه قرار دارد. در گذشته این بقعه به صورت چهار طاقی سرپوشیده بود. بر اساس کتیبه موجود در بنا، این مقبره در سال 1287 ه.ق توسط «مصطفی قلی میرزا» فرزند امام قلی میرزا عمادالدوله والی معروف غرب احداث شد. در سال های اخیر این بنا توسط اداره اوقاف تخریب و ساختمان آجری جدیدی به جای آن ساخته شده است. این بقعه یکی از زیارتگاه های قابل احترام مردم کرمانشاه به ویژه بانوان است. در داخل این بقعه دو سنگ قبر وجود دارد. نوشته های هر دو قبر به خط کوفی و مربوط به قرون اولیه اسلامی است. یکی از قبرها مربوط به «شیخ علی» نامی و دیگری – به تاریخ سال 165 ه. ق – به «سیده فاطمه» تعلق دارد.

مرد مال باخته و کریم خان زند


مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مردی را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان ؛ وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان زند می رسد.

خان از وی می پرسد که چه شده است این چنین ناله وفریاد می کنی؟

مرد با درشتی می گوید دزد ، همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم.

خان می پرسد وقتی اموالت به سرقت میرفت تو کجا بودی؟
مرد می گوید من خوابیده بودم.

خان می گوید خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟

مرد در این لحظه پاسخی می دهد آن چنان که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود .

مرد می گوید : چون فکر می کردم تو بیداری من خوابیده بودم!!!

خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند. و در آخر می گوید این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم.

کتیبه گودرز

 

 
Godarz.jpg

پیکره گودرز پیکره تراشی است که گودرز یکی از شاهان اشکانی بر دامنهٔ کوه بیستون از خود بر جای گذاشته است. در این اثر، پیکره گودرز به سیمای سواری زره پوش بر اسبی سواره شده و با نیزه بلند به سواری دیگر حمله کرده و او را از اسب واژگون نموده است. این نقش برجسته کنار نقش برجسته مهرداد دوم پادشاه دیگر اشکانی کنده شده است. یک کتیبه یونانی بالای این نقش برجسته این سوار زره پوش اشکانی را «گودرز پسر گیو» معرفی نموده است.

دیدگاه عمومی این است که گودرزی که اینجا معرفی شده همان گودرز دوم اشکانی است بر مهرداد یکی از رقیبانش و نیز بر کاسیوس سردار رومی پیروز شده بود. در بالای سر گودرز نقشی است که به عقیدهٔ یونانیان نیکه رب‌النوع پیروزی در فرهنگ یونان باستان است.

اما دیدگاهی دیگر این گودرز را همان گودرز یکم می داند که در اواخر پادشاهی مهرداد دوم در بابل به نام خود سکه زده و در نقش برجسته مهرداد دوم در بیستون «شهربان شهربانان» خوانده شده است.

این اثر باستانی به دلیل در دسترس بودن آسان و همچنین عوامل طبیعی، با گذشت زمان بسیار فرسوده شده است.

کرمانشاه و احترام شاهان بزرگ ایران به آن

کرمانشاه و احترام شاهان بزرگ ایران به آن

مورخان در دامنه کوه طاق بستان از شهری باستانی به نام گبادنه نام آورده اند . در روزگار ساسانیان شاهنشاهان ایران توجه بسیاری برای کرمانشاه قائل بودند و کرمانشاه شبه پایتخت امپراتوری ایران به حساب می آمده است . در پیش از ساسانیان هم هخامنشیان احترام خاصی برای این شهر باستانی آریایی قائل بوده اند . تمامی آثاری که دهها شاهنشاه ایران محل آن را در کرمانشاه انتخاب نموده اند حکایت از این جریان دارد . پادشاهان ماد ( بیستون ) - داریوش بزرگ ( بیستون ) - شاه گودرز ( بیستون  ) - بلاش اشکانی (بیستون ) - میترادات دوم اشکانی ( بیستون ) - خسرو پرویز ساسانی و اسب شبدیزش ( طاق بستان ) -  اردشیر دوم ساسانی ( طاق بستان ) - یزدگرد ساسانی ( طاق گرا و قلعه یزدگرد در کوههای زیبای دالاهو ) - قباد اول ساسانی ( طاق بستان ) پادشاهان امپراتوری اشکانی ( معبد بزرگ آناهیتا کنگاور ) و . . . همگی مشهور ترین آثار ایران است که در کرمانشاهان قرار دارد . جدای از آنکه شکارگاهای بسیاری از شاهان ایران نیز در این سرزمین بوده است . در کتب اسلامی به کرات آمده است که شاه خسرو انوشیروان دادگر دراطراف طاق بستان قصرهای باشکوهی بنا کرده است که از امپراتور چین و قیصر روم در آنجا پذیرایی میکرده است . خسرو پروزیز نیز در این منطقه باغ ییلاغی بزرگی بنا نمود که به باغ قصور و عمارت عالیه نام گرفته بود . داریوش بزرگ شاهنشاه مقتدر جهان آن روزگار علاوه بر آثار جهانی اش در بیستون جاده ای بین المللی از بابل به نینوا و سارد و کرمانشاه به همدان ایجاد کرد که بسیار دارای اهمیت در آن روزگار بوده است . باقی مانده این جاده هنوز مشهود می باشد .


 

محوطه تاریخی تخت شیرین

 محوطه تاریخی تخت شیرین در 6 کیلومتری جنوب شرقی بیستون و 5/1 کیلومتری سه راهی سرماج  به پل شاهی واقع شده است . وجه تسمه این محل برگرفته ازتخته سنگ بزرگی است که در این محوطه قرار دارد .

این بلوک سنگی به ابعاد 3*10/3متر وضخامت متوسط40*50 سانتیمتر است . محوطه مذکور درسال1311 به شماره ثبت 27 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است . این محوطه به طول تقریبی 2 کیلومتر وعرض یک کیلو متر از چندین تپه بزرگ وکوچک تشکیل شده است . در سطح این محوطه بقایایی از آثارمعماری دوره ساسانی وسده های نخستین اسلامی قابل رویت است که شامل بلوک های سنکی تراشیده ودیوارهای ساخته شده از لاشه سنگ وملات گچ است . از آنجایی که کاوش های باستان شناختی در این محوطه صورت نگرفته لذا نمی توان در مورد کارکرد و زمان دقیق ساخت این سازه ها اظهار نظر قطعی کرد .

بسیاری از مورخین وجغرافیانویسان ایرانی وعرب سده سوم هجری به بعد چون ابن فقیه ، ابن رسته ابودلف ، اصطخری ویاقوت حموی در نوشته های خود از این محوطه  به نام شهر ((ابو ایوب ))یاد کرده اند . به اعتقاد برخی از انها ، ابو ایوب کنیه یکی از مردان قبیله ((بنی جرهم )) بوده که دستور ساخت این شهر را داده است . مورخان مذکور اظهار می کنند ((کردان حسنویه )) که یکی از حکومت های محلی قدرتمند سده چهارم هجری در غرب ایران بوده ، بخش هایی از بنا های این شهر را تخریب کرده و با آن دژبزرگ ومستحکم سرماج را ساخته اند که مقر بدر بن حسنویه بوده است . بقایای این دژ اکنون در زیر بافت روستای سرماج  قابل رویت است که در فاصله 5 کیلومتری محور تخت شیرین قرار دارد .

ایلات و طوایف کرمانشاه

متأسفانه منابع معتبر تاریخی درخصوص ایلات و طوایف قدیمی ساکن کرمانشاه بسیارمعدود و محدود هستند و خصوصا در خصوص ایلات و عشایر دوران پیش از اسلام تا سده سوم هجری، تقریبا هیچ اطلاعی در دست نیست.

نکته دیگر آنکه دسترسی به اطلاعات موجود نیز برای محقق کرد و کرمانشاه با مشکلاتی همراه است. اولا آنکه اطلاعات قدیمی بسیار موجز بوده و صرفا مواردی چون اشاره به نام تعدادی از عشایر را در میگیرد. ثانیا اطلاعات متأخر نیز بعضا ناقص و با اشکالات بسیارهمراه است.

مسعود کیهان مولف کتاب جغرافیای مفصل ایران(که یکی از منابع مهم در دسترس است)، ایلات ساکن درکرمانشاه را به طور کلی، لک وگوران خوانده است . این مؤلف ایل زنگنه را به اشتباه ساکن«طلان دشت» در استان ایلام دانسته است. کیهان طوایف اطراف کرمانشاه را بدین شرح نوشته است :«نامی وند» ساکن ماهیدشت،«سنجابی» در مغرب کرمانشاه،«پایروند» درکنار کوه شمال شرقی کرمانشاه، بخشی از «گوران» در غرب کرمانشاه، ‌بخشی از«کلهر» درماهیدشت، و «دلفان» در جنوب شرقی کرمانشاه.

توضیح آنکه آنچه که آقای کیهان اشاره نموده، بخشی از طوایف اطراف کرمانشاه بوده و در یکی دو مورد نیز دارای اشکال است، از آن‌جمله سکونت«نامی وند» در ماهیدشت . در حقیقت ایلات اصلی ساکن در کرمانشاه و نواحی اطراف که دارای قدمت تاریخی نیز به شمار می روند، ایل کلهر،ایل زنگنه، ایل جاف، ایل گوران و بالاخره ایل سنجابی می باشد.

ایل زنگنه یکی از ایلات بزرگ و کهن غرب بوده که در ادوار مختلف تاریخی، از میان افراد این ایل‌ شخصیت های برجسته ای ظهور کرده اند. زنگنه دارای دو شاخة اصلی بوده که یکی در کرمانشاه و دیگری در کرکوک و کفری عراق اقامت داشته است .

ایل کلهر در جنوب و جنوب غربی کرمانشاه سکونت داشته و همچون ایل زنگنه، تیره های زیادی را شامل می شده است و از اصیل ترین ایلات ایرانی است که لهجه کردی امروز کرمانشاه، منسوب به ایل است.. بابا مردوخ دربارة ریشة این ایل می نویسد:«قبیلة‌(کلهر) هم کو خود را از نسل(گودرز) میدانند.»

ایل گوران با پیشینه ای بسیار قدیمی درنواحی غربی کرمانشاه ساکن می باشد. برخی معتقدند که در اصل نام آن «گبران» بوده است . درکتاب «فرمانروایان گمنام» دربارة این ایل نوشته شده است که:«برخی واژة‌ گوران را وجه دیگری از گبران(= مجوسان/ زرتشتیان/ ایزدیان= یزیدیان؟» دانسته اند. درمنابع کهن، و در رویدادهای پایان سدة‌۴ هجری نام این ایشان ر رفته است . اما بدبختانه هیچ ذکری از امیران گورانی،‌ جز یکی (و آنهم «ابوفرج» بابونی) و یا قلمرو نهایی و نفوذ گسترة فرمانروایی احتمالی آنان به میان نیامده است. »

ایل جاف ساکن جوانرود و مناطق اطراف و ایل سنجابی در همسایگی ایل کلهر سکونت داشته و به نسبت دیگر ایلات، دارای قدمت کمتری است.

اما کرمانشاهان در قدیم، دارای طوایف و عشایری بوده که امروزه نشانی از آنها نیست. به خصوص ایلات و عشایری که در سده های سوم هجری تا حمله مغول در کرمانشاهان ساکن بوده و در منابع تاریخی و جغرافیایی متقدم از آنها نام برده شده است.

جغرافی نویسان و سیاحان اسلامی،‌ نام بسیاری از طوایف را در حدود کرمانشاهان ذکر کرده اند که البته محل سکونت دقیق آنها مشخص نشده است . مسعودی مورخ بزرگ اسلامی، از «لریه»،‌«جورقان»(گوران) و «جاوانیه» نام برده است. همچنین ابن اثیر و دیگران نام «شادنجان»،‌ «ماجوردان» و «عیشانیه» را به اسامی سابق اضافه کرده اند.

کتاب «مجمل التواریخ» از طوایف کرد «گورانان» ،‌«برزیکان» و «‌پولادوندان» درحوزةبنی حسنویه نام برده است. توسط برخی از مورخان و جغرافی نویسان از طایفة «‌شوهجان» درحدود ماه کوفه و ماه بصره مطلع می شویم. ابن رسته هم در معرفی « قریة أخرین» از تیره ای از کردها بدون ذکر نام،‌ یاد کرده است.

از ایلات کنونی، به غیر از ایل گوران،‌ نام زنگنه و کلهر نیز در تواریخ ذکر شده و گویا در قرون اولیة‌اسلامی،‌ مابین این دو ایل نزاعی درگرفته که ایل زنگنه بر ایل کلهر استیلاء‌ یافته است. نکته جالب اینجاست که محل سکونت آنها در زمان آن نزآع، در نزدیکی همدانگفته شده است.


هنر قلمزنی

هنر قلمزنی عبارت است از تزیین و کندن نقوش باایجاد خطوط و نقوش به وسیلۀ قلم با ضربۀ چکش بر روی اشیای فلزی به ویژه   مفرغ (ترکیبی از مس و قلع)، ورشو(ترکیبی از نیکل،مس و قلع)، برنج(ترکیبی از مس و روی است)، طلا،  نقره و مس.

 

 پیشینه قلمزنی به زمان سکاها یا سیت ها نسبت داده می شود که نژاد آریایی داشتند. آثار قلمزنی اندکی از دوره مادها که در سده هفتم ق.م در شمال ایران روی کار آمدند به یادگار مانده است. اشیای به دست آمده از آذربایجان حاکی از آن است که از نفوذ سکاها به تدریج کاسته شده و سبک مادها در این زمان جای آن را گرفته است. مدارک فلزی به دست آمده از زمان مادها به ویژه در قرن شش و هفت پیش از میلاد، اشیای زیویه از توابع سنندج است که در میان آن ها آثاری از طلا و نقره و وسایل زینتی و زیورآلاتی،چون جام طلا و مجسمه هایی از حیوانات به سبک های آشوری و سکایی و... به چشم می خورد.  با روی کار آمدن پارس ها و تشکیل حکومت هخامنشی (330- 550 ق م ) هنر قلمزنی تحوّل یافت از جمله اشیای شناخته شده در دوره هخامنشی دو لوح سیمین است که در موزه ملی ایران نگهداری می شود. در دوره ساسانی (224 تا 650 میلادی) ساخت اشیا به سه طریق زیر انجام می شد:

1.به وسیله چکشکاری بر ورق سرد.

2.به وسیله ریختگی و ساخت ظروف آستردار از ورق.

3.تراش با چرخ

  در عصر صفوی که دوران طلایی هنر ایران به شمار می رود، قلمزنی بسیار گسترش یافت. اجرای نقوش ظریف و بسیار ریز و زیبا جای نقوش درشت و ضخیم را در تزیین اشیاء گرفت.  در زمان قاجار هنر قلمزنی رو به ضعف نهاد. در این دوران ساخت جعبه های قلمزنی با نگارش خطوط و خوشنویسی و طلاکوب و اسطرلاب سازی به شیوه قلمزنی و مشبک کاری مرسوم و متداول بود.

در سال های اخیر حیات دوباره این هنر و زنده کردن سنن ارزشمند گذشته به همراه نوآوری هایی در آن، مدیون تلاش هنرمندان قلمزنی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری است.

 ابزارهایی که به طور مستقیم در هنر قلمزنی به کار می روند چکش و قلم است که هنرمند با استفاده از آن ها زیباترین آثار هنری را می سازد.

هنر قلمزنی در استان کرمانشاه روزگاری جلوه ای خاص داشته است و قلمزنان بزرگی در این خطه مشغول فعالیت بوده اند که آخرین فرد از تبار قلمزنان حرفه ای شهر کرمانشاه استاد علی اکبر عین القضایی است که با تدریس قلمزنی به جوانان کرمانشاهی دست به احیاء این هنر زد. قلمزنان هنرمند کرمانشاهی با الهام از آثار تاریخی دوره هخامنشی و ساسانی و طبیعت منطقه، در نهایت ظرافت و زیبایی، آثار هنری زیبایی را خلق کرده اند که خریدار جهانی هم دارد.

میدان شهرداری سابق درسال 1317

بازار توپخانه کرمانشاه در گذر تاریخ

بازار توپخانه کرمانشاه در گذر تاریخ


این راسته یکی از راسته های هیجده گانه بازار بزرگ کرمانشاه محسوب می شود،بازار بزرگ که از دروازه چغاسرخ (ابتدای بازار توپخانه) شروع شده و تا دروازه پل سید جمعه (انتهای راسته بازار چال حسن خان) ادامه دارد. در ادامه مسیر از بازار توپخانه به راسته های علافخانه ، تفنگ سازی ، ترکها ، سراج ها ، مسگرها ، صحافها ، حوری آباد ، زرگرها ، حلبی سازی ، کلوچه پزها ، بزاز خانه نو و کهنه ، فراش باشی ، صندوق سازی بنکدارها ، آهنگرها  و راسته بازار چال حسن خان می رسیم.

در گذشته که توپ های رسته توپخانه قشون در کاروانسراهای این محل نگهداری شده نام آن را راسته بازار توپخانه نهادند.

تا قبل از ورود وسایل نقلیه موتوری ، این راسته از رونق بالایی برخوردار بوده به طوری که کلیه کاروانسراهایی که از بین النهرین به سمت مرکز و شرق ایران در تردد بودند این راسته و دیگر راسته های بازار بزرگ از رونق چشم گیری برخوردار بودند ، در واقع راسته بازار توپخانه در غرب بازار بزرگ و راسته بازار چال حسن خان در غرب بازار بزرگ در درجه اول خدمات مستقیم به کاروانیان ارائه می گردد و یکی دیگر از نقش های مهم این راسته ها نقطه بارگیری کاروانها را به عهده داشته  است.

طی دهه های اخیر این راسته ها کاربری اصلی خود را از دست داده اند و رونق آن بسیار کم شده به گونه ایی که هیچ یک از مالکین مغازه ها انگیزه ای برای مرمت جزئی در مغازه خود نداشتند . با پیگیری های سازمان میراث فرهنگی،صنایع دستی وگردشگری استان کرمانشاه پس از انجام مستند سازی و تهیه طرح بازسازی راسته بازار در خرداد ماه سال 1387 فاز اول آن به اجرا درآمده که پس از اجرای سر در ورودی ،  هفده چشمه طاق در دهانه با عرض میانگین 75/8 متر اجرا شد.

این امر چنان تاثیر به سزایی در روحیه بازار یان این راسته بر جای گذاشت که ضمن تقدیر و تشکر از مسئولین سازمان پیگیریهای مستمر در زمینه ادامه عملیات بازسازی را انجام دادند، و با تلاش مسئولین وکارشناسان این سازمان وعنایت ویژه استاندار محترم کرمانشاه ادامه عملیات بازسازی در ابتدای سال 1388 از سر گرفته شد و سی و سه چشمه طاق دیگر نیز مرمت گردید است.

بااجرای عملیات مرمت بازار توپخانه تاپاییز 1388 در مجموع تعداد50چشمه طاق با اعتباری بالغ بر7240میلیون ریال بمنظور احیاء و بازسازی آن هزینه شده است.

جاذبه های فرهنگی استان کرمانشاه

 این سراب در 14 کیلومتری شمال غربی شهر کرمانشاه در ابتدای منطقه سنجابی و در دامنه کوه کماجار واقع شده است . این سراب به صورت استخر وسیعی است که مملو از گل های نیلوفر است که غنچه ها و برگ های آن سر از آب برآورده و سطح وسیعی از سراب را می پوشاند . این سراب ظزفیت بهره دهی آب فراوان دارد و برای پرورش ماهی نیز مناسب است . در سال های اخیر جهت رفاه بازدیدکنندگان در اطراف این سراب


هنرهای سنتی

  صنایع دستی در استان کرمانشاه از سابقه تاریخی طولانی برخوردار بوده بطوریکه روزگاری کرند غرب زرادخانه مهمی بوده که سلاح های گوناگون را می ساخته است . در تاریخ یورش های تیموریان و جنگ های ایران و عثمانی از سلاح های ساخت کرند یاد شده است . صنایع دستی در استان کرمانشاه به موازات توسعه کشاورزی و دامداری پیشرفت هایی داشته و در اقتصاد و زندگی مردم استان به ویژه عشایر و روستائیان نقش مهمی داشته است

گلیم بافی

 گلیم بافی از صنایع دستی خانگی است که در بیشتر نقاط استان کرمانشاه رواج دارد . اکثر کارگاههای گلیم بافی در خانه های روستاییان هرسین به عنوان مرکز عمده تولید گلیم در استان از شهرتی خاصی برخوردار است . وجود مراتع مساعد جهت پرورش دام ها که تأمین کننده الیاف لازم گلیم هستند خود دلیلی بر متداول بودن گلیم بافی در این نواحی است .

نقوش چشمه نظامی ، و نقوش ترکیبی درخت و لانه گنجشک ، مرغابی ، مار ، عروسک ، قیچی ، خطوط افقی ، عمودی ، نقش قرقره راه راه ، پنجه گربه ، قاچ خربزه ، گل مشرفی ، گل ترمه و سوزنی از جمله نقوشی هستند که در گلیم های استان به ویژه هرسین دیده می شود . همچنین در زمینه گلیم های هرسین نشانه های بسیاری از درهم تنیدگی تمدن و فرهنگ ها ملاحظه می شود . از جمله مناطق دیگری که در آن گلیم بافته می شود می توان به جوانرود ، گیلانغرب و ریجاب اشاره کرد .

ادامه نوشته

وصیت داریوش به خشایارشاه


وصیت داریوش به خشایارشاه


وصیت داریوش به خشایارشاه

اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند .
جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست.
البته به خاطر داشته باش تو باید به این حزانه بیفزایی نه این که از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده بودن این مقدار زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر کورش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم .
چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال می ماند بدون این که فاسد شود .
و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه دو یاسه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این که غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل نما .
به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک سالی شود .

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست .
چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی.

کانالی که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ، به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی .

  • توجه کنید : همان کانالی که بعد از دو هزار و دویست سال ، بعنوان کانال سوئز توسط اروپایی ها ساخته شد .

و 

ادامه نوشته

آبشار اخلمد


این آبشاردر ۵۰کیلومتری شهر مشهد و درشهرستان چناران و ۲ کیلومتری روستای قدیمی اخلمد جریان دارد. آهکی بودن جنس کوه‌های اخلمد باعث پیدایش حفره‌های ژرف مدور در زیر این آبشار شده‌است.

این دره دارای دیواره‌های صخره‌ای با ارتفاع حدود ۲۰۰-۳۰۰ متر می‌باشد که یکی از بزرگ‌ترین مناطق برای ورزش مفرح سنگنوردی در ایران می‌باشد از دیواره‌های معروف ان می‌توان به (دیواره سفید - الله اکبر -عقاب و...)نام برد ای دره دارای چندین آبشار می‌باشد که ۴ تای آنها دایمی و چندین آبشار فصلی دارد. آبشار اصلی خلمد حدود ۴۰ متر ارتفاع دارد.به گفته اهالی روستا در زمان انقلاب نیز حضرت آیت الله خامنه ای مدتی در این روستا تبعید شده بودند.

عکس قدیمی مراسم عاشورا در بیستون

ورود تانكهاي انگليسي به كرمانشاه

تاریخچه شب یلدا

 

تاریخچه شب یلدا


 

دیر زمانی است که مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی‌ را برپا می‌دارند که در میان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگیزه‌های متفاوتی دارد.

در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند که همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق کامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یکم دی‌ماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند که مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم که در باورهای کهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی کیهانی دارد.

خورشید در حرکت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد که موجب کوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریکی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد که نتیجه آن افزایش روشنایی روز و کاهش شب است. به عبارت دیگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانه‌روز خورشید اندکی پایین‌تر از محل پیشین خود در افق طلوع می‌کند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایین‌ترین حد جنوبی خود با فاصله ۵/۲۳ درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجایی‌های طلوع خورشید معکوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز می‌‌گردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال‌شرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته می‌شد و آنرا گرامی ‌و فرخنده می‌داشتند.

در گذشته، آیین‌هایی در این هنگام برگزار می‌شده است که یکی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی که از لازمه‌های آن، حضور کهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد کهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراکی‌های فراوان برای بیداری درازمدت که همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.

بسیاری از ادیان نیز به شب چله مفهومی ‌دینی دادند. در آیین میترا (و بعدها با نام کیش مهر)، نخستین روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار می‌آمده است و امروزه کارکرد خود را در تقویم میلادی که ادامه گاهشماری میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ میلادی به وجود آمده؛ ادامه می‌دهد. فرقه‌های گوناگون عیسوی، با تفاوت‌هایی، زادروز مسیح را در یکی از روزهای نزدیک به انقلاب زمستانی می‌دانند و همچنین جشن سال نو و کریسمس را همچون تقویم کهن سیستانی در همین هنگام برگزار می‌کنند.

به روایت بیرونی، مبدأ سالشماری تقویم کهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینکه نام نخستین ماه سال آنان نیز «کریست» بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز می‌گردد و پیش از آن، آنگونه که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل کرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار/خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه می‌گیرد.

نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک، قهرمان بزرگ ملی ایران بوده‌اند، سخت گرامی ‌و بزرگ دانسته می‌شد و از آن با نام «خرم روز» یاد می‌کرده و آیین‌هایی ویژه داشته‌اند. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است. همچنین در تقویم کهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است که با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است.

هر چند برگزاری مراسم شب چله و میلاد خورشید در سنت دینی زرتشتیان پذیرفته نشده است؛ اما خوشبختانه اخیراً آنان نیز می‌کوشند تا این مراسم را همچون دیگر ایرانیان برگزار کنند. البته در شبه تقویم نوظهوری که برخی زرتشتیان از آن استفاده می‌کنند و دارای سابقه تاریخی در ایران نیست، زمان شب چله با ۲۴ آذرماه مصادف می‌شود که نه با تقویم طبیعی انطباق دارد و نه با گاهشماری دقیق ایرانی و نه با گفتار ابوریحان بیرونی که از شب چله با نام «عید نود روز» یاد می‌کند. از آنرو که فاصله شب چله با نوروز، نود روز است.

امروزه می‌توان تولد خورشید را آنگونه که پیشینیان ما به نظاره می‌نشسته‌اند، تماشا کرد: در دوران باستان بناهایی برای سنجش رسیدن خورشید به مواضع سالانه و استخراج تقویم ساخته می‌شده که یکی از مهمترین آنها چارتاقی نیاسر کاشان است که فعلاً تنها بنای سالم باقی‌مانده در این زمینه در ایران است. پژوهش‌های نگارنده که در سال ۱۳۸۰ منتشر شد (نظام گاهشماری در چارتاقی‌های ایران)، نشان می‌دهد که این بنا بگونه‌ای طراحی و ساخته شده است که می‌توان زمان رسیدن خورشید به برخی از مواضع سالانه و نیز نقطه انقلاب زمستانی و آغاز سال نو میترایی را با دقت تماشا و تشخیص داد.

چارتاقی نیاسر بنایی است که تولد خورشید بگونه‌ای ملموس و قابل تماشا در آن دیده می‌شود. این ویژگی را چارتاقی «بازه هور» در راه نیشابور به تربت حیدریه و در نزدیکی روستای رباط سفید، نیز دارا است که البته فعلاً دیواری نوساخته و الحاقی مانع از دیدار پرتوهای خورشید می‌شود.
هر ساله مراسم دیدار طلوع و تولد خورشید در چارتاقی نیاسر، و بررسی نظریه نگارنده، با حضور دوستداران باستان‌ستاره‌شناسی ایرانی و دیگر علاقه‌مندان، در شهر نیاسر کاشان برگزار می‌‌شود.

حافظ در شب یلدا

معمولاً در شب یلدا رسم بر این است که صاحب‌خانه، دیوان حافظ را به بزرگتر فامیل که سواد دارد، می‌دهد. سپس هر یک از میهمانان نیت کرده و بزرگِ مجلس، این جمله را می‌گوید و تفعلی به گنجینه حافظ می‌زند: «ای حافظِ شیرازی/ تو محرم هر رازی/ بر ما نظر اندازی/ قسم به قرآن مجیدی که در سینه داری…» یا هر چیزی شبیه به این. این رسم یکی از رسوم پرطرفدار شب یلداست که امروزه با فن‌آوری روز نیز به‌روز شده. به طوری که در بعضی خانواده‌ها به جای کتاب حافظ، از فال‌نامه، نرم‌افزار تفعل مجازی در رایانه، پایگاه‌های اینترنتی ویژه فال، نرم‌افزارهای ویژه تلفن همراه، سامانه پیام کوتاه یا پیامک و… برای انجام این رسم استفاده می‌کنند که سرگرمی ‌خوبی برای خانواده‌ها در این شب بلند سال است.
 
پبشینهٔ جشن

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کرده‎اند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است.

این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.
نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از غلبهٔ تاریکی.

یلدا برگرفته از واژه‎ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است (زیرا برخی معتقدند که مسیح در این شب به دنیا آمد). ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» می‎‎پنداشتند و به همین دلیل این شب را جشن می‎گرفتند و گرد آتش جمع می‎شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می‌کردند. آن گاه خوانی الوان می‌گستردند و « میزد» نثار می‌کردند. «میزد» نذری یا ولیمه‎ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین‎های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‎ها و فرآورده‎های خوردنی فصل و خوراک‎های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه‌ای که آن را « میزد» می‌نامیدند، بر سفره جشن می‌نهادند. باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، قارون (ثروتمند افسانه ای)، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه‌ها می‌آید و به مردم هیزم می‌دهد، و این هیزم‌ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می‌شود، بنابراین، باورمندان به این باور، شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین خود بیدار می‌ماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می‌کردند.
 
جشن یلدا در ایران امروز

جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‎نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‎شود. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی ‌هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده‌گویی می‌کنند.
 
یلدای ایرانی، شبی که خورشید از نو زاده می‌شود
یلدا در افسانه‌ها و اسطوره‌های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر می‌شود.

 Â«ماه دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می‌آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می‌ماند و روز فرا می‌رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می‌اندیشد و ستاره ای را اجیر می‌کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می‌کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می‌دهد. ماه به استقبال مهر می‌رود و راز دل می‌گوید و دلبری می‌کند و مهر را از رفتن باز می‌دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می‌کنند و عاشقی پیشه می‌کنند و مهر دیر بر می‌آید و این شب، «یلدا» نام می‌گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می‌رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست. »
یلدا در افسانه‌ها و اسطوره‌های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر می‌شود.

در زمان ابوریحان بیرونی به دی ماه، «خور ماه» (خورشید ماه) نیز می‌گفتند که نخستین روز آن خرم روز نام داشت و ماهی بود که آیین‌های بسیاری در آن برگزار می‌شد. از آن جا که خرم روز، نخستین روز دی ماه، بلندترین شب سال را پشت سر دارد پیوند آن با خورشید معنایی ژرف می‌یابد. از پس بلندترین شب سال که یلدا نامیده می‌شود خورشید از نو زاده می‌شود و طبیعت دوباره آهنگ زندگی ساز می‌کند و خرمی‌ جهان را فرا می‌گیرد.
لازم به ذکر است یلدا در سرزمین‌های فلات ایران روسیه و دیگر کشورها با پیشینه ی تاریخی برگزار می‌شود.


برای پست دیدگاه خود اینجا کلیک کنید







دکوراسیونی متناسب با شب یلدا


 



مواردی که باید در شب یلدا رعایت شود


1- از گذشته‌های دور ایرانیان عادت داشتند که شب یلدا یا شب چله را دور کرسی جشن می‌گرفتند، ولی امروزه‌ می‌توان ناظر این مراسم به سبک مدرن و روی میزها بود. اگر دوست دارید که این مراسم مانند گذشته و با همان حال و هوا برگزار شود، بهتر است کرسی کوچکی را آماده کنید ( اگر فضا و یا وقت کافی برای به‌ پا کردن کرسی ندارید، می‌توانید روی میز کوچکی، سفره دلخواه‏تان را بچینید ) و پارچه‌ ترمه و یا هر نوع پارچه‌ گل‌دوزی شده به سبک و سیاق قدیم را روی آن بگسترانید. می‌توانید آجیل مشگل‌ گشا، ازگیل، خرمالو، انار دانه‌شده، هندوانه و خربزه و دیگر خوراکی‌های مختص این شب را در ظرف‌های سفالین رنگی، چینی‌های گل‌سرخی قدیمی و یا حتی ظرف‌های نقره‌ای قرار داده و روی میز مورد نظر بچینید.

2 - اگر در خانه‌تان شمعدان‌های لاله‌ای قدیمی دارید که در گذشته به اصطلاح به جارو لاله معروف بودند، حتما به دکور شب یلدا اضافه کنید، این شمع‌دان‌ها معمولا پایه‌ای بلند از جنس سنگ ‌مرمر دارند و همچنین به جاشمعی‌های بلورین به رنگ‌های صورتی، یاسی و یا ارغوانی مزین هستند. در کنار قرآن و کتاب‌های حافظ و شاهنامه که حتما بر سر میز دکور شده جایگاه خاصی دارند، بهتر است گل‌های یاس و نرگس را در چند گلدان و در اطراف کتاب‌ها قرار دهید.

3 - اگر می‌خواهید شب یلدا را به صورت مدرن و در فضایی هماهنگ با خانه‌تان برگزار کنید، از انواع ترمه‌ها و رومیزی‌های حریر و ابریشمی به سلیقه‌ خودتان استفاده کنید. رومیزی‌ها را در وسط میز ناهارخوری و یا میزهای کوچک‌تر بگسترانید و به آرامی با دست قسمت‌هایی از رومیزی را چروک دهید و برآمده کنید و وسایل مورد نیاز و تزیین شده را در ظرف‌های سیلور یا کریستال قرار دهید و در فاصله‌های برآمدگی‌های سفره بچینید.
می‌توانید مابین چروک‌های رومیزی، گل‌های تازه و یا گل‌های خشک معطر قراردهید. بهتر است دو سر میز را به شمعدان‌های سیلور چند شاخه مزین کنید، چرا که با این کار نور و روشنایی دو چندان را در این شب ایجاد خواهید کرد.



برای پست دیدگاه خود اینجا کلیک کنید





 

پیامک جالب شب یلدا ۱۳۹۱


 

میان دوستـــان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلفت عین پشمک!

برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک!

 

***********************************

تو میری و من فقط نگاهت می کنم ، تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ، بی تو یک عمر

فرصت برای گریستن دارم ، اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست ،

تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید . . .

 

***********************************

چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟

 

***********************************

توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند

زودتر صبح بشه هم هستی ؟

 

***********************************

شادیتون ۱۰۰ شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما

یلدا مبارک . . .

 

***********************************

روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خندتون مانند پسته و

عمرتون به بلندی یلدا . شب یلدا مبارک . . .

 

***********************************

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را

باید جشن گرفت

یلدایتان مبارک.

 

***********************************

ما منتظر صبح شب یلداییم

دستی به دعا تا فرج فرداییم . . .

 

***********************************

چون تیر رها گشتـه ز چلّـه شده ایم!

مهمان شمــا در شب چلّـه شده ایم!

از برکت ایـن سفــره ی الــوان شما

تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ایم!

 

***********************************

محفل آریائی تان طلائی ٬ دلهایتان دریائی

شادیهایتان یلدائی ٬ پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی . . .

 

***********************************

قیمت پماد سوختگی شب یلدا(چله)خیلی خیلی بالا میره.

اگه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی سفید در بیاد هااا

اون وقت لازمت میشه!!!

***********************************

تو خوبی!
تو بهترینی!
تو تکی!
.

اینم از هندونه شب یلدات. بذارشون تو یخچال خنک شه ! یلدا مبارک!

 

***********************************

بیا ای دل کمی وارونه گردیم ، برای هم بیا دیوونه گردیم ، شب یلدا شده نزدیک ای دوست

، برای هم بیا هندونه گردیم . شب یلدا مبارک

***********************************

به صد یلدا الهی زنده باشی / انار وسیب وانگورخورده باشی
اگریلدای دیگرمن نباشم، تو باشی وتو باشی وتو باشی
پیشاپیش یلدات مبارک
***********************************
مهم نیست هندونه ی شب یلدات شیرین نباشه
یا انارات ترش از آب دراد
یا کدو تنبلی که بار میذاری بیمزه بشه

یا چند تا از گردوهایی که می شکونی پوک باشه

 مهم اینه که کسی داری که یلدا رو بهت تبریک بگه

***********************************

لبی سرد و دلی افسرده داریم /  به سر افکار تیپا خورده داریم

 رسد پایان پاییز و از آغاز /  هزاران جوجه ی نشمرد

کتیبه 4500 ساله بازیچه دست دانش آموزان/ "آنوبانی‌نی" یک قدم تا نابودی

کتیبه 4500 ساله بازیچه دست دانش آموزان/ "آنوبانی‌نی" یک قدم تا نابودی
سرپل ذهاب - خبرگزاری مهر: سنگ برجسته های 4500 ساله آنوبانی‌نی که از بعد قدمت تاریخی، کهن تر از بیستون جهانی و تخت جمشید پر آوازه است، کنار محوطه دبیرستان خواجه عبدالله انصاری شهرستان سرپل ذهاب، بازیچه دست دانش آموزان شده است.

به گزارش خبرنگار مهر، بنا به گفته بسیاری از مورخین داریوش اول هخامنشی زمانی که به سوی بلاد بین‌النهرین لشکرکشی می‌کرد از سنگ برجسته آنوبانی‌نی دیدن کرد و بر آن شد تا نمونه ای مشابه از خود به جای بگذارد و همین زمینه‌ساز آن شد تا دستور دهد کتیبه‌ای را در بیستون که امروزه از آن به عنوان بزرگ‌ترین سند زمان هخامنشیان یاد می‌شود، حجاری کنند.

امروز کتیبه هایی با این ارزش و قدمت که سندی محکم از تمدن ایران هستند و شکوه تاریخ کهن ما را نشا‌ن می‌دهند، کنار محوطه‌ی یک دبیرستان قرار دارند که متأسفانه نه حریم این آثار رعایت شده و نه تدابیری برای حفظ و نگهداری آنها اتخاذ شده است.

اثری با این پیشینه و قدمت تنها در گوشه ای بی تفاوت رها شده است و شاید اگر سرایدار مدرسه خواجه کمی کج خلق باشد، شما حتی موفق به دیدن آن هم نشوید.

به هر حال دیری نخواهد پایید که از این سنگ نگاره های پر از مجد و عظمت به واسطه ی اثرات جوی و طبیعی، باران های اسیدی و عوامل انسانی تنها نامی آن باقی خواهد ماند.

موقعیت شهرستان سرپل ذهاب

شهرستان سرپل ذهاب از نظر مسافت در 140 کیلومتری جنوب غربی کرمانشاه قرار دارد که علاوه بر موقعیت ممتاز طبیعی مانند سراب‌ها، کوه‌ها، رودها و دشت‌های بسیار زیبا از نظر تاریخی نیز جایگاه بسیار ویژه ای دارد که وجود آثاری مانند گور دخمه‌ دکان داوود، طاق گَرا، زیج منیژه، قلعه‌شاهین، برج کل گارا، قلعه مریم و... بر غنای تاریخی این شهرستان می‌افزاید، اما یکی از قدیمی‌ترین نقش‌برجسته‌ها و کتیبه‌هایی که در این شهرستان وجود دارد نقش برجسته آنوبانی‌نی است.

نقش برجسته های آنوبانی‌نی

 باستان‌شناسان قدمت آن را به نیمه‌ی دوم هزاره‌ی سوم پیش از میلاد نسبت می‌دهند و معتقدند که این نقش برجسته بین 4200 تا 4500 سال قدمت دارد و از آن به عنوان یکی از قدیمی‌ترین کتیبه‌های آسیا یاد می‌کنند که امروزه در صخره‌ی سرپل‌ذهاب فعلی در منطقه‌ "میان کل" جنب محوطه‌ دبیرستان خواجه عبدالله انصاری قرار دارد.

از منابع مختلف چنین بر می‌آید که لولوبیان در هزاره‌ی سوم پیش از میلاد دارای حکومتی بوده‌اند که سیطره آن از رود دیاله تا دریاچه‌ ارومیه ادامه داشته و در روزگار آشوریان سرزمین‌شان "زاموآ" خوانده می‌شده است.

از نظر نژادی نیز گمان می‌رود که اینان از بومیان ایران باشند و این احتمال را نیز محققین می‌دهند که با عیلامیان نزدیکی نژادی داشته باشند.

نقش های کتیبه آنوبانی‌نی و نوشته پادشاه لولوبیان

قیطاسی، کارشناس تاریخ و باستان شناس در این زمینه به خبرنگار مهر گفت: علاوه بر نقش‌برجسته‌ی آنوبانی‌نی، کتبیه‌ای نیز به خط "اکدی"در راستای نقش‌برجسته حجاری شده است.

وی افزود: در این نقش برجسته آنوبانی‌نی به حالت ایستاده در سمت راست حجاری شده که دارای ریش بلند و صورتی نیم‌رخ است و کلاه مدوری بر سر، گردنبدی بر گردن و کمربندی بر کمر دارد، لباس او کوتاه و مطبق و کفش‌هایش از نوع صندل است که به نوعی لباس‌های مردم "ماد"را در هزاره‌ی اول پیش از میلاد تداعی می‌کند، در دست راست وی سلاح و در دست چپش کمانی دیده می‌شود و در زیر پای آنوبانی‌نی دشمن‌های شکست خورده حجاری شده است.

وی در ادامه تشریح این نقش برجسته گفت: در مقابل شاه، ‌الهه  "نی‌نی" ایستاده است، او نیز کلاهی بلند و منگوله‌دار و پیراهنی پشمی تا مچ پا بر تن دارد، الهه‌ی نی‌نی تیردانی پر از تیر در پشت دارد و با دست راست حلقه‌ی سلطنتی را به طرف آنوبانی‌نی دراز کرده است، در دست چپش سر طنابی با هشت اسیر دیده می‌شود که همگی برهنه هستند و از این اسرا دو نفر در پشت سر الهه‌ی نی‌نی و شش نفر دیگر در قسمت پایین حجاری شده‌اند و دست‌هایشان از پشت بسته شده است، در بالای نقش و در بین سر شاه و الهه‌ی نی‌نی دایره‌ای نقش شده که داخل آن ستاره‌ای چهار پر قرار دارد.

یطاسی اضافه کرد: در زیر پای الهه و دو اسیر پشت سرِ وی کتیبه‌ای به زبان اکدی بدین مضمون نوشته شده است:

"آنوبانی‌نی پادشاه لولوبوم تصویر خویش و تصویر نی‌نی را بر کوه بادیر نقش کرده آن کس که این لوح را محو کند به نفرین و لعنت آنو، آنونوم،‌ بل، بلیت، رامان، ایشتار، سین و شمش گرفتار باد و نسل او بر باد رواد"

وی ادامه داد: متن این کتیبه و اشکال حجاری شده در این کتیبه بی‌شک ما را به یاد کتیبه‌ داریوش اول هخامنشی در بیستون می‌اندازد که می گویند داریوش اول پس از دیدن کتیبه های آنوبانی‌نی، دستور حجاری بیستون را داده است.

وی در پایان گفت: البته در کوه کَل‌گا‌را علاوه بر نقش برجسته آنونانی‌نی سه نقش دیگر از لولوبیان و یک نقش‌ از گودرز شاه از حاکمان اشکانی وجود دارد.

از ماست که بر ماست

 به راستی اگر این اثر با یک دهم این قدمت در یکی از کشورهای تازه تأسیس عربی یا هر کشور دیگری قرار داشت علاوه بر حفظ و نگاه داری درست و اصولی از آن، چه میزان توریست را تنها به واسطه همین یک اثر به کشورشان می کشاندند و چه بهره برداری های سیاسی و اقتصادی از آن می کردند؟

این در حالی است که آنوبانی نی کهن در ایران-کرمانشاه-سرپل ذهاب- کوه کَل‌گا‌را، به فراموشی سپرده شده است و به عبارت درست تر، فاصله اش تا نابودی و محو شدن از حافظه تاریخ، یک قدم است.

 ما تنها می توانیم امیدوار باشیم تا شاید مسئول یا مسئولینی دلسوز با اقداماتی درست و سنجیده مانع از پاک شدن قسمتی از حافظه ی تاریخی دور دست کشورمان شوند تا آیندگان نیز بتوانند نظاره گر شکوه تاریخ و تمدن گذشته این مرز و بوم باشند.




جشن مهرگان مبارک

 

جشن مهرگان یکی از کهن‌ترین جشن‌ها و گردهمایی‌های ایرانیان و هندوان است که در ستایش و نیایش مهر یا میترا برگزار می‌شود.

جشن مهرگان قدمتی به اندازه ایزد منسوب به خود دارد. تا آنجا که منابع مکتوبِ موجود نشان می‌دهد، دیرینگیِ این جشن دستکم تا دوران فریدون باز می‌گردد. شاهنامه فردوسی به صراحت به این جشن کهن و پیدایش آن در عصر فریدون اشاره کرده است:

به روز خجسته سرِ مهر ماه
به سر بر نهاد آن کـیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوری‌ها بپرداختند
به آیین یکی جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادکام
گرفتند هر یک ز یاقوت جام
میِ روشن و چهره ی شاه نو
جهان نو ز داد از سرِ ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن‌آسانی و خوردن آیین اوست
اگر یادگارست ازو ماه و مهر
بکوش و به رنج ایچ منمای چهر

شاهنامه فردوسی، تصحیح جلال خالقی مطلق، جلد یکم، داستان فریدون. از بانو نوشین شاهرخی برای دستیابی نگارنده به دیدگاه استاد خالقی مطلق سپاسگزارم.

جشن مهرگان در آغاز مهرماه

همانگونه که در گزارش فردوسی دیده می‌شود، زمان برگزاری جشن مهرگان در آغاز ماه مهر و فصل پاییز بوده است و این شیوه دستکم تا پایان دوره هخامنشی و احتمالاً تا اواخر دوره اشکانی نیز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهم ماه مهر منتقل می‌شود.

منسوب دانستن جشن مهرگان به نخستین روز ماه مهر در آثار دیگر ادبیات فارسی نیز دیده شده است. برای نمونه این بیت از ناصرخسرو که هر دو جشن نوروز و مهرگان را به هنگام اعتدالین می‌داند:

نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه
هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی

دلیل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستین ماه فصل پاییز به نام مهر، در این است که در دوره‌‌هایی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاییز، آغاز سال نو بوده است و از همین روی نخستین ماه سال را به نام مهر منسوب کرده‌اند.

تثبیتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاییزی با نظام زندگیِ مبتنی بر کشاورزیِ ایرانیان بستگیِ کامل دارد. می‌دانیم که سال زراعی از اول پاییز آغاز و در پایان تابستان دیگر خاتمه می‌پذیرد. قاعده‌ای که هنوز هم در میان کشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشن‌های فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار می‌شود. در این جشن‌ها گاه ترانه‌هایی نیز خوانده می‌شود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره می‌رود. شاید بتوان شیوه سال تحصیلیِ امروزی را باقی‌مانده گاهشماری کهن میترایی/ مهری دانست.

امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام «سالِ وَرز» در تقویم محلی کردان مُـکریِ مهاباد و طایفه‌های کردان شُکری باقی مانده است. همچنین در تقویم محلی پامیر در تاجیکستان (به ویژه در دو ناحیه «وَنج» و «خوف») از نخستین روز پاییز با نام «نوروز پاییزی/ نوروز تیرَماه» یاد می‌کنند. در ادبیات فارسی (از جمله شاهنامه فردوسی) و امروزه در میان مردمان آسیای میانه و شمال افغانستان، فصل پاییز را «تیرَماه» می‌نامند.

گاهشماری هخامنشی نیز مبتنی بر آغاز سال از ابتدای پاییز بوده است، همانگونه که در کتاب «رصدخانه نقش‌رستم» (چاپ سال ۱۳۷۸؛ و چاپ دوم آن در کتاب: بناهای تقویمی و نجومی ایران، ۱۳۸۳، از همین نگارنده) گفته شد؛ سازوکار ویژه‌ای برای تشخیص هفته به هفته و سپس روز به روزِ آغاز سال نو هخامنشی در تقویم آفتابی نقش‌رستم (کعبه زرتشت) طراحی و تعبیه شده است.

جشن هخامنشی میتراکانا

شواهد موجود نشان می‌دهد که جشن مهرگان در عصر هخامنشی در آغاز سال نو، یعنی در نخستین روز از ماه مهر برگزار می‌شده است. در گزارش‌های مورخان یونانی و رومی از این جشن با نام «میثْـرَکَـنَـه/ میتراکانا» یاد شده است. نام ماه مهر در کتیبه میخیِ داریوش در بیستون به گونه «باگَـیادَئیش» (= باگَـیادی/ بَـغَـیادی) به معنای احتمالی «یاد خدا» آمده است.

کتسیاس، پزشک اردشیر دوم پادشاه هخامنشی، نقل کرده است که در این جشن ایرانیان با پوشیدن ردای ارغوانی رنگ و همراه با دسته‌های نوازندگان و خنیاگران به رقص‌های دسته‌جمعی و پایکوبی و نوشیدن می‌پرداخته‌اند.

به گمان نگارنده نقش گل‌های دایره‌ای شکل با دوازده و هشت گلبرگ در تخت‌جمشید، می‌تواند نشانه‌ای از مهر باشد. چرا که در پیرامون ستاره قطبی (چه ستاره قطبی امروزی و چه باستانی) دوازده صورت فلکیِ تشکیل دهنده برج‌های دوازده‌گانه، و نیز هشت صورت فلکیِ پیرا قطبی، در گردشی همیشگی‌اند.

فیثاغورث در سفرنامه منسوب به او، شرح می‌دهد که پرستندگانِ ستاره‌ای درخشان که آنرا میترا می‌نامیدند، در غاری تاریک که چشمه آبی در آنجا جریان داشت و نقش صورت‌های فلکی بر آنجا نصب شده بود، حاضر می‌شدند و پس از انجام مراسم گوناگون (که نقل نکرده)، نانی می‌خوردند و جامی می‌آشامیدند.

آنگونه که از گفتار ثعالبی در «غُرَر اخبار ملوک فُرس و سیرِهم» دریافته می‌شود، گمان می‌رود که در زمان اشکانیان نیز جشن مهرگان با ویژگی‌های عصر هخامنشی برگزار می‌شده است.

ادامه نوشته

پنج اثر تاریخی جدید از استان كرمانشاه در فهرست آثار ملی ثبت شدند

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز گردشگری علمی-فرهنگی دانشجویان ایران (istta)-اکرم طهماسبی - مسوول ثبت آثار تاریخی، فرهنگی و طبیعی اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان کرمانشاه در این‌باره اظهار كرد: استان کرمانشاه در پنجمین همایش شورای عالی سیاست‌گذاری ثبت آثار تاریخی شش اثر شامل پنج اثر در حوزه‌ی میراث تاریخی و طبیعی و یک پرونده‌ی گیوه‌بافی را در حوزه‌ی میراث معنوی ارائه كرده است. او گفت: با توجه به کامل بودن پرونده‌های ثبتی این استان، پنج اثر طبیعی و تاریخی استان کرمانشاه در این همایش با تایید شورای سیاست‌گذاری ثبت آثار به فهرست آثار ملی استان افزوده شدند. وی اضافه كرد: «کانی سیا» در ثلاث باباجانی، محوطه‌ی «سامله» در ثلاث باباجانی، تپه‌ی «شانه علی» در ماهیدشت، غار «جامیشان» در سنقر و کلیایی و غار «مرحاجی» در صحنه جزو آثار طبیعی و تاریخی استان كرمانشگاه هستند که ثبت ملی شدند.

خانه معين الكتاب

خانه معين الكتاب :اين خانه در محله قديمي علاف خانه واقع شده كه راه دسترسي به آن ازطريق كوچه توكل و فيض مهدوي ميسر مي باشد . اين خانه از نوع خانه ها درونگرا است كه با عبور از هشتي به حياط بيروني و سپس با گذشتن از راهرويي دراز مي توان وارد حياط اندروني شد . اين راهرو به طور مستقيم به حياط اندروني منتهي نمي شود بلكه با زاويهاي 90 درجه دو حياط را به هم وصل مي كند و به عبارتي امكان ديد مستقيم از حياط بيروني به حياط اندروني وجود ندارد . اندروني كه بخش اصلي بنا محسوب مي شود به صورت حياط نسبتاً بزرگي به مساحت 154 متر مربع مي باشد . در اين بخش در سه طرف حياط داراي فضاهاي مسكوني است و در ضلع جنوبي كه فاقد اتاق مي باشد به وسيله طاق نماهايي تزئين شده است . در ضلع شمالي حياط ، مهمانخانه بزرگي وجود دارد . باني و مالك اين خانه ميرزا حسن خان مدني معروف به معين الكتاب مي باشد . ميرزا حسن خان از جمله آزادي خواهان صدر مشروطيت است كه در كرمانشاه وي را بيشتر با نام دبير اعظم ميشناسند .

هرودت

 

·  مورخ یونانی که به پدر تاریخ معروف است. در هالیکارناس متولد شد.

 ( و. حدود 486 - ف. حدود 420 ق م .) نوشته های او بیشتر طرف توجه

 مورخین میباشد . او مسافرتهای بسیار کرده و داستانهای زیاد از مللی

که دیده شرح داده است که یکی از آثار گرانبهای زمانهای قدیم است .

ابتدا در شهر [ کاری ] به نگارش پرداخت و بعد به یونان رفت و در المپیا

 ( یکی از شهرهای شبه جزیره پلوپونزوس ) ساکن شد. دوازده سال در

 آنجا به نوشتن تاریخ گذراند و سپس با جمعی از مهاجران یونانی به رم

 رفت و در آنجا تاریخ خود را بپایان رساند و هم در آنجا بمرد .

بهشت و دوزخ در دین زرتشت

بهشت و دوزخ در دین زرتشت

 

روشنایی و تاریکی

 

کیش زرتشت مبتنی از سه اصل است:هَُومَت(اندیشه نیک)،هََُوخت(گفتار نیک)،هُوَرِشت(کردار نیک)است.که در برابر آن سه اصل اندیشه بد،گفتار بد،کردار بد قرار دارد.

برای گروندگان به اصول نیک یا بد مکان و مقام هایی برای پاداش و عقاب مهیاست.سه اصل اندیشه نیک ،گفتار نیک،و کردار نیک از هر حیث تازه و بکر بود،زیرا تا آن روز کسی نظیر آن را در جهان نگفته و تعلیم نداده بود.این سه دستور برجسته و مفید در کتاب اوستا به اندازه ای مورد توجه است که بطور مکرر از آنها نام برده شده و به خوبی ستوده شده است.علت عظمت و اهمیت تعالیم سه گانه بسیار واضح و روشن است،زیرا اساس و پایه تمام نیکی ها و روشنی هاست.

اندیشه نیک،گفتار نیک به بار می آورد و در دل انسان تخم نیکی می پروراند و نتیجه آن به صورت اعمال و کردار پسندیده در می آید و به عالم بشریت سود می رساند و باعث آسایش و رفاه خلق خدا می گردد.این سه آموزه ایرانی هیچگاه شامل حال زمان نمی شود و هیچ زمانی نیازمند به بروزرسانی ندارد . زیرا تا دنیا دنیا باشد بشریت به این سه آموزه نیک نیازمند است .

آن کس که اندیشه نیک داشته باشد مورد فضل و رحمت اهورامزدای دانا و توانا واقع میشود و مستحق دخول در بهشت برین می گردد . برعکس،هرگاه نیت و اندیشه انسانی خوب نباشد و به وسوسه اهریمن نفس و هوی گرفتار شود به طور یقین گفتار او سراسر دروغ و اعمالش گناه و معصیت خواهد بود.بدین سبب است که پیامبر ایرانی در هشتاد و پنج قرن پیش ( بین 3700 تا 8500 سال پیش ) این سه اصل اخلاقی و دینی را به ابناء بشر ارزانی داشته و تعلیم داده و آنها را سرچشمه سایر تعالیم اخلاقی قرار داده است.

مطابق کتاب اوستا،در بهشت،برای به کار بستن هر یک از تعالیم مزبور مقام و مرتبه ویژه ای معین شده که در کتاب مینو خرد(یکی از کتابهای پهلوی)فصل پنجاه و هفت فقره سیزده با نامهای هومتگاه(جای اندیشه نیک)هوختگاه(جای گفتار نیک)و هورشت گاه(جای کردار نیک)ذکر شده است. راجع به سه طبقه از بهشت در فصل هفت و هشت و نه کتاب ارداویرافنامه شرحی آمده است که مطابق آن طبقه اول که مکان اندیشه نیک است در کره ستارگان،طبقه دوم در فلک ماه و طبقه سوم در فضای بلندترین روشنایی است.

روان نیکوکار پس از طی مرحله و داخل شدن در سه طبقه بهشت به فضای فروغ بی پایان و روشنایی مطلق میرسد که در اوستا به انَغره رَئوچه معروف است و معنی آن روشنایی بی پایان است.

کلمه بهشت در اصل وَهیشتَ بوده که اشاره به بهترین های جهان و زندگانی خوب دارد.در اوستا برای بهشت و فردوس بهترین واژه،یعنی انگهووهیشت استعمال شده که به معنی بهترین زندگی یا بهترین جهان است(وَهیشتَ به معنی بهترین وانگهوهم به معنی جهان و مکان و هستی و زندگی است).

بارگاه جلال اهورامزدا یا عرش اعظم که آن را در اوستاگرونمان و در ادبیات فارسی گَرِزمان  گویند که خان و مان ستایش معنی می دهد. وانگهووهیشت نیز که به معنی بهترین جهان و بهشت برین است در این مکان قرار دارد. (1)

 

ادامه نوشته

گذری بر فلسفه نام ماههای ایران زمین   

گذری بر فلسفه نام ماههای ایران زمین

 

فروردین

فروردین نام نخستین ماه و فصل بها ر و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.در اوستا و پارسی باستان فرورتینام,در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است.بنا به عقیده پیشینیان,ده روز پیش از اغاز هر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته,برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر میبرند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان,هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب,به دنیای دیگر می روند.

 

 اردیبهشت

 اردیبهشت نام دومین ماه سال و روز دوم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا اشاوهیشتا و در پهلوی اشاوهیشت و در فارسی اردیبهشت گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء:

جزء اول((اشا))از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است,راستی و درستی,تقدس,قانون و آئین ایزدی,پاکی....و بسیار هم در اوستا به کار برده شده است.جزء دیگر این کلمه که واژه ((وهیشت))باشد. صفت عالی است به معنای بهترین,بهشت فارسی به معنی فردوس از همین کلمه است.در مجموع این کلمه به بهترین راستی و درستی است.  در عالم روحانی نماینده صفت راستی و پاکی و تقدس اهورامزداست و در عالم مادی نگهبانی کلیه آتش های روی زمین  به او سپرده شده است. در معنی ترکیب لغت اردیبهشت((مانند بهشت))هم آمده است.

 

 خرداد

خرداد نام سومین ماه سال و روز ششم در گاهشمار اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و پارسی باستان هئوروتات ,در پهلوی خردات و در فارسی خورداد یا خرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: جزء هئوروه که صفت است به معنای رسا.,همه,درست,و کامل.دوم تات که پسوند است برای اسم مونث,بنابراین هئوروتات به معنای کمال و رسایی است.ایزدان تیرو باد و فروردین از همکاران خرداد می باشند. خرداد نماینده رسایی و کمال اهورامزداست و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.

 

 تیر

تیر نام چهارمین ماه سال و روز سیزدهم هر ماه گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا تیشریه,در پهلوی تیشتر و در فارسی صورت تغییر یافته آن یعنی تیر گفته شدهکه یکی از ایزدان است و به ستاره شعرای یمانی اطلاق می شود.فرشته مزبور نگهبان باران است و به کوشش او زمین پاک ,از باران بهره مند می شود و کشتزارها سیراب میگردد. تیشتر رادر زبانهای اروپایی سیریوس خوانده اند.هر گاه تیشتر از اسمان سر بزند و بدرخشد مژده ریزش باران می دهد. این کلمه را نباید با واژه عربی به معنی سهم اشتباه کرد.

 

امرداد

امرداد نام پنجمین ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا امرتات ,در پهلوی امرداد و در فارسی امرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از سه جزء:

اول((ا))ادات نفی به معنی نه,دوم((مرتا)) به معنی مردنی,نیست و نابود شدنی و سوم تات که پسوند و دال بر مونث است. بنابر این امرداد یعنی بی مرگی و آسیب ندیدنی یا جاودانی. پس واژه ((مرداد))به غلط استعمال می شود.در ادبیات مزدیسنا امرداد یکی از امشاسپندان است که نگهبانی نباتات با اوست. در مزدیسنا شخص باید به صفات مشخصه پنج امشاسپند دیگر که عبارتند از :

نیک اندیشی,صلح و سازش,راستی و درستی,فروتنی و محبت به همنوع,تامین اسایش و امنیت بشر مجهز باشد تا به کمال مطلوب همه که از خصایص امرداد است نایل گردد.

 

 شهریور

شهریور نام ششمین ماه سال و روز چهارم هر ما در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا خشتروئیریه,در پهلوی شتریور و در فارسی شهریور میدانند. کلمه ای است مرکب از دو جزء:خشتر که در اوستا و پارسی باستان و سانسکریت به معنی کشور و پادشاهی است و جزء دوم صفت است از ور به معنی برتری دادن وئیریه یعنی برگزیده و آرزو شده و جمعا یعنی کشور منتخب یا پادشاهی برگزیده . این ترکیب بارها در اوستا به معنی بهشت یا کشور آسمانی اهورامزدا آمده است. شهریور در جهان روحانی نماینده پادشاهی ایزدی و فر و اقتدار خداوندی است و در جهان مادی پاسبان فلزات .چون نگهبانی فلزات با اوستاو را دستگیر فقرا و ایزد رحم و مروت خوانده اند.روایت شده است شهریور آزرده و دلتنگ می شود از کسی که سیم و زر را بد به کار اندازد یا بگذارد که زنگ بزند.

 

 

ادامه نوشته

كاخ خسرو

كاخ خسرو :در حاشيه شمالي شهر كنوني قصرشيرين و در نزديكي آتشكده چهار قابي ، ويرانه‌هاي قصر خسرو پرويز ديده مي شود كه امروزه به صورت تلي از خاك در آمده است . اين بنا بر روي مصطبه اي به ارتفاع هشت متر ايجاد شده است . اين بنا در جهت شرقي ـ غربي به ابعاد 98*285 متر ساخته شده كه راه ورود به داخل بنا از طريق پلكان دو طرفه اي بوده است . در مورد اين كاخ ،مورخين و جغرافي نويسان ايراني و عرب هر كدام مطالبي نوشته‌اند ، اكثر اينها اظهارمي كنند كه اين كاخ توسط خسرو پرويز در ميان باغ وسيعي ساخته شده كه حيوانات وحشي با كمال آزادي در اين مكان مي زيسته اند و آب فراواني از رودخانه الوند در جدولي مرتفع به اين باغ وارد مي گشته است . با قوت اين كاخ را جزو عجايب جهان به شمارآورده كه در سال 628 ميلادي توسط هراكليوس ويران شده است

اثر مهم تاریخی،فرهنگی و طبیعی استان کرمانشاه



کتیبه و نقش داریوش
نوع اثر:نقش برجسته،دوره هخامنشی،ویژگی تاریخی،بیستون

مجسمه هرکول
نوع اثر:مجسمه،دوره سلوکی،ویژگی تاریخی،بیستون

نقش گودرز
نوع اثر:نقش برجسته،دوره اشکانی،ویژگی تاریخی،بیستون

ادامه نوشته

سرپل ذهاب از گذشته تا امروز

شهرستان سرپل زهاب، این شهر امروز خاموش، هزاران سال خشتهایش روی هم بوده‌اند و دیوارهایش کنار هم. هزاران سال رودهایش خروشان و کوههایش سرافراز و دشتهایش آباد و سر سبز بوده‌اند.با توجه به بررسی‌های باستان‌شناسی انجام‌شده، سرپل زهاب، دارای سابقه سکونت در دوران نوسنگی ( قبل از هفت‌هزار سال قبل) بوده. قدمت آن بر اساس مطالعه آثار باستانی و کتیبه‌های آن از قبیل کتیبه و سنگ‌نوشته آنوبانی نی پادشاه لولوبی‌ها که بر سینه رشته کوه همیشه استوار زاگرس حک شده و یکی از قدیمی‌ترین و به عبارتی اولین هنر معماری روسنگ آسیا بشمار می‌رود، قابل دستیابی و استخراج است. حلوان شهر مهم ساسانی‌ها و پایتخت 156ساله بنوعنازیان است. ابن‌خلدون قدیمی‌ترین آثار تمدن آسیا را در این شهر مشاهده کرد و راویلینسون آنرا یکی از هشت شهر باستانی دنیا می‌داند. زهاب، زادگاه بزرگانی چون مفتی زه‌هاوی، جمیل صدقی زه‌هاوی، خانای قبادی و... بوده است.
سرپل ذهاب در كنار ويرانه‌های شهر قديمی حلوان بنا شده و قلعه مخروبه‌ای نيز در نزديكی آن قرار دارد. سرپل ذهاب به عنوان دژ و پايگاه مرزی ايران باستان بوده كه در زمان حمله عرب ها به ايران از بين رفته و تنها آثاری از پايه های آجری آن بر جای مانده است. اين شهرستان هم اكنون نيز يكي از مهم‌ترين مناطق استان كرمانشاه را تشكيل مي‌دهد. صنايع دستي شهرستان سرپل‌ذهاب‌را ‌قالي، گليم و جاجيم كه محصولات آن‌ها با نقش هاي زيبا و مرغوب تزيين‌داده مي شوند تشكيل مي‌دهند.شهرستان سرپل ذهاب 85 هزار نفر جمعيت دارد و با مساحتی بالغ بر ۱۲۷۱ کیلومتر در ۴۵ درجه و ۵۲ دقیقه طول شرقی و ۳۴ در جه و ۲۴ درجه عرض جغرافیایی در غرب کشور ایران و منتهی الیه شیب ارتفاعات زاگرس بر سر راه بین المللی تهران – بغداد موسوم به جاده کربلا با قدمتی بالغ بر ۲۸۰۰ سال قبل ازمیلاد حضرت مسیح با فاصله ۶۶۵ کیلومتری از تهران واقع گردیده‌است و از شهرستانهای مرزی و باستانی و زر خیز استان کرمانشاه است. قدمت این شهر بر اساس مطالعه آثار باستانی و کتیبه‌های آن از قبیل کتیبه و سنگ نوشته آنوبانی نی پادشاه لولوبی‌ها که در ضلع شمال شرقی که بر سینه رشته کوه همیشه استوار زاگرس حک شده که یکی از قدیمی‌ترین و به عبارتی اولین هنر معماری رو سنگ آسیا به شمار می‌رود و نیزدکان داوود، طاق گرا و دهها اثر باستانی و تاریخی دیگر قابل دستیابی و استخراج است. این شهرستان از شمال به شهرستان جوانرود، از غرب به شهرستان قصرشیرین و کشور عراق، از شرق به شهرستان اسلام آباد و از جنوب به شهرستان گیلان غرب محدود شده‌است. ارتفاع متوسط شهرستان از سطح دریا ۵۵۰ متر بوده و در یک تغییر ناگهانی ارتفاع نسبت به شرق شهرستان در فاصله بطول کمتر از ۱۰ کیلومتر پس از طی گردنه پاطاق به بیش از ۱۰۰۰ متر می‌رسد که این خود باعث ایجاد طبیعتی بسیار جذاب، دلپذیر و کاملاً متفاوت با اقلیم سرزمینهای قرار گرفته بر روی ارتفاعات مذکور می‌شود. علاوه بر آن این امر باعث ایجاد جریانهای آب سطحی و تغذیه سفره‌های زیرزمینی دشتهای حاصلخیز این شهرستان گردیده که نعمتی بس عظیم و حیاتی است و در کمترمکانی از عالم هستی شاهد آن هستیم. شهرستان در جلگه‌ای نسبتاً وسیع که اطراف آن را ارتفاعات و تپه ماهورهای احاطه کرده که باعث دشتهای مستعد حاصلخیز دشت ذهاب(زهاو)، قلعه شاهین(قلا شاین)، سر قلعه(سه ر قلا)... که به نوبه خود به لحاظ دارا بودن رودخانه‌ها، سرابها و چشمه سارهای متعدد و فراوانی از جمله رودخانه الوند(ئه لوه ن)، دله شیر(ده له شیر)، هواسان(هه واسان)، جگیران، گلم کبود(گوله م که وه) و سراب ماراب(ماراو)،، گلو دره ، پیران، سرابگرم (سراو گرم) ، قره بلاغ، قلعه شاهین، سراب مامیشان و منحصر به فرد می‌باشد. شهرستان سر پل ذهاب دارای آب و هوایی با زمستانهای معتدل وتابستانهای گرم بوده و حداکثر نزولات جوی در زمستان و مقدار کمی بهار بوده و پائیز و تابستانی خشک و بی باران دارد. بر اساس تقسیم بندی دارای سه اقلیم متفاوت با زمستانی معتدل و تابستانی گرم و طولانی در قسمت مرکزی و زمستانی سرد و تابستانی خنگ در قسمت شمالی و زمستانی ملایم و تابستانی گرم در قست شمال غربی با متوسط میزان بارندگی ۵۰۰ میلی متر در سال و درجه حرارت ۴/۳ درجه در سردترین ۸/۴۴ درجه در گرمترین ماه سال وبا تعداد روزهای یخبندان آن برابر با ۱۵ روز را شامل می‌شود، بطور کلی شهرستان سر پل ذهاب دارای آب و هوای با منطقه سردسیر و گرمسیر است. این شهرستان به لحاظ پیشینه تمدن تاریخی و باستانی دارای آثار متعددی حدوداً سی و دو اثر بوده که می‌توان از آثار دوره اسلامی بقعه مبارکه احمد ابن اسحاق از محدثین و صحابه ائمه و وکیل خاص امام حسن عسگری و ملاقات کننده امام زمان (عج) و سفیر خاص آن امام همام در قم بوده که مدفن ایشان از گذشته‌های دور دراین شهرستان همواره ملجاء و مورد توجه ارادتمندان بوده و همچنین آثار نقش برجسته دوران حکومت ماد، دکان داوود ، طاق گرا، آثار برجسته و نقوش مربوط به دوران هخامنشی، ساسانی ، اشکانی اشاره نمود که این خود حکایتی بر قدمت این شهر در گذشته‌ها و اعصار دارد.
اين شهرستان به لحاظ پيشينه فرهنگي ريشه دار، داراي خرده فرهن گهاي متنوع، ايلات و طوايف متعددي با گرايش به اعتقادات و باورهاي مذهبي گوناگون
(شيعه، سني، اهل حق) است كه ساليان سال در كمال يكرنگي و وحدت، گذران زندگي نموده به طوري كه در طول هشت سال دفاع مقدس در جهت حفظ و حراست كيان مقدس ايران اسلامي از هيچ كوششي فرو گذار ننموده و در راه پاسداري از حدود و ثغور مملكت خويش تعداد 803 نفر شهيد و 163 نفر آزاده و 840 نفر جانباز تقديم اين انقلاب نموده است.
از جمله آثار دیگر این شهرستان می توان به موارد زیر اشاره نمود: نقش آنوباني ني – نقش برجسته كتيبه دار – قربانگاه – آتشدان – پله ها و صفه – دكان داوود – مرد مادي در حال نيايش – برد عاشقان – كتيبه اشكاني – سنگ نبشته مردوك آپال ايدين – زيچ منيژه در ابتداي دشت قلعه شاهين – قلعه منيژه – حوض منيژه - قلعه شاهين – زيجگه سراب – نقاره كوب – برج هزارگريه – برج كل گاراه – قلعه مريم – تپه سراب ذهاب – آتشگاه سراب ذهاب – نهر والاش – برج والاش – آتشكده كويك – آتشدان برد عاشقان – دروازه جبال - قلعه سرخ ديزه – تاق گرا – قصر پاتاق – گور حمزه قاري – قريه مله ديز نقش پادشان لولوبي
در این شهر مسافرخانه ای وجود ندارد و در صورتی که قصد اقامت بیش از یک روز را دارید این نکته را مد نظر داشته باشید. مکان های زیادی برای چادر زدن وجود دارد. پارک جنگلی شهر و پارک داخل شهر مکان های مناسب و البته کاملا امنی هستند که با خیال راحت می توانید در آن اقامت کنید.
مکان های دیدنی و تاریخي:
چشمه آب‌گرم تنگ حمام‌در بين سرپل‌ذهاب، قصر شيرين و قلعه منيژه در جاده سر پل ذهاب به ديره، قلعه گبری، كاروا‌ن سرای ساسانی، دكان داود در3 كيلومتری جنوب خاوری سر پل ذهاب و مقبره احمد بن اسحاق در اول جاده سرپل ذهاب – ديره از جمله مكان‌هاي ديني وتاريخي اين ناحيه به شمار مي آيند
صنايع و معادن:
دامداری تنها با شيوه سنتی رواج داشته و شامل پرورش بيش از 10 هزار راس گاو و 400 هزار راس گوسفند و 20 هزار راس بز است. هم چنين فرآورده‌های دامی به مقدار قابل ملاحظه‌ای صادر می شود. لازم به توضيح است كه مراتع اين شهرستان از بهترين مراتع قشلاقی استان كرمانشاه به شمار می رود. محصولاتی چون فرآورده های دامی و دام، گندم، جو، ‌تره بار، انگور، انار، انجير و سيب در زمره صادرات شهرستان سرپل ذهاب هستند


کشاورزی و دامداری:
شغل اصلی مردم سرپل ذهاب كشاورزی و دام‌داری است و فرآورده ها و محصولات كشاورزی شهرستان عبارتنداز: گندم، جو، بنشن،‌ كنجد، گياهان علوفه ای، ذرت، انواع تره بار، سيب، گلابی،‌ انار، و انجير. كشاورزی در شهرستان سرپل ذهاب سنتی و نوع كشت آبی و ديمی است. رواج كشاورزی در اين ناحيه به علت خاك مساعد و آب فراوان است. آب كشاورزی از رودخانه های متعدد و چاه های ژرف و نيمه ژرف تامين می‌شود. در اين شهرستان باغ‌داری نيز رواج زيادی داشته و شامل پرورش درختان سيب، انار، گلابی و انجير مي‌شود كه تمام آن ها در زمره اقلام صادراتی سرپل ذهاب محسوب می‌شوند.
مشخصات جغرافيايي:
شهرستان سرپل ذهاب از شمال به شهرستان جوانرود، ‌از خاور و جنوب خاوری به شهرستان اسلام آباد غرب، از جنوب و جنوب باختری به شهرستان گيلان غرب و از باختر به شهرستان قصر شيرين و خاك عراق محدود می‌شود. شهر سرپل ذهاب مركز شهرستان سرپل ذهاب، در 52 درجه و 45 دقيقه درازای جغرافيايی و 28 درجه و 34 دقيقه پهنای جغرافيايی، در 550 متری از سطح دريا و در 147 كيلومتری راه اصلی كرمانشاه – قصر شيرين قرار دارد. رود دايمی الوند از ميان شهر می‌گذرد و آب و هوای آن نسبتا گرم و نيمه خشك است.

وجه تسميه و پيشينه تاريخي:

مخروبه‌ای نيز سرپل ذهاب به عنوان دژ و پايگاه مرزی ايران باستان بود كه در زمان حمله عرب ها به ايران از بين رفته و تنها آثاری از پايه های آجری آن بر جای مانده است. در كتب تاريخی از اين ناحيه به عنوان «زهاو» مركز ايالت حلوان نام برده شده است. كلمه ذهاب در لغت به معنای آب مقطر، خوب و هم چنين به معنی چشمه و منبع آب آمده است و ظاهرا ‌اين شهر به علت چشمه سارها و سراب های فراوان، به ذهاب مشهور شده است. نام ديگر اين ناحيه سرپل است كه از نام پلی بر روی رودخانه الوند در 12 كيلومتری ذهاب اخذ شده است. اين شهر طبيعتی بسيار زيبا دارد. قدمت اين شهر به زمان مادها می رسد كه در نوشته های جغرافی دانان بعد از اسلام بنام حلوان ياد شده و آشوريان به آن «كالمانو» می گفتند. اين منطقه در زمان ساسانيان استانی به نام خسرو شادفيروز و دربردارنده پنج شهر فيروز قباد، كهستان، تامرا، ارپل و خانقين بوده است. در دوران خلفای عباسی اين ناحيه تابع حكومت بغداد بود. اما بعدها به استثنای دوره زنديه و قاجاريه كه توسط پادشاهان عثمانی اداره شد، همواره جزء قلمرو ايران بوده است.

نام سرپل ذهاب به اين دليل است كه در اين محل پلي بر روي رودخانه حلوان قرار داشته كه در سال 1345 ش تخريب شده است . سرپل زهاب در روزگاران كهن آباد و مسكون بوده بطوريكه در هزاره سوم پيش از ميلاد نقوش برجسته هايي بر روي صخره هاي ميان كل اين شهر حجاري شده است . آشوري ها از اين شهر به نام كالمانو ياد كرده اند . در زمان ساسانيان اين ناحيه استاني به نام خسرو شاد فيروز بوده است . در كتب تاريخي و جغرافياي عرب ، ذهاب را به صورت( زهاو ) نگاشته اند و آن را مركز ناحيه حلوان معرفي كرده اند . در دوران خلفاي عباسي ، اين ناحيه تابع حكومت بغداد بود ولي بعدها به استثناي دوران زنديه و قاجاريه ( تا سال 1338 ه.ق ) كه توسط پادشاهان عثماني اداره مي شد هميشه جزء قلمرو ايران بود.
(پاتیر در زمان لولوبی ها نام کوه داخل شهر سرپلذهاب بوده و بعد به نام شهر معروف شده است و الآ این شهرستان سرپلذهاب نام دارد و زبان این مردم کردی (جافی و کلهری) است )

سنگ برجسته آنوبانی نی؛ سرپل ذهاب

سنگ برجسته آنوبانی نی؛ سرپل ذهاب

در آخرین بازدید تیم آنوبانینی که در تاریخ 5 اسفندماه 1385 صورت گرفت؛ علاوه بر دو
نقش شناخته شده، دو نقش برجسته دیگر توسط اهالی محل نشان داده شد که حکایت از غنای
تاریخی منطقه و در عین حال ناشناخته بودن آن دارد. یکی از آثار بر روی کوه سمت راست
و در ضلع شمالی کوه، در زیر غاری کوچک واقع شده و اثر دیگر بر روی کوه سمت چپ و در
ضلع جنوبی آن حک شده است. البته این دو نقش برجسته نیز به سرنوشت هم نوعان خود دچار
شده اند و فرسایش های طبیعی و غیر طبیعی باعث گردیده دیدن آنها به سختی امکان پذیر
باشد. به هر حال در ادامه، محور صحبت بر روی نقش شناخته شده و معروف آنوبانی نی
خواهد بود.
با توجه به شباهت بسیار بین نقش برجسته آنوبانی نی و كتیبه بیستون، می‌توان مقدمات
آن را برای ثبت در فهرست آثار جهانی به عنوان الحاقیه بیستون آماده كرد. این نقش
برجسته یكی ازقدیمی‌ترین نقش برجسته‌های كشور است كه ‌حداقل دو هزار سال از كتیبه
داریوش قدیمی‌تر است. این اثر در ارتفاع نسبتا زیادی از سطح زمین (حدودا 16 متر) و
در منطقه ای دور از دسترس قرار دارد. همین عامل احتمالا مهمترین دلیل برای سالم
ماندن آن در طول هزاران سال می باشد. جنگ تحمیلی در سالهای اخیر شاید بیشترین آسیب
را در طول تاریخ به این اثر زده باشد. 30 درصد این اثر بر اثر تركش‌های جنگ تحمیلی
عراق علیه ایران آسیب دیده است.

این نقش برجسته تصویری از آنوبانی‌نی‌، الهه “نی‌نی” و 9 اسیر است. سطحی كه نقش بر
آن حجاری شده به دو قسمت تقسیم شده در قسمت بالا و سمت چپ “آنوبانی‌نی” كه پای چپ
خود را روی سینه اسیری نهاده ، قرار دارد. او در دست چپ كه روی سینه نهاده كمان و
نیزه‌ای و در دست راست تبری دارد. نیم‌تنه شاه برهنه است و دامنی از كمر تا زانو او
را می‌پوشاند. كمربندی با تزئین ویژه این دامن را نگه ‌می‌دارد. آنوبانی‌نی كفش‌های
بندی به پا دارد. در زیر پای چپ او اسیری قرار دارد كه یك حلقه بینی و دست راست او
را به هم گره زده است. شست چپ پای الهه نی‌نی از میان این حلقه رد شده‌است. الهه با
پیراهنی مطبق (طبقه‌طبقه) كه شانه راست او را نمی‌پوشاند در مقابل پادشاه ایستاده‌
و با دست راست حلقه‌ای را رو به شاه گرفته است. در دست چپ نیز نیزه‌ای فلزی دارد.
این نیزه از بینی دو اسیر پشت سر او گذشته است. تمامی اسیران نقش آنانوبانی‌نی
برهنه هستند و تنها یكی از آن‌ها كلاه بر سر دارد. آرایش موی این اسیر با بقیه
اسیران متفاوت است.

 

 

ادامه نوشته

تصویر بازسازی شده آنوبانی نی

تاریخچه ارزنده ترین شاه شاهان و سلسه پادشاهی جهان

 
هخامنشیان [تاریخ ایران باستان , ]



با طلوع دولت هخانشی كه به وسیله كوروش کبیر پارسی از خاندان معروف بنیاد گردید (حدود 550 ق.م) ، ایران در صحنه تاریخ جهانی نقش فعال و تعیین كننده أی یافت . همچنین ، این دولت منشاء و مركز یك تمدن و فرهنگ ممتاز آسیایی و جهانی دنیای باستان شناخته شد. 
كوروش کبیر، پادشاه سرزمین انشان (انزان ، در حدود شوش نواحی ایلام جنوبی) و سر كرده سلحشور و محبوب طوایف پارسه (پارس) كه قلمرو او و پدرانش در آن ایام تابع حكومت پادشاهان خاندان دیااكو محسوب می شد، با شورش بر ضد آستیاگ و پیروزی بر او ، هگمتانه (اكباتان ، همدان) را گرفت (549 ق.م.). وی، خزاین و ذخایر تختگاه ماد را هم وفق روایت یك كتیبه بابلی ، به " انشان " برد و سرانجام به فرمانروایی طوایف ماد در ایران خاتمه داد. 

غلبه سریع او بر قلمرو ماد كه بلافاصله بعد از سقوط همدان تحت تسلط او در آمد ، در نزد پادشاهان عصر موجب دلنگرانی شد . كوروش برای مقابله با اتحادیه ای كه با شركت لیدیه ، بابل و مصر بر ضد او در حال شكل گرفتن بود ، خود را ناچار به درگیری با آنها یافت . 

پس از آن ، بلافاصله با سرعتی بی نظیر، به جلوگیری از هجوم كرزوس پادشاه لیدیه ، كه با عجله عازم تجاوز به مرزهای ایران بود ، پرداخت . در جنگ ، كرزوس مغلوب شد و ساردیس (اسپرده ، سارد) پایتخت او به دست كوروش افتاد (546ق.م.). این پیروزی ، آسیای صغیر را هم برقلمرو وی افزود (549 ق.م.) اما ، قبل از درگیری با بابل و ظاهرا" برای آنكه هنگام لشكر كشی به بین النهرین مانند آنچه برای هووخ شتره ، پادشاه ماد ، در هنگام عزیمتش به جنگ با آشور پیش آمد، دچار حمله سكاها نشود ، چندی در نواحی شرقی فلات به بسط قدرت و تامین حدود پرداخت . بالاخره ، با عبور از دجله حمله به بابل را آغاز كرد و تقریبا" بدون جنگ آن را فتح كرد (538 ق.م.) با فتح بابل ، سرزمینهای آشور و سوریه و فلسطین هم كه جزو قلمرونبونید- پادشاه بابل -  بود نیز ، به تصرف كوروش در آمد . اما، در گیریهایی كه در نواحی شرقی كشور در حوالی گرگان و اراضی بین دریاچه خزر و دریاچه آرال برای او پیش آمدو ظاهرا" به مرگ او منجر شد (529 ق.م.) ، او را از اقدام به لشكر كشی به مصر ، كه در گذشته با لیدیه و بابل برضد وی هم پیمان شده بودند ، مانع گشت . 

پسرش ، كمبوجیه این مهم را انجام داد (525 ق.م.) وبدین گونه ، مصر و قورنا (سیرنائیك) در شمال آفریقا هم جزو قلمرو هخامنشی ها در آمد و شاهنشاهی پارسی ها به وسعت فوق العاده ای كه در تمام دنیای باستان بی سابقه بود، رسید . بالاخره ، داریوش اول (معروف به كبیر) كه بعد از مدت كوتاهی (521 ق.م.) با ایجاد امنیت ، احداث شبكه های ارتباطی ، وضع قوانین و تنظیم ترتیبات مربوط به مالیات عادلانه ، به این دولت كه در واقع میراث كوروش بود ، تمركز و تحرك واستحكامی قابل دوام بخشید. معهذا ، لشكر كشیهایی كه داریوش در مرزهای غربی و شمال شاهنشاهی كرد وبیشتر ناظر به تامین وحدت و تمامیت آن بود ، در آسیای صغیر و یونان با مقاومتهایی مواجه گردید (499 ق.م.) كه حل آن از طریق نظامی، برای وی ممكن نگشت (490 ق.م.). 

پسرش ، خشایارشا هم كه بعد از او به سلطنت رسید (486 ق.م.) در رفع این مقاومتها (480 ق.م.) كه از عدم تفاهم بین حیات یونانی و اصول حكومت شرقی ناشی می شد، توفیقی حاصل نكرد. حتی بعد از خشایارشا (465 ق.م.) هم . این سوءتفاهم بین ایران با شهرهای یونان مدتها ادامه یافت . 

معهذا جانشینان دیگر داریوش و از جمله كسانی چون داریوش دوم (404 – 423 ق.م.) و اردشیر دوم (358 – 404 ق.م.) كه هیچ یك ذره ای از لیاقت و كاردانی او را هم نداشتند، در حل سیاسی این مساله و حفظ سیادت ایران در نواحی شرقی و مدیترانه ، دچار مشكلی نشدند. حتی شورش مصر بر ضد ساتراپ ایرانی خود (415 ق.م) ، كه یك چند آن سرزمین را از ایران جدا كرد ، و واقعه بازگشت ده هزار چریك یونانی از ایران (401 ق.م.) كه نشانه ضعف نظامی ایران در آن ایام بود، تمامیت شاهنشاهی ایران را متزلزل نكرد . به همین دلیل، نظامات داریوش بزرگ و تدابیر سیاسی بعضی ساتراپهای ایرانی كه مشاوران پادشاهان بودند ، همچنان حافظ وحدت و تمامیت قلمرو هخامنشی باقی ماند. 

این قلمرو وسیع كه از حدود جیحون و سند تا مصر و دریای اژه را در بر می گرفت ، در عهد داریوش شامل تقسیمات اداری منظمی بالغ بر بیست استان (هرودوت) یا بیشتر (كتیبه ها) بود كه در هر استان (خشتره = شهر) یك ساتراپ (خشترپ = خشتروپان = شهربان) به عنوان والی عهده دار امور كشوری بود . با آنكه این والی بر تمام امور مربوط به استان نظارت فایق داشت ، فرمانده پادگان استان و نگهبان ارگ آن تحت حكم وی نبودند . به این ترتیب ، ساتراپ با وجود اقتدار بالنسبه نا محدود ، همواره تحت نظارت پادشاه قرار داشت و فكر یا غیگری برای او ، چندان قابل اجرا به نظر نمی رسد . حكم و اراده پادشاه هم در سراسر این استانها قانون محسوب می شد و مطاع بود . 

اقوام تابع هم با آنكه در ادیان و عقاید و رسوم خود محدودیتی نداشتند، در ضابطه تبعیت از حكم پادشاه، به حفظ وحدت و تمامیت شاهنشاهی متعهد بودند . نمونه این تعهد ، از همكاری آنان در كار بنای كاخ داریوش در شوش پیداست . لوحه های گلی بازمانده از آن پادشاه ، نقش صنعتگران این اقوام و مصالح سرزمینهای آنان را در ایجاد این كاخ به یاد می آورد . 

نام سرزمینهای تابع ، در كتیبه ای متعلق به مقبره داریوش كه در نقش رستم می باشد ، به تفصیل این گونه آمده است : ماد ، خووج (خوزستان) پرثوه (پارت) ، هری ب و (هرات) ، باختر ، سغد ، خوارزم، زرنگ ، آراخوزیا (رخج ، افغانستان جنوبی تاقندهار) ، ثته گوش (پنجاب) ، گنداره (كابل ، پیشاور) ، هندوش (سند) ، سكاهوم وركه ر(سكاهای ماورای جیحون) ، سگاتیگره خود (سكاهای تیز خود ، ماورای سیحون) ، بابل ، آشور ، عربستان ، مودرایه (مصر) ، ارمینه (ارمن)، كته په توك (كاپادوكیه ،بخش شرقی آسیای صغیر)، سپرد (سارد ، لیدیه در مغرب آسیای صغیر)،   یئونه (ایونیا ، یونانیان آسیای صغیر)،   سكایه تردریا (سكاهای آن سوی دریا : كریمه ، دانوب) ،   سكودر (مقدونیه)،   یئونه تك برا (یونانیان سپردار: تراكیه ، تراس)،   پوتیه (سومالی)، كوشیا (كوش  حبشه) ، مكیه (طرابلس غرب ، برقه) ، كرخا (كارتاژ ، قرطاجنه یا كاریه در آسیای صغیر) .  ر


در بین این نامها ، ظاهرا " سرزمینهای هم بود كه ساتراپ جداگانه نداشت و به وسیله ساتراپ استان مجاور یا نزدیك اداره می شد . لوحه أی نیز در شوش به دست آمده است كه به داریوش تعلق دارد و نام كشورهای تابع را – با اندك تفاوت – تقریبا " همانند آنچه در كتیبه نقش رستم او آمده است یاد میكند. فهرست دیگری  را هرودوت (تواریخ 3 : 98 – 89) نقل می كند كه بعضی اطلاعات جالب توجه را كه درباره مقدار وترتیب مالیات این نواحی ، به دست  می دهد . البته ، این اطلاعات معلومات مندرج در كتیبه ها را نیز تكمیل می كند . همچنین ، تجدید نظرهایی را هم كه ظاهرا" گه گاه در تقسیمات اداری كشور می باید پیش آمده باشد ، ارائه می دهد . 

در

ادامه نوشته

ازسلسه مادها تا پهلوی


موسس سلسله های شاهنشاهی ایران باستان



708     قبل از میلاد

      دیااکو

مادها

550     قبل از میلاد

     کوروش

هخامنشیان

250     قبل از میلاد

      اشک

اشکانیان

224      میلادی

   اردشیر بابکان

ساسانیان

1 هجری شمسی

    معاویه

امویان

92 هجر

    السفاح

عباسیان

165 هجری شمسی

    طاهر

طاهریان

219  هجری شمسی

    یعقوب لیث

صفاریان

238  هجری شمسی

      نصر

سامانیان

276 هجری شمسی

     مرداویج

آل زیار

280 هجری شمسی

رکن الدوله (حسن)

آل بویه

358  هجری شمسی

    کاکویه

دیالمه

311  هجری شمسی

    سبکتکین

غزنویان

329 هجری شمسی

بغراخان

آل افراسیاب

345 هجری شمسی

ابوعلی مأمون

آل مأمون

389 هجری شمسی

طغرل

سلجوقیان

450 هجری شمسی

قطب الدین محمد

خوارزمشاهیان

503 هجری شمسی

محمد بن سوری

غوریان

589 هجری شمسی

اوکتای قاآن

ایلخانیان

676 هجری شمسی

امیر چوپان

چوپانیان

696 هجری شمسی

شیخ حسن

ایلخانیان

689 هجری شمسی

محمود شاه

آل اینجو

696 هجری شمسی

امیر مبارزالدین

مظفریان

612 هجری شمسی

امیر عزالدین عمر

ملکوک کرت

698 هجری شمسی

خواجه عبدالرزاق

سربداران

579 هجری شمسی

یراق حاجب

قراختائیان

550 هجری شمسی

رکن الدین رسام

اتابکان یزد

552 هجری شمسی

ابوطاهر

اتابکان لرستان

503 هجری شمسی

مظفرالدین سنقر

اتابکان فارس

441 هجری شمسی

عمادالدین زنگی

اتابکان شام و دیار بکر

491 هجری شمسی

اتابک ایلدگز

اتابکان آذربایجان و عراق

764 هجری شمسی

امیر تیمور

تیموریان

769 هجری شمسی

قرامحمد

قراقویونلو

769 هجری شمسی

قراعثمان

آق قویونلو

865 هجری شمسی

شاه اسمعیل

صفویه

1108 هجری شمسی

نادر

افشاریه

1123 هجری شمسی

کریم خان

زندیه

1160 هجری شمسی

آغامحمد خان

قاجاریه

1302 هجری شمسی

رضا خان

پهلوی











 
       








 
 

 . 


مردان بزرگ تاریخ ایران

حاصل کشوری که گهواره تمدن بشری است

آذرباد : یکی از موبدان و دانشمندان ایرانی در زمان اردشیر بابکان
آذربرزین : پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفندیار جنگید که یکی از پهلوانان ایرانی میباشد و آتشکده ای هم به همین نام وجود دارد
آذر کیوان : حکیمی و عالمی ایرانی از سرزمین فارس که در قرن یازدهم هجری حیات داشته است 
آرتاخه : دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس و سازنده کانال آتوس
آرش : ملقب به کمانگیر . پهلوان ایرانی در عهد منوچهر شاه که در تیر اندازی سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ میان منوچهر و افراسیاب قرار بر پرتاب کردن تیری میگذارند تا مرز میان ایران و توران را تعین کند آرش از طربستان تیری پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ایران زمین فدا نمود اسکیلاس :  دوره هخامنشی (زمان حکومت داریوش از سال 486- 521 ق.م.) دریا نورد و مکتشف و مهندس سازنده قنات
آریه : سردار معروف و بزرگ ایرانی که به حمایت از پادشاهی کورش صغیر برخواست 

استانس :  دوره هخامنشی شیمیدان و استاد دموکریتوس
آیین گشسب : سردار بزرگ ایران که در زمان هرمز چهارم فرماندهی لشگر ایران را بر عهده داشت
ابولولو : یا همان فیروز نهاوندی . پس از یورش تازیان به ایران به سرکردگی عمربن خطاب فیروز نهاوندی و تعداد بیشماری از ایرانیان به غلامی اعراب در آمدند . فیروز غلام مغیره بن شعبه شد و با زیرکی و در جهت انتقام خون نیاکانمان عمربن خطاب خلیفه دوم را با ضربه های کارد کشت و این جنایتکار تازی را از صحنه روزگار محو کرد 
آریوبرزن : سردار بزرگ ایران که با شهامتی در خور ستایش و ماندگار لشگر ایران را تا آخرین لحظه در برابر ارتش اسکندر نگهداشت و مقاومت نمود و جان سپرد و حماسه ای در تاریخ ایران از خود بر جا گذاشت 
استاذسیس : سردار دلیر ایران که در نواحی هرات و بادغیس و سیستان بر ضد منصور خلیفه ستمگر عباسی قیام کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آویخته شد و یکی از سمبلهای عرب ستیزی را در ایران به جای گذاشت و درس وطن پرستی در برابر یورش بیگانگان برای جوانان به جای گذاشت 
احمدبن محمد نهاوندی : ( مرگ در 835 تا 845 م / 221 تا 231 ه)  در جندی شاپور بر آمد - ستاره شناس م مؤلف زیج

احمد معماری لاهوری و برادرش استاد حمید لاهوری : سده یازدهم هجری معماران ایرانی سازنده تاج محل در هندوستان
انوشیروان عادل : ملقب به انوشیروان دادگر . پادشاه معروف ساسانی که با بنیان گذاشتن قوانین حکومتی - دادگستری - اجتماعی و کشوری ایران را به مرز باشکوه ترین کشورهای جهان مبدل نمود . او مزدک و مزدکیان را که مدعی پیامبری شده بودند و دین ساختگی را می خواستند رواج دهند ( که قوانین مزدکی همان قوانین زرتشت با کمی تغییر بود ) همگی را نابود کرد و مشهورترین کاخ معماری ایرانی را در عراق پایه گذاشت که تیسپون نام گرفت ولی بعدها توسط سپاه اسلام ویران شد

استخری(اصطخری) : وی را نیزابن ندیم از محاسبان ومهندسان بشمار آورده است از جغرافی دانان نامداری مشرق زمین

ابو سعید ابوالخیر : شاعر و عارف بزرگ پارسی قرن 4 و 5

امیر خسرو دهلوی : شاعر بزرگ پارسی قرن 6 که خاندانش از ایران ترک وطن نمودن و هندوستان رفتند

اوحدی مراغه ای : شاعر و عارف قرن 7 هجری

انوری ابیوردی : شاعر و استاد نامدار قرن 6 هجری - استاد علوم - ریاضیات و نجوم و از پیروان ابن سینا

ابوریحان محود بن احمد بیرونی :  ( 440-363 هجری)(1048-973 م) ایرانی نژاد زاده خوارزم، ریاضیدان،زمین شناس، جغرافی دان،جهانگرد، فیلسوف،و نظریه پرداز در علوم طبیعی ودانشمند علوم تجربی . یکی از برجسته ترین دانشمندان ایران که به هویت ملی کشورش بسیار پایبند بود . کتاب آثارالباقیه بیرونی یکی از برجسته ترین اسناد تاریخی ایران باستان است

ابوبکر محمدبن حسن حاسب کرجی : ( مرگ در 421/420 هجری 1030/1029 م) ریاضیدان ایرانی صاحب کتاب نسوی نامه

ابو معشر جعفر بن محمد بن عمر بلخی :  ( 272 - 172 ه ) ( 886- 786 م ) اهل بلخ در خراسان بزرگ - ستاره شناس و نظریه پرداز در نجوم

اصفهانی - محمد حافظ  : (نتیجه الدوله) سده دهم هجری ، مولف رساله هایی در انواع دستگاههای مکانیکی

ابو علی حسین بن عبدلله بن سینا : شیخ الرئیس حجهَ الحق ابوعلی حسین بن عبداللّه بن حسین بن علی بن سینا مشهور به ابن سینا (427-370 هجری)(1037-980 م)  در افشنه نزدیک بخارای ایران در خراسان بزرگ متولد شد و در آنجا به کسب علم پرداخت.او تحصیلات مقدماتی از جمله ادبیات-قرآن-فقه و حساب نزد پدر آموخت و برای فرا گرفتن منطق و هندسه و نجوم نزد ابو عبداللّه ناتلی رفت.او از همان اوان کودکی بسیار خارق العاده بود و دانش زمان خود را با سرعت فرا میگرفت.او در سن ۱۶ سالگی به طبابت پرداخت.وی پس از درمان کردن نوح بن منصور سامانی به دربار او راه یافت.به دنبال شهرت روزافزون او که آوازهء این شهرت به گوش سلطان محمود نیز رسیده بود محمود را دعوت کرد تا به غزنین برود اما ابن سینا به دلیل خشونت و تعصب دینی سلطان محمود دعوت او را رد کرد و از خوارزم فرار کرد.مدتی در ترکستان و خراسان بسر برد و سپس وارد گرگان شد و در آنجا مشغول به طبابت گشت.سپس به ری رفت و در آنجا مجدالدوله دیلمی را که به بیماری مالیخولیا مبتلا شده بود او را درمان کرد.او در همدان مقام وزارت شمس الدوله را به دست آورد و از حمایت علاءالدوله کاکویه برخوردار گشت.سرانجام در همدان در سال ۴۲۸ (ه.ق)درگذشت.از جمله معروف ترین آثار او می توان به دانشنامه علائی که به زبان فارسی است و همچنین مهمترین اثر فلسفی او به نام شفاء که شامل چهار بخش(منطق-طبیعیات-ریاضیات و مابعدالطبیعه)است را نام برد این اثر و کتاب بعدی به نام قانون که دایرهَ المعارف طبی می باشد هر دو به زبان عربی است . وی در ریاضییات ،زمین شناسی،فیزیک،پزشکی، فلسفه تبحر خواصی داشت

اخوان الصفا :  گروه از مهندسان و دانشمندان و فیلسوفان که در سده دهم میلادی( سده چهارم هجری) بر آمدند. بعضی از اعضای این گروه مخفی مثل ابو سلیمان محمد بن بشیر بستی مقدسی، ابو الحسین علی بن هارون زنجانی و محمد بن احمد نهرجوری ایرانی بوده اند آنان دایره المعارفی شامل کلیه شعب معرفت پدید آوردند

ابو جعفر خازن : زاده خراسان( مرگ در 350/360/ه961/ 971 م) ریاضی دان و ستاره شناس

ابو الفتح اصفهانی :  ریاضیدان سده چهارم هجری

ابو سهل ویجی بن رستم کوهی : (سده چهارم هجری) اهل طبرستان ، ریاضی دان،مهندس، ستاره شناس. وی رهبر ستاره شناسان در رصد خانه ای بود که شرف الدوله دیلمی ساخته بود

ابو سعید احمد سنجری : (415-340ه)(1024-951م) ریاضی دان

ادامه نوشته

داریوش بزرگ هخامنشی

پادشاه ایران دوست و قدرتمند تاریخ 

داریوش بزرگ هخامنشی

من دوست دوستان خود بوده ام , بهترین سوارکار , ماهرترین تیر انداز و پادشاه شکارگر بودم

داریوش بزرگ را میتوان به جرات یکی از نوابغ هوشمند و شایسته برای قدرت و زمامداری کشور بزرگ و پرافتخار ایران زمین نامید . در اینجا بر این هستیم تا گوشه ای از اقدامات شگفت انگیز این فرزند پاک ایران و شاهنشاه 28 کشور آسیا را بررسی کنیم و همچنین با اندیشه های پاک این ابر مرد میهن دوست و با اراده تاریخ ایران و جهان که بدون تردید  ادامه دهنده راه کورش بزرگ نیز بوده است , آشنایی بیشتری داشته باشیم . در مرحله نخست این نوشتار باید به همه ایرانیان این نکته را یادآوری کنیم که پسندیده تر آن است که واژه کبیر را برای داریوش هخامنشی به کار نبردند . زیرا شایسته ابر مردی همچون داریوش نیست که وی را با پسوند کبیر تازی بنامیم . کبیر از واژه ای صدرصد عربی ریشه گرفته شده است که کلمات اکبر , کبر , کبری نیز از همین واژه است . پس مه یا بزرگ که ریشه ای کاملا ایرانی دارد , برازنده این بزرگ مرد ایرانی و دیگر افراد شایسته این پسوند است بکار برده شود نیک تر است . هیچگاه ما نباید از واژگان عربی برای شخصیتهای برجسته تاریخمان استفاده کنیم . زیرا اعراب در طول تاریخ بر ضد تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران از هیچ کوششی دریغ نکرده اند . بدون تردید ایران و ایرانی هیچ گاه نباید و نخواهد توانست با اقوامی بدوی و بیابانگرد که هنوز یکی از بی تمدن ترین و بی ریشه ترین کشورهای جهان به حساب می آیند کنار بیاید . زیرا آنان بودند که امپراتوری متمدن و قدرتمند ایران را به ویران سرای برای جولان دادن خودشان تبدیل کردند . آنان بودند که فرزندان دلیر ایران مانند بابک , مازیار , ابن مقفع , استاذسیس و سنباد را به قتل رساندند . آنان بودند که هشت سال با یکی شدند اتحادیه عرب بر ضد ایران و ایرانی دست به نبردی جهانی و نابرابر زدند و میلیون ها ایرانی از جان گذشته را شهید و معلول کردند . آنان بودند که نام جهانی و تاریخی خلیج فارس را با فریب و هزینه کردن جعل کردند . آنان بودند که ادعای جزایر سه گانه ایران را کردند و . . .

به هر روی امروز جوانان برومند سرزمین ایران باید با شخصیتی برجسته و نادر از کشورشان بیشتر آشنا شوند و آن کسی نیست جز داریوش بزرگ شاهنشاه قدرتمند آسیا که همواره منشی جدای از دیگر حکام تاریخ گذشته را در پیش گرفت و در تمامی مراحل پادشاهی قدرتمند اش از سه فروزه آسمانی زرتشت ( کردار , گفتار , پندار نیک ) دوری نگزید . امری که امروزه در آستانه قرن بیست و یکم رویایی در جهان بیش نیست . وی در سال 522 پیش از میلاد بر اریکه شاهنشاهی نیمی از آسیا نشست و در سال 486 پیش از میلاد چشم از جهان فرو بست و ایرانی را برای ما به ارث گذاشت که درجهان بی سابقه بود . پس از وی خشیارشا بزرگ بر اریکه شاهنشاهی 28 کشور آسیایی نشست و راه پدر بزرگوار خود را ادامه داد . به امید روزی که تندیس های این بزرگ مرد ایرانی در تمامی شهرهای ایران بزرگ برافراشته شود و باردیگر ادیان , عقیدها و باورهای همه مردمان جهان به دیده احترام و نیکی نگریسته شود . امری که داریوش بزرگ به پیروی از کوروش بزرگ هخامنشی گسترش داد . به امید روزی که منش و کردار نیک وی به نسل های آینده منتقل شود تا آیندگان با شخصیت بزرگ وی آشنا شوند .

داریوش پور( پسر) گشتاسب , پور ارشام , پور آریارمن , پور چیش پش بود و نیاکانش در سه نسل به کورش بزرگ بازمیگشت . او یکی از سرداران نامی ارتش کامبوجیه فرزند کورش بزرگ بود . پس از درگذشت کمبوجیه داریوش بزرگ بر ضد بریای دروغین که خود را فرزند کورش معرفی کرده بود قیام کرد و سلطنت را از وی بازستاند . داریوش با همکاری شش سردار برجسته از ارتش کمبوجیه که نامشان : وینددفرنه , اوتن , گائوبرووه , ویدرنه , بغ بوخش , اردومنش بود بر ضد شاه دروغین قیام کردند و وی را از مقام شاهی برکنار کردند و مجازات کردند . سپس یکی از هفت تن سردار ایرانی در طی مسابقه ای در میدان اصلی شهر به مقام پادشاهی رسید و او کسی نبود جز داریوش بزرگ . به گفته هرودوت سه سال نخست سلطنت وی برای سرکوب شورشیان و برقراری ایران یکپارچه صرف شد .  

 

گوشه ای از اقدامات شگفت انگیز و میهن پرستانه داریوش بزرگ

از اقدامات داریوش بزرگ قراردادن مصر به عنوان یکی از ولایات ایران بود . این اقدام برابر با 4 ژوئیه سال 489 پیش از میلاد صورت گرفت . وی قلمرو امپراتوری ایران را به 30 ایالت تقسیم شود و هر ایالت را ساتراپی (واژه ای مادی است) نامید و دستور داد كه با تاسیس پستخانه ارتباط مردم این ایالتها با هم تامین شود و داد وستد با پول انجام شود (سكه هایی كه ضرب كرده بود) . مصر یكی از ساتراپی های ایران آن زمان بود كه داریوش توجه خاصی به آن داشت .   کتیبه داریوش بزرگ نیز امروزه در مصر موجود می باشد .

متن فرمان داریوش بزرگ در مصر :

بند 1 ) خدای بزرگ است اهورامزدا ، كه زمین را آفرید ، كه آن آسمان را آفرید ، كه مردم را آفرید ، كه شادی را برای مردمان آفرید ، كه داریوش را شاه كرد ، كه به داریوش شاه شهریاری را ، كه بزرگ و دارای اسبان خوب و مردان خوب است ، ارزانی فرمود . بند 2 ) من داریوش ، شاه بزرگ هستم . شاه شاهان ، شاه كشورهای دارای همه گونه مردم ، شاه در این زمین بزرگ و دور و دراز ، پسر ویشتاسب هخامنشی .

بند 3 ) داریوش شاه گوید : من پارسی هستم . از پارس مصر را گرفتم . فرمان كنده این كانال ( ترعه ) را دادم از رودخانه ای به نام نیل ، كه در مصر جاری است ، تا دریای كه از پارس می رود . پس از آن این كانال كنده شد ، چنانچه فرمان دادم و كشتیها از مصر از وسط این كانال به سوی ایران روانه شدند . چنانكه این كار مرا میل بود .

نكته ای جالی كه در تمام كتیبه ها به چشم می خورد و در اول هر كتیبه می آورده اند ؛ سپاسگزاری از اهورامزدا ( خدا ) بوده كه آنها تمام پیشرفت ها و پیروزی ها خودشان را به خواست او می دانند و بعد از قدردانی از خداوند شروع به سخن میكنند . البته میدانیم كه ایرانیان از پیدایش زرتشت به گفته تاریخدانان در بیش از سه هزار سال پیش خدا پرست شدند و اهورامزدا را به عنوان خدای واحد پرستش میكردند و برای او 5 بار نماز در طول روز میگذاشتند .

 

نظم دادن انسانی به مالیات های کشوری یکی دیگر از مهم ترین اقدامات داریوش بزرگ است به گفته پلوتارخ مورخ نامی سالهای 46 تا 120 پس از میلاد همه ساله از کشورهای مختلف هدایایی به دربار شاهنشاهی ایران می آوردند تا اینکه داریوش مقدار مالیات را برای هر ایالت معین کرد . سپس مامورانی را فرستاد به ایالتهای امپراتوری تا ببینند چه مقدارمردم توانایی پرداخت مالیات را دارند ؟ آیا مبلغ تعیین شده فشاری را بر مردم تحمیل نمی کند ؟ سپس ماموران به حضور شاهنشاه آمدند گفتند همه قادر هستند این مبلغ را بپردازند . با این حال داریوش بزرگ دستور داد همان مقدار را هم نصف کنند . که درباریان علت را پرسیدن . وی پاسخ داد ممکن است شهربانان هم برای خود مبلغی از مردم به صورت غیر قانونی دریافت کنند پس باید این را در نظر گرفت .

 

درباره رفتار داریوش با فرزند فاتح ماراتن - از کتاب داریوش بزرگ 

فنقیان فرزند بزرگ فاتح ماراتن که "متی اوخوس" نام داشت و پدرش "میلتیادس" داریوش بزرگ را شکست داده بودند را اسیر کردند و به نزد شاهنشاه داریوش در شوش بردند . آنان به این خیال که به پادشاه ایران خوش خدمتی کرده اند در انتظار مجازات وی بودند . ولی داریوش بزرگ او را با خوشرفتاری پذیرفت و به او خانه و زمینی بخشید و یک هسمر ایرانی به او داد و او بعد از آن ساکن ایران شد و از آن پس زندگی راحتی را سپری نمود .

 

ادامه نوشته

آثار ماندگار و تاریخی کرمانشاهان

آثار ماندگار و تاریخی کرمانشاهان

مربوط به دوران

محل بنا

نوع بنا

شماره ثبت

نام بنا

ردیف

هخامنشی

بیستون

اثر قدیمی

26

محل بغستان قدیم

1

ساسانی

بیستون

آثار کاخ سنگی

27

تخت شاهزاده شیرین

2

اشکانی - پارتی

کنگاور

معبد و کاخ

31

معبد آناهیتا

3

ساسانی

قصر شیرین

کاخ

32

کاخ ساسانی

4

ساسانی

قصبه سر پل ذهاب

طاق سنگی

33

طاق گرا

5

ساسانی

طاق بستان

غار و نقش برجسته

34

طاق بستان

6

ساسانی

اطراف طاق بستان

شهر قدیم

35

محل گامبادنه قدیم

7

هخامنشی

بیستون

کتیبه و نقش برجسته

70

نقوش جهانی بیستون

8

مادی

صحنه

دخمه

148

دخمه دربند

9

2800 ق م

سر پل ذهاب

نقش برجسته

149

نقش آنوبانی نی

10

ساسانی

سر پل ذهاب

آتشکده

150

چهار طاقی

11

اشکانی - پارتی

سر پل ذهاب

طاق

151

طاق اشکانی

12

مادی

اطرف سر پل ذهاب

حجاری در کوه

152

دکان داود

13

ساسانی

طاق بستان

نقش برجسته

172

طاق بستان

14

مادی

سر پل ذهاب

حجاری در کوه

304

اطاق فرهاد

15

پیش از تاریخ

شیخ خان

حجاری در کوه

305

حجاری شیخ خان

16

ساسانی

هرسین

آثار قدیمی

326

کاخ شاهنشاه شاهپور

17

ساسانی

سر پل ذهاب

قلعه

562

قلعه شاهنشاه یزدگرد

18

ساسانی

سر پل ذهاب

آثار قدیمی

563

محل گچ گنبد

19

صفوی

بیستون

پل

765

پل بیستون

20

تیموری

سنقر

بقعه

767

بقعه مالک

21

عصر حجر

قصر شیرین

غار

831

مغاره تپانی

22

ساسانی

سر پل ذهاب

قلعه

833

قلعه گبری

23

پیش از تاریخ

قصر شیرین

قلعه

837

قلاع سومار

24

صفویه

غرب

کاروانسرا

840

کاروانسرای شاه عباسی

25

پیش از تاریخ

غرب

قلعه

842

قلعه ژیان

26

ساسانی

قصر شیرین

قلعه

845

قلعه گوری

27

عیلامی

اورامانات

کتیبه و نقوش برجسته

849

نقش برجسته و کتیبه میخی اورامانات

28

صفوی

ماهی دشت

کاروانسرا

856

رباط شاه عباسی

29

صفوی

ماهی دشت

پل

857

پل قدیمی

30

-

ریجاب قصر شیرین

بقعه و بنا

1015

بقعه بابایادگار

31

-

شمال غربی

بقعه

1054

بقعه اویس القرن

32

 

تاریخچه زبان ایرانی


زبان ایرانی کهن

 از زبانهای ایرانی کهن به دو زبان فارسی باستان و اوستائی به وسیله مدارک کتبی آشنائی داریم:
فارسی باستان
:  این زبان که فرس قدیم وفرس هخامنشی نیز خوانده شده ، زبان رسمی  آریاییان دردورۀ هخامنشیان بود ، وآن با سنسکریت واوستایی خویشاوندی نزدیک دارد . مهمترین مدارکی که از زبان فارسی باستان در دست است ، کتیبه های شاهنشاهان هخامنشی است که قدیم ترین آنها متعلق به «  اریارمنه » پدر جد داریوش بزرگ ( حدود 610 ـ 580 قبل از میلاد ) [ یعنی دوهزارو شش صدو هفده سال قبل از امروز ] و تازه  ترین آنها از ارد شیر سوم ( 358 ـ 338 ق. م. ) است .  مهمترین وبزرگترین اثر از زبان فارسی باستان کتیبۀ بغستان ( بیستون ) است که بامر داریوش برصخرۀ  بیستون ( سرراه همدان بکرمانشاه ) کنده شده . این کتیبه ها بخط میخی نوشته شده وازمجموع آنها قریب 500 لغت بزبان فارسی باستان استخراج می شود .

 

زبان اوستائی:  زبان یکی از نواحی شرقی ایران بوده است‚ ولی به درستی معلوم نیست کدام ناحیه‚ و نیز روشن نیست که این زبان در چه زمان از رواج افتاده. تنها اثری که از این زبان در دست است اوستا کتاب مقدس زرتشتیان است. سرودهای خود زرتشت  گاثاها  که کهنترین قسمت اوستاست حاکی ازلهجه قدیمتری از این زبان است. کمترین زمانی که برای پیدایش زرتشت میتوان قرار داد قرن ششم قبل از میلاد است. بنابراین زبان گاثاها تازه تر ازاین زمان نیست ولی میتواند بسیار قدیمتر باشد.
اوستا به خطی نوشته شده که به خط اوستائی مشهور است و ظاهرا در اواخردوره ساسانی  در حدود قرن ششم میلادی .  به همین منظور از روی خط پهلوی اختراع گردیده و به خلاف خط پهلوی خطی روشن و ساده و وافی به مقصود است.
اوستا کتاب دینی – تاریخی زرتشتیان در یک زمان نوشته نشده‚ بلکه چنانکه از چگونگی زبان و مضمون قسمتهای مختلفش پیداست در دورههای مختلف انشاء گردیده است . کتاب اوستا به مرور زمان توسط موبدان مختلف گردآوری و تهیه شده است و مرجع اصلی دینی زرتشتیان گاتها است .
از زبانهای کهن دیگر اثر مستقلی هنوز به دست نیفتاده‚ ولی از وجودبعضی از آنها به وسیله کلماتی که در زبانهای دیگر به جا مانده و یا ذکری که مورخان کرده اند و یا به وسیله صورت میانه این زبانها‚ آگاهیم.
از این جمله یکی زبان مادی کهن ایران است که زبان شاهان سلسله ماد و مردم مغرب و مرکز ایران بوده است.  در کتیبه های شاهان آشور از مردم ماد نام برده شده. کلماتی از این زبان در زبانهای یونانی و لاتینی باقی مانده‚ ولی ماخذ عمده اطلاع ما از این زبان کلمات و عباراتی است که درکتیبه های شاهان هخامنشی که جانشین شاهان مادی بودند به جای مانده است.
دیگر زبانهای سغدی و خوارزمی و سکائی و پارتی است که از صورت میانه آنها مدارک کتبی در دست است و همه به نواحی شرقی فلات ایران تعلق دارند . در کتیبه های داریوش بزرگ نام شهرهایی که این زبانها در آنهارایج بوده یاد شده: سغد‚ خوارزم ‚ سکا و پارت . همچنین از شهرهای دیگری چون هرات  و رخج و بلخ  نام برده شده که زبان جداگانه داشته اند. در مآخذ دیگر نیز به نام زبانهای بلخی و رخجی و هروی و مروزی و سگزی و کرمانی برمیخوریم که به تدریج از میان رفته اند.
زبانهای ایرانی کهن با زبانهای کهن هندوستان به خصوص زبانی که درسرودهای ودا ‚ که قدیمترین اثر زبانهای آریائی است‚ به کاررفته نزدیکی و شباهت بسیار دارند. غالب افعال و پیشوندها و پسوندها ولغات اصولا یکی است‚ اما افعال و کلماتی نیز هست که مخصوص یکی از دودسته است‚ مانند گفتن و سال و برف که تنها درزبانهای ایرانی دیده میشود. برای دریافتن شباهت اساسی این زبانها میتوان به ده عدد اول زبان سانسکریت و اوستائی توجه نمود:
در اصوات و قواعد صرفی نیز اصولا زبانهای کهن هند و ایرانی مشترک اند‚ولی چنانکه از مقایسه ده عدد اول نیز برمیآید بعض تفاوتهای اصلی دراصوات میان دو زبان وجود دارد که میتوان آنها را به عنوان میزان تشخیص به کار برد. 

 

زبان ایرانی میانه

 زبانهای میانه‚ فاصل بین زبانهای کهن و زبانهای کنونی ایران اند. دشوار است بگوئیم زبانهای میانه از چه تاریخی آغاز میشود. اگر در نظربیاوریم که سیر و تحول زبان از صورتی به صورتی دیگر تدریجی است‚ این نکته نیز به دست میآید که تصور حد قاطعی میان زبانهای کهن و میانه وکنونی همیشه ممکن نیست.
میزان تشخیص زبانهای میانه اصولا یکی تفاوت آنها نسبت به صورت قدیمتراین زبانها  عموما ساده تر بودن ‚ و دیگر متروک بودن آنهاست. اما ممکن است بعضی از زبانهای رایج در تحول محافظهکارتر از بعضی زبانهای متروک باشند . چنانکه پشتو و آسی از پارتی و فارسی میانه محافظه کارترند .
از کتیبه های شاهان اخیر هخامنشی میتوان دریافت که زبان فارسی باستان از همان ایام رو به سادگی میرفته و اشتباهات دستوری این کتیبه ها ظاهراحاکی از این است که رعایت این قواعد از رواج افتاده بوده است. بنابراین میتوان مقدمه ظهور فارسی میانه را به اواخر دوره هخامنشی منسوب داشت حدود قرن چهارم پیش از میلاد .
اطلاع ما از زبانهای ایرانی میانه با کشفیاتی که از اوایل این قرن درآسیای مرکزی و چین حاصل شد افزوده گردید و چند زبان میانه که قبلا ازآنها آگاه نبودیم به دست آمد. فعلا از زبانهای میانه‚ فارسی میانه  پهلوی‚زبان ساسانیان  و زبان پارتی  زبان اشکانیان  و زبان سغدی و زبان سکائی ختنی  و زبان خوارزمی شناخته شده. قطعات کوچکی نیز به خطی مشتق از خط یونانی به دست افتاده که ظاهرا هپتالی و از زبانهای ایرانی است .از این گذشته کلمات بسیاری‚ از زبانهای پهلوی و پارتی که در دوره های ساسانی و اشکانی وارد زبان ارمنی شده از مآخذ عمده برای تحقیق زبانهای میانه ایران به شمار میرود.
زبانهای ایرانی را معمولا میتوان برحسب شباهت صوتی و دستوری ولغوی آنها به دو دسته عمده تقسیم کرد: دسته غربی و دسته شرقی.
زبانهای فارسی باستان و مادی و فارسی میانه  پهلوی  و پارتی و فارسی کنونی به دسته غربی تعلق دارند. زبانهای سغدی و سکائی و خوارزمی و آسی اوستی  به دسته شرقی متعلق اند. زبان اوستائی از جهاتی به زبانهای دسته غربی و از جهاتی به زبانهای دسته شرقی شبیه است‚ ازاینرو منسوب داشتن آن به یکی از این دو دسته آسان نیست. از لحاظ موطن از زبانهای شرق ایران است .

این تقسیم بندی در زبانها و لهجه های امروزی ایران نیز صادق است‚ چنانکه پارسی و کردی و لری و بلوچی و لهجه های سواحل جنوبی خزر و لهجه های مرکزی و جنوبی ایران همه به دسته غربی تعلق دارند ولی پشتو  زبان محلی افغانستان  و یغنوبی  بازمانده سغدی  و لهجه های ایرانی فلات پامیر و آسی که مردم آن از مشرق به قفقاز کوچیده اند به دسته شرقی متعلق اند. لهجههای کافری افغانستان دنباله زبانی هستند که شاید حد فاصل میان زبانهای هندی و ایرانی بوده است‚ و از این جهت با هر دو دسته وجوه مشترکی دارد .
در زبانهای میانه به طور کلی میتوان گفت که دستور زبان ساده تر شده و تصریف اسامی و صفات و ضمائر اگر از میان نرفته مختصر گردیده ودستگاه مفصل افعال با وجوه و حالات و زمانهای متعدد به سادگی گرائیده و به
کار بردن حروف اضافه برای تعیین حالات مختلف اسم بیش از زبانهای کهن معمول گردیده و افعال مرکب رواج بیشتر یافته اند.
در زبانهای میانه دسته غربی تطور به سوی سادگی بیشتر پیش رفته. درپهلوی و پارتی عملا اسامی صرف نمیشوند‚ تثنیه از میان رفته است‚ تشخیص مذکر و مونث و خنثی نیز عملا ناپدید شده  در کتیبه های پهلوی بعضی اسامیبه y ختم میشوند که در پهلوی کتابی به صورت w درآمده.

 در این دو زبان از ماده های اصلی فعل ماده مضارع که فعل امر و فعل التزامی نیز از آن ساخته میشود باقی مانده; ماضی و مشتقات آن‚ چنانکه درفارسی دری و غالب لهجه های کنونی ایران معمول است‚ از صفت مفعولی ساخته میشود‚ و این یکی از ممیزات مهم این زبان هاست. برای ادای معنی من گفتم در حقیقت عبارت گفته من با ضمیرملکی به کار میرود.

 این طرزبنا کردن فعل ماضی یکی از موجباتی است که در نتیجه آن در غالب لهجه های غربی ایران‚ و از جمله فارسی‚ ضمایر و صیغه های حالت اضافه اهمیت وتسلط یافته و غالبا ضمایر فاعلی و سایر ضمایر را به کلی از صحنه زبان راندهاست. در فارسی من اصولا ضمیر ملکی است‚ که از منا در فارسی باستان نتیجه شده. ضمیر فاعلی در فارسی باستان برای متکلم آدم است که درفارسی اثری از آن به جا نمانده‚ ولی در لهجه های شرقی ایران عموما و دربعضی لهجه های غربی مانند پارتی و خلخالی و تاتی اثر آن بجاست.
در مورد افعال لازم‚ صفت مفعولی با فعل معین‚ یعنی با زمان حاضر فعل ,ha  = بودن ‚ برای ساختن ماضی به کار میرود. در سوم شخص صفت مفعولی به تنهائی کار فعل را انجام میدهد. در پارتی سوم شخص جمع گاه با فعل معین به کار میرود و گاه بدون آن.

زبانهای دسته شرقی یعنی سغدی و سکائی  ختنی  و خوارزمی و آسی و پشتو و عدهای از لهجههای فلات پامیر در لغات و تغییرات صوتی وقواعد دستوری مشترکاتی دارند که آنها را از دسته غربی متمایز میسازد.

از حیث مشترکات دستوری میتوان فقدان کسره اضافه یا نظیر آن را در زبانهای شرقی ذکر کرد . همچنین در ساختمان افعال میتوان مشترکاتی یافت‚ چنانکه در سغدی و خوارزمی صیغه ماضی را میتوان از ماده مضارع بنا کرد‚ به خلاف فارسی و پارتی که ماضی را همیشه از صفت مفعولی میگیرد و نیز این دو زبان کلمه کام را برای بنای فعل آینده و به عنوان معین فعل به کار میبرند .

ادامه نوشته

طاق گرا

بنای طاق گرا یا طاق شیرین در گردنه پاتاق بر سر راه کرمانشاه به سرپل ذهاب و در ۱۵ کیلومتری شهرستان سرپل ذهاب در کنار راه باستانی سنگفرشی بنا شده که فلات ایران را به بین النهرین ارتباط می‌داده‌است. به علت تغییر مسیر، این راه و بنای تاق گرا اکنون در شیب‌های پائین جاده آسفالته قرار گرفته‌است.

 

از نظر معماری، بنای تاق‌گرا، فضای ایوان مانندی است که تماماً از سنگ ساخته شده‌است. این بنای مستطیل شکل به ابعاد ۸۶/۴*۷۰/۷ متر است که ورودی آن به طرف جنوب و مشرف بر جاده سنگفرش باستانی است. از لحاظ ساختاری، این بنا به وسیله بلوک‌های سنگی ساخته شده‌است که به صورت مکعب مستطیل تراشیده شده‌اند. مصالح داخلی دیوارها نیز از لاشه سنگ و ملاط گچ است. دیوارهای جناحین این بنا تا حدودی بلندتر ساخته شده‌اند تا بتوانند سقف تاق را کاملاً مسطح نمایند. ارتفاع کف بنا از سطح زمین ۲۰/۱ متر و ارتفاع از کف تا لبه قوس ۹۲/۵ متر و از لبه قوس تا زیر گیلویی اول ۲۰/۱ متر است. همچنین بلندی افریز اول ۶۰ سانتی متر است که بر روی آن یک ردیف بلوک سنگی ساده به بلندی ۴۵ سانتی متر قرار گرفته‌است. بر روی این بخش، سنگ‌های تزئینی افریز دوم قرار دارد. همچنین در بالاترین بخش بر روی لبه بام بنا، یک ردیف کنگره به ارتفاع ۹۲ سانتی متر قرار گرفته‌است. بنابراین ارتفاع بنا از سطح زمین تا بالاترین نقطه ۷/۱۱ متر است. همچنین عرض دهانه طاق ۱۰/۴ متر و عمق آن ۱۰/۳ متر می‌باشد . دیوارهای داخلی این بنا به وسیله نقوش هندسی حجاری شده‌است.

در مورد زمان ساخت این بنا اختلاف نظرهایی وجود دارد برخی آن را به دوره اشکانی و برخی دیگر آن را به دوره ساسانی نسبت می‌دهند. اما آنطور که از مدارک باستانشناسی به دست آمده ظاهرا این بنا در اواخر دوره ساسانی و احتمالا زمان حکومت خسرو دوم (۶۲۸-۵۹۰م) ساخته شده‌است. اگرچه تاکنون کارکرد واقعی این بنا مشخص نشده، اما برای آن کارکردهای متفاوتی از جمله «یادگار احداث راه کاروانرو»، «توقف گاه موکب شاهی»، «اریکه سلطنتی»، «پاسگاه مرزی» و «بنای یادبودی از پیروزی» ذکر کرده‌اند.

برای دیدن این اثر، حدود ۲۰۰ متر بعد از ایست بازرسی معروف پاطاق وارد جاده فرعی در سمت چپ جاده اصلی شده و پس از طی مسافتی حدود ۵۰۰ متر می‌توان به محل مورد نظر رسید

طاق بستان

مقبره ابودجانه یکی از یاران با وفای پیامبر (ص) در روستای شالان

عمارت خورشید (در کلات نادری)


بنای تاریخی زیج منیژه در داخل بافت روستای پاتاق از توابع شهر سرپل ذهاب

تصویری زیبا از اطراف بند نادری (کلات)

عکاس: ایمان خانی

نمائی از زیر سقف عمارت خورشید(کلات)

عکاس: ایمان خانی

دلاور زنان ایرانی

در ایران باستان اهمیت بسیاری به مقام زن و مرد داده شده است. زن را بانوی خانه – مون پثنی – می‌نامیده اند و مرد را – مون بد – یا مدیر خانه می‌نامیده اند. در نسخه های دینی ایران باستان زنان شوهردار از اجرای مراسم دینی معاف بودند. زیرا تشكیل خانواده و پرورش یك جامعه نیك كردار كه یكی از اركان آن تربیت مادر است بزرگترین عمل نیك در كارنامه زنان ثبت می‌شده است.

در زیر نمونه هایی از زنان پر افتخار ایران باستان آماده است:

یوتاب:

سردار زن ایرانی كه خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است. وی در نبرد با اسكندر گجستك همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در كوهـهای بختیاری راه را بر اسكندر بست. ولی یك ایرانی راه را به اسكندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. با این حال هم آریوبرزن و هم یوتاب درراه میهن كشته شدند و نامی‌جاویدان از خود بر جای گذاشتند.

دریاسالار بانو آرتمیس:

نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان تا به امروز. او به سال 480 پیــش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خــشایارشاه رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت می‌كرد.

تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی برجستگی و متانت سرآمد تمامی‌زنان آن روزگار نامیده اند.

آتوسا:

ملكه بیش از 28 كشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش بزرگ. هرودت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد كرده است و آتوسا را چندین بار در لشكر كشی های داریوش یاور فكری و روحی داریوش بزرگ دانسته است.

آرتادخت:

وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشكانی. به گفته كتاب اشكانیان اثر دیاكونوف روسی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی كوچكترین خطایی مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید.

ازرمی‌دخت: شاهنشاه زن ایرانی در سال 631 میلادی. او دختر خسروپرویز پس از " گشناسب بنده " بر چندین كشور آسیایی پادشاهی كرد.

آذرناهید:

ملكه ملكه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یكم بنیانگزارسلسله ساسانی. نام این ملكه بزرگ و اقتدارات دولتی او در قلمرو ایــــران دركتیبه های كعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایـش كرده است.

پرین:

بانوی دانشمند ایرانی. او دختر کی قباد بود كه در سال 924 قبل از مــیلاد هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و كنار ممالك آریایی گردآوری نمود و یكبار كامل آن را نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است.

فرخ رو: نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریـــــخ ایران ثبت شده است وی از طبقه عام كشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید.

گردافرید:

یكی از پهلوانان سرزمین ایران. تاریخ از او به عنوان دختر كژدهم یاد میكند با لباسی مردانه با سهراب زورآزمایی كرد. فردوسی بزرگ از او به عـــنوان زنی جنگجو و دلاور سرزمین پاكان یاد می‌كند.

آریاتس:

یكی از سرداران مبارز و دلیر هخامنشیان در سالهای پیش از میلاد. مورخین یونانی در چندین جا نامی ‌از وی به میان آورده اند.

هلاله:
پادشاه زن ایرانی كه به گفته كتاب دینی و تاریخی ( 391 یشتا 274+1 یشتا 2 ) در زمان كیانیان بر اریكه شاهنشاهی ایران نشست. از او به عنوان هفتمین پادشاه كیانی یاد شده است كه نامش را " همای چهر آزاد" نیز گفته اند.

درخت رحمت طاق بستان


نامی است که کرمانشاهیان به درخت 600 ساله‌ای ( تقریبی) می‌دهند که در کنار محوطۀ تاریخی تاق بستان در شهر کرمانشاه قرار دارد که به ثبت آثار طبیعی ملی رسیده است.ارتفاع این درخت ۳۷.۷ متر و عرض آن ۸.۴۶ متر است که علاوه بر ارزش طبیعی دارای ارزش فرهنگی و تاریخی برای مردم کرمانشاه است.

این درخت که نامش باشد رحمت برای مردمان دیارش باشد نعمت
ثبت شده به عنوان یک اثر ملی چونکه ششصد سالش باشد قدمت


تاریخ مختصر ایل کلهر ازابتداتامشروطیت

http://media.farsnews.com/Media/8208/Images/jpg/A0021/A0021135.jpg

پس از فروپاشی امپراتوری ساسانیان و ورود اعراب مسلمان به ایران مناطق غربی معبر ورود آنها به داخل سرزمین های ایران بود.هرچند ازاینزمان تاابتدای حکومت صفویان از کلهر ها سخنی بهمیان نیامده است،ولی ازکردها کهسلسه هایی در شمال غربی وغرب ایران وموصل والجزیره ودیاربکر تشکیل داده انددرتاریخ نامبرده شدهاست.ایل کلهر بدون شک در قالب کلی کرد دراین زمان مصدر کارهایی بوده واقدامات وسیعی در عرصه سیاستوجنگ ها انجام داده است که به دلیل نداشتن تارخ نگارش یافته بر ما معلوم نیست.

اما اشاره مستند ومکتوب به کلهرها به دوره ی صفویه باز می گردد.دوره ای که سراسر مملو از جنگ وخون ریزی با امپراطوری عثمانی بر سر مسائل مختلف بوده است.ایرج افشار در تحقیقات خود راجع به کرد های کلهر می نویسد:

((از ابتدای دوره شاه طهماسب اول(1576-1524 م)تاریخ نویسان ضمن سخن از حاکم کردهای کلهر می نویسد:کوچ نشینان کلهر بین کرمانشاهان و مرز ایران سا کن بودند گویا در ابتدای امر نفوذ دولت ایران در میان آنها کم بوده است.ضمن وقایع سال 1544م ماخذ چنین می گوید:کهگروهی برای تنبیه ایل کلهر که همیشه یاغی بودندفرستاده شدند(به نظر من این گروه شکست خوردند) وبه گفته منابع همیشه 500نفراساقی را آماده خدمت می کرده وظاهرا حاکم ایل دارای موقعیت مستقلی بوده استیکی ازسیاست صفویان برای ایلات مختلف انتخاب حاکم آنها ازمیان قزلباشان بوده که باعث نارضایتی می شده.ولی در زمان سلطنت شاه عباس کبیر ان سیاست تغییر کره وحاکم ایل از میان خود ایل انتخاب می شده.که این دوره یکی از دوره های طللیی ایل کلهر به شمار می آید.

بافروپاشی صفویان به دست افغان ها- که در این زمان ایران در هرج ومرج بود- همسایه غربی ایران که فرصت را منسب دید به ولایات غربی ایران هجوم آورده وآنهارا تصرف کردهرچند اشرف افغان توانست برتر کها غلبه کند ولی از ترس مخالفان داخلی با امپراطوری عثمانی صلح کرد.

باظهور ناد و قدرت گیری اواین فکر در ذهن شاه طهماسب دوم رسوخ کرد که به جنگ با عثمانی برود و او در این جنگ شکست خورد وبا آنها معاهده ایبست که طبق آن پنج منطقه از محال کرمانشاه به احمدپاشا والی بغداد واگذار شد.

ایل کلهر جزو این پنج محال بود که بابرگشت نادر از جنگ با افغانها معلهده پذرفته نشد واین پنج محال جزء کرمانشاه باقی ماند.

نادر پس از انتخاب به پادشاهی ایران در دشت مغان سیاست جابجای ایلات وعشایر را به اجرا درآورد چون از قدرت و نافرمانی ایل کلهر با خبر بود برای آرام کردن آنها گروه زادی از اعراب میش مست وتر کمانان را به قلعه معرف کرمانشاه فرستاد.که نجف قلی خان کلهر به آن اعتراض کرد ونادر دستور داد او را کور کنند.

بس از مرگ نجف قلی خان علی خان کلهر ایل بیگی کلهر ها رابدست آورد وبا سقوط نادر شاه ایلات زنگنه وکلهر بر سر اعراب میش مست و ترکمانان ساکن در قلعه ریخته وآنان را تار ومار و مجبور به فرار کردند.

با به قدرت رسیدن کریم خان ایل کلهر وارد عرصه جدیدی شد.

کریم خان پس از فارغ شدن از تسخیر تهران،قزوین و عراق به سمت کر مانشاه آمد ودر محل هارون آباد(اسلام آباد کنونی)بزرگان ایل کلهر از او استقبال کردند.کریم خان در این دیدار یک وصلت سیلسی باایل کلهر انجام داد وبردر زاده یا دختر علی خان کلهر را به عقد خویش درآوردواین مراسم کنار چشمه ای در ماهیدشت که هنوزبه(چیه نی شا پسن)معروف است آنجام گرفت.

پس اززندیه قاجار به سریر ملا ابران تکیه کردندکه در این زمان قدرت ایل کلهر به دست خاندان حاجی زاده ها افتاده بود. در زمان فتحعلی شاه که جنگ با عثمانی به نهایت خود رسیده بود و باشروع درگیری در غرب فتحعلی شاه پسر خود محمد علی میرزا دولت شاه را به حکومت کلیه ولایات غربی منصوب کرده بود.

در این زمان در گیری سختی رخ داد که کردهای کلهر رشادت را به سرحد اعل رساندند.خاندان حاجی زاده که ریاست کلهر را در دست داشتند در منطقه ای در15کیلومتری شهر گیلانغرب با وقای عثمانی چنان دلیرانه جنگیده وآنان راشکست دادند که آن منطقه هنوز به  یاد مردان غیور کرد به رهبری حاجی زاده ها به تنگه ی حاجیان معروف است.


علت نامگذاری ایل کلهر

در علت نامگذاری این ایل اصیــل کــرد بانام کلــــهر  گروهی را عقیده بر این است که بایـددرسـاخت،ریشـه ومعـانی آن دقیق شـد تا بتوان آن را آنچـنان که واقعیت داشـته است معنی نمود.لفظ  کلهر با فتح کاف وضم ها از دو بخش ((کل)) و ((هور))یا((هر)) تشکیل شده است این کلمه با تلفظ های مختلف درمنابع متعدد آمده است ازقبیل کلهور،کلهر،((کردی آن کلر)).
کل به معنای آهوی کوهی نر میباشد واز خصوصیات این حیوان همانا شجاعت وجنگندگی وجست وخیز فراوان است.قسمت دوم کلمه، هور یا هر ((خوه ر)) میباشد که در لغتنامه ها به معنای خورشید وآفتاب آمده است.از ویژگی های خورشید درخشندگی وسرعت وجذابیت آن است.حال اگر بهدنبال وجه شبه این دو کلمه کل و هور با مردمان ایل کلهر بگردیم باید نظری داشته باشیم به زیستگاه وقلمرو آنها یعنی دامنه ها وارتفاعات پر فراز ونشیب زاکرس.مردمان این ایل در طول تاریخ با ناملایمات طبیعی دست وپنجه نرم کرده باشجاعت وجنگندگی همانند آهو و کل،کوه ها وصخره هارا درنوردیده ورام خواسته های خویش کرده اند و مهاجمانی را که از صفهات غربی ایران قصد سوئی نسبت به ایران داشته وخواسته اند از سرزمین آنها عبور کنند وآنجا را ویران کنند عقب رانده وآنهارا به خاک مذلت نشانده از طرف دیگر گروهی عقیده دارند که کلهر ها شاخه ای از نژاد کرد های اصیل آریایی میباشند و این ها به خاطر چهره های بشاش وجذاب وهمچنینسرعت فوق العاده ای کهدر پیمودن کوهها وگردنه های صعب العبور داشته و دارند،به خورشید که مظهر جذابیت وآهوی کوهی تشبیه کرده اند.

بابا یادگار

 

 


بابا یادگار نام یکی از یاران سلطان اسحق است. همچنین به محل آرامگاه او نیز بابا یادگار گفته می‌شود.

این آرامگاه در روستای «بان زرده» کرند، نزدیک قلعه یزدگرد و در دامنه کوه دالاهو قرار دارد.

از نظر معماری این بنا به صورت فضای مربع شکل کوچکی است و بر روی آن گنبد مخروطی شکلی قرار

گرفته است. سطوح داخلی و خارجی این بنا به وسیله ملاط گچ اندود شده است. این مقبره، یکی از

زیارتگاه‌های مهم اهل حق به شمار می‌رود. هویت حقیقی بابا یادگار نیز مانند دیگر مشایخ اهل حق به

درستی معلوم نیست. بیش تر از این مشایخ در اوایل حکومت صفویان زندگی می‌کردند و در نوار مرزی

 ایران و عثمانی به ترویج مذهب اهل حق اشتغال داشتند.

طبق اطلاعات موجود بابا یادگار از مادری به نام "داده سارا" در سده هشتم هجری متولد شده و در

هنگام جوانی بنا به دستور سلطان اسحاق برای گسترش دادن آیین یارسان به هندوستان و پاکستان

رهسپار شده است. بابا یادگار چون متاهل نشده تا اولادی داشته باشد از این رو دو نفر از یارانش به نام

 خیال و وصال به سمت "پیر" بر مریدانش، جانشین خود گردانید و سادات خاندان بابایادگار از نسل آن

دونفرند. دشمنان یارسان بابایادگار را کشتند و او را در جایی به نام سرانه در پیرامون کوه دالاهو

کرمانشاه به خاک سپردند که ان دیار اکنون به نام بابایادگار معروف می‌باشد. بابایادگار را به نام "یار زرده

بام" هم می خوانند و از او مجموعه‌ای اشعار به نام «زلال زلال» به جای مانده است.

به اعتقاد اهل حق بابایادگار تجلی روح حسین بن علی است.

در نزدیکی زیارتگاه بابایادگار چشمه غسلان، هفت تن، چهل تن و هانیتا از جمله زیارتگاه‌های اهل حق به شمار می‌رود.

در ۳۱ تیرماه ۱۳۶۷ در نزدیکی آرامگاه بابایادگار مردمی که برای عید قربان جمع شده بودند مورد حمله بمب

 شیمیایی قرار گرفتند.

بیستون

 محوطه تاریخی بیستون در شهر  بیستون در سی کیلومتر شهر کرمانشاه  در پای کوهی معروف به همین نام و در مسیر شهر کرمانشاه به همدان واقع شده‌است. نام بیستون از بغ به معنای خدا + ستان (ادات مکان) آمده که به معنای سرزمین یا جایگاه خدا است. آثار تاریخی و پیش از تاریخ فراوانی در این محوطه قرار دارد که تعدادی از آنها عبارتند از:
  • سنگ‌نبشته بیستون(کتیبهٔ داریوش)
  • فرهادتراش
  • کتیبهٔ بلاش
  • غار مر آفتاب
  • غار مر تاریک
  • غار شکارچی
  • مجسمه هرکول
  • کاروانسرای صفوی
  • پل خسروی
  • کتیبهٔ شیخ علیخان
  • شیر سنگی بیستون
  • نقش میتریدات اشکانی
  • نقش گودرز دوم اشکانی
  • نقش ولخش پارتی
  • بنای پارتی
  • جادهٔ ساسانی
  • شهر چمچمال
  • کاروانسرای ایلخانی
  • پل صفوی

این مجموعه در سال  1387ه. ش  (2006 میلادی) در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده‌است

موزه پارينه سنگي کرمانشاه به موزه هاي تخصصي پيش از تاريخ جهان پيوست

موزه پارينه سنگي کرمانشاه به موزه هاي تخصصي پيش از تاريخ جهان پيوست
 

منبع:ایرنا



کرمانشاه - مسوول موزه ها و محوطه هاي تاريخي استان کرمانشاه گفت: با نمايش انسان نئاندرتال در موزه پارينه سنگي کرمانشاه، اين موزه در رديف موزه هاي تخصصي پيش از تاريخ جهان جاي گرفت
.

به گزارش ايرنا عليرضا مرادي بيستوني روز سه شنبه افزود: در راستاي تکميل فاز دوم موزه پارينه سنگي کرمانشاه، نخستين مولاژ/ قالب / ساخته شده انسان نئاندرتال درايران دراين موزه به نمايش درآمد.
وي ادامه داد: اين مولاژ که درابعاد واقعي ساخته شده ، توسط گروهي از هنرمندان پيکره ساز و تحت نظر دکتر فريدون بيگلري ( باستان شناس و متخصص پارينه سنگي ) ساخته شده است.
مرادي با بيان اينکه اکنون نخستين نمونه که مردي نئاندرتال درحال حمل لاشه يک شکار است، به موزه منتقل شده ، گفت : دو نمونه ديگر که نشانگر ديگرفعاليت هاي اين شکارگران عصر سنگ ، تا پايان امسال به نمايش درخواهد آمد.
مسوول بخش پارينه سنگي موزه ملي ايران نيز دراين رابطه اظهار داشت: در ساخت اين مولاژ، ويژگيهاي جسماني انسانهاي نئاندرتال زاگرس مورد توجه بوده و بازسازي انجام شده براساس نتايج مطالعه اسکلت انسانهاي نئاندرتال کشف شده درغار شانيدر در کوهپايه هاي زاگرس بوده است.
فريدون بيگلري افزود: نمايش پيکر بازسازي شده نئاندرتالها از جاذبه ها و نقاط قوت هر موزه بيش از تاريخ محسوب مي شود و با توجه به اينکه ساخت اينگونه مولاژها بسيار فني و حساس است، تنها تعداد معدودي از موزه هاي مشهور دنيا موفق شدند نمونه هاي قابل قبولي ازاين انسانهاي منقرض شده را به نمايش بگذارند.
وي ادامه داد: موزه پارينه سنگي کرمانشاه نخستين موزه تخصصي در اين زمينه است که تا کنون در خاورميانه افتتاح شده و حاوي کهن ترين مدارک کشف شده از سکونت انسان درايران شامل ابزارهاي سنگي و سنگواره جانوران شکار شده است.
وي با بيان اينکه قديمي ترين شي ء به نمايش درآمده در اين موزه ، ابزار سنگي با قدمت نزديک به يک ميليون سال مربوط به کشف رود خراسان است افزود : دراين موزه که براساس استانداردهاي روز جهان ساخته شده ، در کنار اشيا باستاني ، مولاژهايي از جمجمه انسان نئاندرتال ، انسان هوشمند باستاني و تصاوير بازسازي شده از زندگي شکارچيان عصر سنگ به نمايش درآمده است.
بيگلري گفت: نقشه موقعيت غارها ، پناهگاهها و ديگر زيستگاههاي دوره پارينه سنگي ايران ، تصاوير اين مکانهاي باستاني و پخش فيلمهاي مستند درباره پارينه سنگي ايران و جهان از ديگر جذابيتهاي اين موزه مي باشد که علاوه بر اطلاع رساني به مردم ، قابل استفاده متخصصين اين دوره نيز هست.
موزه پارينه سنگي کرمانشاه در مجموعه تکيه بيگلر بيگي که ازآثار برجسته معماري عصر قاجار است که در مرکز شهر کرمانشاه واقع شده است.

گردنبند زرين دوره اشكاني

غارها وپناهگاههاي جمع آوري غذادر ايران

غارها وپناهگاههاي جمع آوري غذادر ايران :


غارهاي كي آرام، هفت چشمه ، هوتو و كمربند در مازندران - غار تتمه اروميه -

 غارهاي كوه بيستون و كوه طاق بستان - دو اشكفت كرمانشاه- خونيك بيرجند- مزدوران مشهد

 

وصیتنامه داریوش شاه..

وصیتنامه داریوش شاه

  •        اینک که من از این دنیا می روم 25 کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد  و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند.

  •      جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد راه نگهداری این کشور ها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.

  •     اکنون که من از این دنیا می روم تو 12 کرور دریک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزائی نه اینکه از آن بکاهی من نمی گویم که در مواقع ضروری از ان برداشت نکن زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که در هنگام ضرورت از آن برداشت شود اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .

ادامه نوشته

مرز ایران در زمان ساسانی

 

معبد آناهیتا

معبد آناهیتا در مرکز شهر کنگاور در مسیر همدان به کرمانشاه قرار دارد. این بنا روی تپه‌ای طبیعی ساخته شده است.

معبد آناهیتا متعلق به آناهیتا، الهه پاکی و محلی برای نیایش آب بوده که یکی از چهار عنصر مقدس و مورد احترام ایرانیان باستان است.

آناهیتا ایزد بانوی آب‌های روان، زیبایی، فراوانی و برکت در دوران پیش از اسلام بوده است.

برخی از محققین، این بنا را کاخی ناتمام برای خسرو پرویز معرفی کرده‌اند. عده‌ای نیز زمان ساخت آن را به اواخر سده سوم و آغاز سده دوم قبل از میلاد و عده دیگر آن را به سده اول قبل از میلاد نسبت می‌دهند.

این معبد که برای استفاده از آب رودخانه شاپور در 6 متری زمین قرار دارد، به صورت مکعب است و دیوارهای این معبد از سنگ‌های بزرگی بنا شده اند که بین سنگ‌های حجاری شده هیچ ملاتی وجود ندارد و این سنگ‌ها توسط بست‌های آهنی به هم متصل شده اند.

این ب‍ن‍‍ا ب‍ر پ‍ش‍ت‍ه‌‌‌ا‌ی‌ ‌از ص‍خ‍ره‌ ق‍ر‌ار گ‍رف‍ت‍ه‌ که‌ د‌ار‌ا‌ی‌ 220م‍ت‍ر طول‌ و 210م‍ت‍ر ‌ع‍رض‌ ‌اس‍ت‌ و ض‍خ‍‍ام‍ت‌ دی‍و‌ار م‍ح‍ی‍ط‍ی‌ ‌آن‌ به‌ 5/18 م‍ت‍ر م‍‍ی‌‌رسد.

در قسمت جنوبی بنا، پلکان دو طرفه‌ای به درازای 154 متر وجود دارد. هر دو تا پنج پله، در یک بلوک سنگی ایجاد شده است. تعداد سنگ پله‌ها در پلکان شرقی 26 پله و در پلکان غربی 21 پله است.

جوی‌های سنگی آب رودخانه را میزان کرده و به طرز باشکوهی به آبگیری وسط معبد هدایت می‌شده. نوع تقسیم آب و جریان آب درون معبد یکی از شگفتی‌های مهندسی در آن دوران می‌باشد تا این عنصر مقدس را به زیباترین شکل ممکن به نمایش بگذارند.

در چهار طرف معبد دالان‌هایی تعبیه شده که در کف این آن‌ها جوی‌های آب به صورت رفت و برگشت آب را به وسط معبد هدایت می‌کرده.

ادامه نوشته

طاق بستان

طاق بستان

           


محوطه تاريخي طاق بستان در دامنه كوهي به همين نام و در كنار چشمه اي در شمال شرقي حاشيه كنوني شهر كرمانشاه واقع شده است دراين محوطه ، آثاري از دوره ساساني وجود دارد كه شامل سنگ نگاره اردشير دوم و دو ايوان سنگي بنام هاي ايوان كوچك و بزرگ است . ايوان كوچك د رسمت چپ سنگ نگاره ادشير دوم و ايوان بزرگ در سمت راست ايوان كوچك قرار دارد .ياحان ، مورخين و جغرافي نويسان دوره اسلامي ضمن توصيف سنگ نگاره هاي طاق بستان ، از اين محوطه با نام هاي متفاوتي ياد كرده اند ، بطوريكه ابن فقيه و ابن رسته اين مكان را « شبديز » و ياقوت آن را « قصرشيرين » ناميده است ، همچنين حمدالله مستوفي آنجا را « طاق وسطام » عده اي ديگر آن را « طاق بهستون » ، « طاق بيستون » و « تخت بستان » ناميده اند . اهالي محل نيز محوطه را با نام « طاق وسان » و « طاق بسان » مي شناسند زيرا « سان » در لفظ محلي به معني سنگ است و به اين ترتيب « طاق وسان » يعني طاقي كه در سنگ كنده شده است . امروزه نيز در اكثر محافل ايران شناسي از اين مكان با نام « طاق بستان » ياد مي شود .

  سنگ نگاره اردشير دوم :

            در سمت راست ايوان كوچك ، سنگ نگاره اي وجود دارد كه صحنه تاج ستاني اردشير دوم ( 383 379 م ) نهمين شاه ساساني را نشان مي دهد . در اين صحنه ، شاه ساساني به حالت ايستاده با صورتي سه ربعي و بدني تمام رخ در مركز صحنه نقش شده كه دست چپ را بر روي قبضه شمشير گذاشته و با دست راست حلقه روبان داري را از اهورا مزدا مي گيرد . شاه ساساني چشماني درشت و ابرواني برجسته دارد . ريش او مجعد و موهاي سرش به صورت انبوه بر روي شانه ها آويخته شده است . وي گوشواره‌‌اي بر گوش و گردنبندي در گردن و دستبندي در مچ دارد . گوشواره او به شكل حلقه مدوري است كه گوي كوچكي به آن آويزان است . گردنبند او نيز شامل يك رديف مهره هاي مرواريدي درشت است .

شاه تاجي برسر دارد كه در قسمت پائين آن به صورت نوار ساده اي است و قسمت بالاي تاج به شكل كوريمبوسي است كه بخشي از موهاي سر به صورت انبوه در آن قرار گرفته و به وسيله دو رشته روبان بسته شده است ، همچنين به تاج شاه در قسمت پشت ، روباني آويخته شده است .

لباس او شامل پيراهن چين داري است كه تا روي زانو ادامه داشته و قسمت پائين آن مدور مي باشد . شلوار نيز بلند و چين دار است كه به وسيله نوار روبان داري به كف پا بسته شده است . كمربند او باريك و به وسيله رديفي از مهره هاي مرواريدي تزئين شده است ، همچنين در قسمت جلو پاپيوني به كمربند آويخته شده است . در قسمت پائين كمربند ، حمايلي جواهر نشان بسته كه شمشيري به آن آويخته است .

در سمت راست شاه ، پيكره اهورا مزدا به حالت ايستاده با صورتي سه ربعي و بدني تمام رخ نقش شده كه دست چپ را به كمر زده و با دست راست حلقه روبان داري را به شاه اهداء مي كند . او داراي صورتي كشيده و ريش بلندي است ، موهاي سرش مجعد و به صورت انبوه بر روي شانه ها آويخته شده است . او نيز گوشواره اي بر گوش و گردنبندي در گردن دارد . تاج اهورا مزدا از نوع تاج هاي كنگره دار است ، به طوريكه پايه تاج به وسيله رديفي از مهره هاي مرواريد تزئين شده و در بالاي تاج نيز بخشي از موهاي سر به صورت انبوه و بدون پوشش رها شده است .

لباس او شامل پيراهن چين داري است كه تا روي زانو ادامه داشته و شلوارش چين دار و شبيه به شلوار شاه مي باشد ، همچنين كمربند او شبيه به كمربند اردشير دوم است .

در سمت چپ اردشير دوم پيكر ايزد مهر با صورت و بدني سه ربعي نقش شده كه بر روي گل نيلوفر بزرگي ايستاده است . متأسفانه جزئيات صورت او آسيب ديده ولي بر اساس آنچه كه باقي مانده ، ريش او كوتاه و مجعد است ، همچنين جزئيات تاج او از بين رفته و تنها روبان هاي آويخته شده در پشت تاج ديده مي شود . بر دو سر اين ايزد هاله اي از نور ديده مي شود ، در دست هاي او دسته اي از شاخ هاي نباتي مخصوص اعمال مذهبي كه برسم ناميده مي شود ، قرار دارد . لباس ايزد مهر شبيه لباس اهورا مزدا است . در زير پاي اهورامزدا و اردشير دوم ، پيكره دشمن شكست خورده اي نقش شده كه متأسفانه بخش زيادي از آن از بين رفته است . جزئيات صورت او آسيب ديده ولي با توجه به آنچه كه باقي مانده ريش او ساده و با خطوط مواج عمودي نشان داده شده است ، همچنين موهاي سر او ساده است . تاج او به شكل سربندي است كه به وسيله سه رديف مهره هاي مرواريدي و پلاك مدوري در مركز تزئين شده است .اين شخص گردن بندي بر گردن دارد كه شامل يك رديف مهره هاي مدور است ، لباس او شامل پيراهن بلندي است كه تا قوزك پا ادامه دارد . اين شخص چكمه هاي ساقه كوتاهي پوشيده و شمشيري بر كمرش بسته است.

درباره هويت واقعي اين شخصيت ، اختلاف نظرهايي وجود دارد برخي از محققين اين پيكره را متعلق به يكي از شاهان شكست خورده كوشان مي دانند ولي امروزه بسياري از محققين آن را به جوليانوس امپراطور روم نسبت مي دهند كه در سال 362 م به دست اردشير دوم كشته شده است . اين تفسير تازه به سرعت راه خويش را در محافل ايران شناسي باز كرده است .

ايوان كوچك :

اين ايوان به صورت فضاي مستطيل شكلي به عرض 96/5 متر ، عمق 80/3 متر و ارتفاع 30/5 متر است . در دوطرف ورودي اين ايوان ، دو جرز چهار گوش به پهناي 9 سانتي متر و بلندي 37/2 متر وجود دارد . بر بالاي اين جرزها اتاقي با قوس نيم دايره اي قرار گرفته كه 10 سانتي متر از سطح داخلي جرزها عقبتر رفته است . ديوار انتهاي اين ايوان به دو بخش تقسيم شده است . در بخش فوقاني ، طاقچه اي به عمق 30 سانتي متر و بلندي 93 /2 متر ايجاد شده است . در داخل اين طاقچه ، پيكره هاي شاهپور سوم و پدرش شاهپور دوم و همراه با كتيبه هايي به خط پهلوي و به زبان فارسي ميانه حجاري كرده اند .

در اين صحنه هر دو شخصيت به حالت ايستاده با صورتي نيم رخ و بدني تمام رخ نقش شده اند . هر دو ،‌دست راست را بر قبضه شمشير و دست چپ را بر قسمت فوقاني غلاف قرار داده اند .

پيكره شاپور دوم ، داراي چشماني درشت ، ابرواني كماني و ريش بلندي است كه انتهاي آن  در حلقه اي فرو رفته است . موهاي سر او مجعد و به صورت انبوه بر روي شانه ها آويخته شده است . تاج او از نوع تاج هاي كنگره دار است كه پايه آن به وسيله مهره هاي مرواريدي تزئين شده و در بالاي تاج نيز گوي بزرگي قرار گرفته است . به پشت تاج نيز روبان بلندي آويزان است . شاپور دوم گوشواره اي بر گوش و گردن بندي د رگردن دارد كه شامل يك رديف دانه هاي مرواريد درشت است .

لباس او شامل پيراهن چين داري است كه تا روي زانو ادامه داشته و در قسمت پائين مدور مي‌باشد . به كمر او نيز كمربندي بسته شده كه در قسمت جلو پاپيوني به آن آويخته است ، همچنين شلوار او بلند و چين دار مي باشد .

 پيكره شاپور سوم نيز شبيه پيكره پدرش است تنها تفاوت اين پيكره ها در شكل تاج آن ها مي باشد كه متأسفانه جزئيات تاج شاپور سوم آسيب ديده است .

مطابق با نوشته هاي كنار اين پيكره ها ، مي توان هويت واقعي آنها را شناسايي كرد .

سنگ نوشته مربوط به شاپور دوم شامل 9 سطر است كه ترجمه آن چنين است :

« اين پيكري است از بغ مزدا پرست . خدايگان شاپور ، شاهنشاه ايران و انيران كه چهر از يزدان دارد . فرزند بغ مزدا پرست ، خدايگان هرمز ، شاهنشاه ايران و انيران كه چهر از ايزدان دارد ، نوه خدايگان نرسه شاه شاهان »

سنگ نوشته مربوط به شاهپور سوم شامل 13 سطر است كه ترجمه آن چنين است :

« اين پيكري است از بغ مزدا پرست ، خدايگان شاپور ، شاهنشاه ايران و انيران كه چهر از يزدان دارد ، فرزند بغ مزدا پرست خدايگان شاپور ، شاهنشاه ايران و انيران كه چهر از ايزدان دارد ، نوه خدايگان هرمز و شاهنشاه »

ايوان بزرگ :

مهمترين اثر در طاق بستان ، ايوان بزرگ است كه از نظر معماري اطلاعات بيشتري را در اختيار ما قرار مي دهد . اين ايوان به شكل فضاي مستطيلي به عرض 85 /7 متر و عمق 65/7 متر است كه ارتفاع آن 90/11 متر مي باشد . در دو طرف ورودي اين ايوان دو جرز چهار گوش به ارتفاع 27/4 متر ايجاد شده است . پهناي جرز سمت راست 41/1 متر و جرز سمت چپ 46/1 متر است . بر روي اين جرزها ، طاقي با قوس نعل اسبي قرار دارد كه 24 سانتي متر از سطح داخلي جرزها عقب تر رفته و رفي را ايجاد كرده است . ارتفاع اين طاق از كف ايوان تا لبه قوس در قسمت جلو 80/8 متر و در قسمت عقب ايوان 25/9 متر است . قوس طاق نيز در قسمت جلو ايوان بازتر از قوس انتهاي ايوان است ، به طوريكه در قسمت جلو به شكل نيم دايره اي بوده ولي در قسمت عقب به شكل نيم بيضي است . بر روي لبه بام ايوان ، هفت جان پناه چهار پله اي با زاويه قائم وجود دارد كه ارتفاع هر كدام از آنها 129 سانتي متر است . در انتهاي ايوان ، سكويي به طول 40/7 متر و عرض 80 تا 90 سانتي متر و بلندي 17 سانتي متر وجود دارد . بر روي اين سكو و در دوطرف انتهايي اين ايوان ، دو نيم ستون حجاري شده است . اين نيم ستون ها فاقد پايه ستون بوده و مركب از ساقه ستون و سر ستون مي باشند كه در مجموع ارتفاع هركدام از آنها 4 متر و قطر آنها 32 سانتي متر است . ساقه هركدام از اين نيم ستون ها به شكل استوانه اي بوده و به وسيله شيارهاي قاشقي تزئين شده است . سرستون اين نيم ستون ها به شكل هرم مربع القائده معكوسي است كه تقليدي از سرستون هاي بيزانسي است .

  تزئينات :

            يوارهاي داخلي ايوان بزرگ به دو بخش تقسيم و هر بخش به گونه اي استادانه تزيئن شده است كه هنوزتمام تزئينات آن پابرجا مانده است . در زير به توصيف تزيئنات بخش هاي مختلف اين ايوان مي پردازيم :

نما :       

            بر روي جرزهاي دو طرف مدخل ورودي ايوان ، درخت تخيلي نقش شده است ؛ همچنين روي قوس اين ايوان به وسيله دو رديف نقوش گياهي تزيئن شده است ؛ رديف پايئن شامل گل هاي سه برگي است كه انتهاي اين گلها به هم وصل شده اند . در مركز قوس ايوان هلالي نقش شده كه به آن دو رشته روبان افراشته شده است . در لچكي هاي ايوان نيز نقش دو الهه بال دار ( نيكه ) ديده مي شود كه هر كدام از اين الهه ها در يك دسته حلقه روبان دار و در دست ديگر ، جامي پر از مرواريد دارند .

انتهاي ايوان :

            ديوار انتهاي ايوان به دو بخش تقسيم شده است . بخش بالايي صحنه تاج ستاني شاه ساساني را نشان مي دهد و در بخش پائين نيز سواركاري نقش شده است .

در صحنه تاج ستاني پادشاه ساساني با صورتي سه ربعي و بدني تمام رخ بر روي سكويي ايستاده است . ولي دست چپ را بر روي قبضه شمشير گذاشته و دست راست را به طرف اهورا مزدا دراز كرده است . جزئيات صورت شاه آسيب ديده است ولي با توجه به آنچه كه باقي مانده صورت او فربه ، گونه ها گوشتالو ، چشم ها درشت و ابروها برجسته است . ريش او به وسيله خطوط مواج عمودي نشان داده شده است . موهاي سر او مجعد و به صورت انبوه بر روي شانه ها آويخته . اين شخص گوشواره اي بر گوش و گردنبندي در گردن دارد ؛ گوشواره او به شكل حلقه مدوري است كه گوي كوچكي به آن آويزان است . گردنبند او شامل دو رديف مهره هاي مرواريدي مي باشد كه به مركز آن سه دانه مرواريد درشت آويخته است .

شاه ،‌ تاج كنگره داري بر سر دارد كه پايه آن به وسيله دو رشته مرواريد و پلاك هاي مربع شكل تزئين شده است ؛ در جلو تاج ، هلالي قرار دارد ، بر فراز تاج ، دو بال عقاب وجود دارد كه نوك آنها به طرف داخل خم شده است . در حدفاصل اين دو بال ، ميله عمودي وجود دارد كه بر روي آن هلالي ديده مي شود ؛ در داخل هلال ، نيز گوي بزرگي قرار دارد .

اين شخص پيراهن مرواريد دوزي شده اي پوشيده است . در قسمت بالاتنه ، بر روي پيراهن ، تسمه هايي بسته شده كه شامل سه رديف مهره هاي مرواريدي و پلاك هاي مستطيلي مي باشد .

كمربند او پهن و با چهار رديف دانه هاي مرواريدي تزئين شده است . در قسمت پائين كمربند ، حمايلي جواهر نشان بسته كه شمشيري در جلو به آن آويخته است .

در سمت راست شاه ، پيكره اهورا مزدا با صورت و بدني تمام رخ نقش شده كه بر روي سكويي ايستاده است . او دست چپ را بر روي سينه گذاشته و با دست راست حلقه روبان داري را به شاه اهداء مي كند . اهورا مزدا داراي صورتي كشيده ، ريشي بلند و مخروطي است . موهاي سر او مجعد و به صورت انبوه بر روي شانه هايش آويخته است .

اهورا مزدا گوشواره اي بر گوش و گردنبدي بر گردن دارد كه شبيه به گوشواره و گردنبند شاه است .

تاج او كنگره دار است كه پايه آن به وسيله دو رشته مرواريد و پلاك هاي مربع تزئين شده است . موهاي بالاي سر او انبوه و بدون پوشش رها شده است . او نيز پيراهن مرواريد دوزي شده اي بر تن دارد كه به روي آن شنل جلو بازي پوشيده است .

در سمت چپ شاه ، پيكره آناهيتا ، با صورت و بدني تمام رخ نقش شده كه بر روي سكويي ايستاده است . در دست چپ او سبوي آب و در دست راستش حلقه روبان داري ديده مي شود كه به طرف شاه دراز كرده است او داراي صورتي گرد و چانه اي كوتاه است . بخشي از موهاي سر او به صورت گيسوي بافته در دو طرف صورت آويخته است . همچنين بخش ديگري از آن به صورت انبوه بر روي شانه ها آويخته است .

آناهيتا گوشواره اي بر گوش و گردنبندي در گردن دارد . گوشواره او به شكل حلقه مدوري است كه گوي كوچكي به آن آويزان است .

همچنين گردنبند او شامل دو رديف مهره هاي مرواريدي مي باشد . تاج او نيز شامل دو بخش است . اين تاج در قسمت پايه به وسيله دو رشته مهره هاي مرواريدي و پلاك هاي مربع تزئين شده است . در بخش فوقاني تاج نيز به وسيله رديفي از پالمت هاي شش لبه اي رها شده به وسيله يك پاپيون و روباني افراشته بسته شده است . اين شخص پيراهن چين‌دار مرواريد دوزي شده اي بر تن دارد كه بر روي آن شنل جلو باز بلندي پوشيده است . حاشيه اين شنل به وسيله دو رديف مهره هاي مرواريد و قسمت هاي ديگر آن به وسيله گل‌هاي رز تزئين شده است .

 

نقش سوار كار :

            در بخش پائين ديوار انتهاي ايوان ، نقش مرد سواره اي حجاري شده كه حريفي پيش روي ندارد . اين سوار با صورتي سه ربعي و بدني تمام رخ سوار بر اسب قوي هيكلي است . اين شخص كلاه خودي بر سر دارد كه تمام صورت و گردن او را مي پوشاند ؛ به طوري كه فقط چشمان او مشخص است ؛ همچنين بر روي كلاه خود تاجي قرار دارد . بر روي پايه اين تاج ، نواري وجود دارد كه به وسيله دو رديف مهره هاي مرواريدي تزئين شده است . اين نوار در پشت سر به وسيله پاپيوني بسته شده است . همچنين دو رشته روبان افراشته به آن متصل است . حاشيه فوقاني تاج نيز به وسيله شيارهاي عمودي تزئين شده است . در بالاي تاج موهاي سر او به صورت انبوه و بدون پوشش رها شده كه به وسيله يك پاپيون و دو روبان بسته شده است .

اين شخص پيراهن بلندي بر تن دارد كه به وسيله نقش مرغ و ارغن تزئين شده است . بر روي پيراهن زره اي زنجير باف پوشيده كه تا روي زانو ادامه دارد . به دور كمر او كمر بندي بسته شده كه به وسيله طرح هاي دايره اي تزئين شده است . در قسمت پائين كمربند ، حمايلي بسته كه به وسيله طرح هاي هندسي به شكل لوزي و دايره تزئين شده به اين حمايل تيرداني آويخته است .

اين شخص نيزه بلندي در دست دارد و سپر مدوري براي دفاع در پيش رو گرفته است . صورت و سينه اسب به وسيله زره اي تيغه اي پوشيده شده است . بر روي اين زره نيز منگوله هايي آويخته است . همچنين بر روي كپل اسب منگوله اي آويخته است كه بر روي آن نقش انسان سه سر ديده مي شود .

بسياري از مورخين و جغرافي نويسان دوره اسلامي چون ابن فقيه ، ابن رسته ، ابودلف ، مسعودي و ياقوت حموي نقش اين اسب سوار را خسرو پرويز معرفي كرده اند كه سوار بر اسب معروفش شبديز است .

ديوارهاي جانبي ايوان :

            ديوارهاي جانبي ايوان بزرگ به وسيله نقوشي تزئين شده كه صحنه شكار شاهي را نشان مي دهد . به طوريكه در ديوار سمت راست ، صحنه شكار گوزن و در ديوار سمت چپ صحنه شكار گراز نقش شده است .

صحنه شكار گوزن :

            اين صحنه در قابي به طول 80/5 متر و عرض 90/3 متر حجاري شده است . در اين صحنه فيل باناني در سه رديف ، گوزن ها را از طريق دروازه اي كه در سمت راست حصار تعبيه شده به داخل شكارگاه رم مي دهند . اين گوزن ها به دنبال چند گوزن دست آموز كه روباني در گردن دارند ، در حال فرار مي باشند . در درون شكارگاه شاه سوار بر اسب در سه قسمت نمايش داده شده است . در قسمت بالا ، شاه سوار بر اسب ، آماده براي شكار مي باشد . او شمشيري مرصع به كمر آويخته و كماني بر گردن دارد . در پشت سر او زني ديده مي شود كه چتري در بالاي سر شاه گرفته است . در پشت سر شاه ، سه رديف زن نقش شده است دو رديف اول به حالت احترام ايستاده اند و رديف سوم نيز در حال نواختن آلات موسيقي مي باشند . در مقابل شاه عده اي از رامشگران بر روي سكويي

نشسته اند . برخي از اين رامشگران در حال كف زدن و برخي نيز چنگ مي نوازند . در مقابل اين رامشگران چهار نفر به حالت ايستاده در حال نواختن آلات موسيقي مي باشند . صحنه بعدي ، شاه را در حال شكار نشان مي دهد ، در اين صحنه شاه سوار بر اسبي است كه چهار نعل به دنبال گوزن ها مي تازد . در پشت سر شاه نيز شش اسب سوار در حال تاخت مي باشند . در پائين اين صحنه شاه كمان را بر گردن انداخته كه اين نشان مي‌دهد ، شكار پايان يافته است . در سمت چپ حصار ، چند نفر شتر سوار ، گوزن هاي كشته را حمل مي كنند .

صحنه شكار گراز :

            اين صحنه در قابي به طول 70/5 متر و عرض 13/4 متر حجاري شده است . در سمت چپ اين قاب ، 12 فيل در 5 رديف عمودي نقش شده كه بر روي هر كدام از اين فيل‌ها، دو نفر سوار شده است . اين فيل با نان در حال رم دادن گرازها از مخفي گاه باطلاقي خود به درون نيزارها مي باشند . در قسمت بالاي صحنه شكار ، قايق پارويي ديده مي شود كه در داخل آن پنج نفر در حال كف زدن مي باشند ؛ همچنين دو پارو زن در داخل اين قايق وجود دارد . در مركز صحنه ، شاه در داخل قايقي ايستاده كه در اطراف او نوازندگان زن قرار دارند . شاه با تير و كمان در حال تيراندازي به طرف دو گرازي است كه به سوي او جهيده اند . در داخل اين قايق ، چهار نفر قرار دارد . نفر اول و پنجم ، پاروزن هستند و نفر دوم خدمه شاه است كه تيري در دست دارد . نفر چهارم نيز چنگ نوازي است كه در حال نواختن چنگ مي باشد . در اطراف اين قايق ، پرندگان و ماهيان در ميان گياهان آبزي در حركتند . در عقب قايق شاه ، قايق ديگري ديده مي شود كه چهار نوازنده زن ، در حال نواختن چنگ مي باشند . در سمت راست قاب ، صحنه پايان شكار نشان داده شده است ، در اين صحنه شاه در داخل قايقي ايستاده و كماني كه زه آن باز مي‌باشد به نشانه خاتمه شكار در دست چپ گرفته است ، همچنين برخلاف صحنه قبل ،  در كمر شاه شمشيري ديده نمي شود . بر دور سر او نيز هاله اي قرار دارد . در عقب اين قايق ، قايق ديگري وجود دارد كه در داخل آن ، زنان نوازنده در حال نواختن چنگ مي‌باشند . در قسمت پائين صحنه پنج فيل سوار ، در حال جمع آوري گرازهاي شكار شده ، نقش شده است . اين عمل جمع آوري گرازها ، به وسيله خرطوم فيل صورت مي گيرد و خدمه فيل ها با گرزهايي كه در دست دارند ضربه آخر را بر گرازها وارد مي كنند . در داخل قاب ، در قسمت بالا ، گرازهاي شكار شده بر روي فيل ها نشان داده شده و در قسمت پائين ، گرازها از روي فيل ها بر زمين گذاشته شده و خدمه ها در حال قطعه قطعه كردن آنها مي باشند .

تاريخ گذاري :

            در مورد زمان ساخت اين ايوان در ميان محققين سه ديدگاه وجود دارد . ديدگاه اول توسط اردمن( erdmann ) مطرح شده است به نظر او ، اين ايوان در زمان پيروز يكم   ( 459 ـ 448 م ) ساخته شده است .

ديدگاه دوم توسط هرتسفلد ( herzfeld ) ارائه شده است ؛ او اظهار مي كند كه اين ايوان در زمان خسرو دوم ( 628 ـ 590 م ) ساخته شده است .

ديدگاه سوم ، توسط فن گال ( von.gall ) مطرح شده ، او معتقد است اين ايوان همراه با نقوش ديوار انتهاي آن ، در زمان پيروز يكم ساخته شده است ولي صحنه هاي شكار شاهي در ديوارهاي جانبي ايوان متعلق به زمان خسرو دوم مي باشد . امروزه در محافل ايران شناسي ديدگاه دوم يعني نظر هرتسفلد طرفداران بيشتري دارد .

سنگ نگاره دوره قاجار :

            در بخش فوقاني ديوار سمت چپ ايوان بزرگ ، سنگ نگاره اي از دوره قاجاريه همراه با كتيبه اي به خط نستعليق حجاري شده است . در اين سنگ نگاره محمد علي ميرزا  دولت شاه بر روي تختي نشسته است . وي صورتي فربه و ريش بلند دارد . سبيل او تاب داده شده و تا آن سوي گونه ها ادامه دارد تاج او از نوع تاج ها كنگره دار و شبيه تاج پدرش فتحعليشاه است . لباس او شامل پيراهن چين دار قرمز رنگي است كه تا قوزك پا ادامه دارد . وي كمربندي به كمر بسته و در قسمت پائين آن حمايلي قرار دارد . به حمايل او شمشير و خنجري آويخته شده است .

در كنار او شعري از بسمل شاعر كرمانشاهي در مدح او نگاشته شده است . مطابق با اين نوشته محمد علي ميرزا كوه طاق بستان را با كوه طور و جمال دولتشاه را با جمال حضرت موسي تشبيه كرده ، وي همچنين خسرو پرويز را دربان خود معرفي كرده است .

درسمت راست او امامقلي ميرزا معروف به عمادالدوله به حالت ايستاده ، با صورتي سه ربعي و بدني تمام رخ نقش شده است . وي داراي ريش كوتاه سياه رنگي است و تاج جواهر نشاني بر سر دارد . لباس او شامل پيراهن گشاد بلندي است كه متأسفانه رنگ آن از بين رفته . وي نيز خنجري در كمر بسته و شمشيري در غلاف به سمت چپ آويخته است .

در سمت چپ محمدعلي ميرزا ، پسر ديگرش محمدحسين ميرزا نقش شده است . متأسفانه جزئيات صورت وي از بين رفته است . تاج او از نوع تاج هاي كنگره دار است ، لباس او شامل پيراهن سبز رنگ بلندي است . وي نيز شمشيري در غلاف به حمايلش بسته است .

در جلو محمدعلي ميرزا ، آقاغني به حالت ايستاده با صورت و بدني تمام رخ نقش شده است تاج او مخروطي است وي لباس بلند قرمز رنگي پوشيده است و به حمايلش خنجري آويزان است .

درسمت چپ سنگ نگاره ، كتيبه اي به خط نستعليق نوشته شده است ، اين كتيبه به صورت وقف نامه اي است كه مضمون آن حاكي از نحوه درآمد سه دانگ از مزارع كبود خاني است كه بايستي جهت عزاداري براي امام حسين (ع) در ماه عاشورا و و ساير عزا هزينه مي‌شد .

طبق كتيبه اين سنگ نگاره در سال 1237 ه.ق به دستور آقاغني خواجه باشي محمدعلي ميرزا و توسط ميرزا جعفر سنگ تراش حجاري شده است

کاروانسرای شاه عباسی

کاروانسرای بیستون معروف به کاروانسرای شاه عباسی در سی کیلومتری شمال شرقی کرمانشاه و در محل روستای «بیستون کهنه» قرار دارد. این کاروانسرا به سبک چهار ایوانی دارای 83/60 متر طول و 74/50 متر عرض است. در چهار گوشه این بنا، برج هایی قرار دارد؛ برج های ضلع غربی مدور و برج های ضلع شرقی هشت ضلعی است. دیوار محیطی این کاروانسرا از داخل و خارج تا کف طاق نماها با سنگ های تراشیده و از کف کطاق نماها به بالا با آجر ساخته شده است. دروازه ورودی این کاروانسرا به عرض 3 متر و نیم در ضلع جنوبی است. در هر طرف این دروازه هفت طاق نما قرار دارد.

پس از دروازه، فضایی سرپوشیده با طاق جناغی دیده می شود که در طرفین آن، دو ایوان با طاق هلالی است. در ابتدای این ایوان ها، راه پله ای برای ورود به پشت بام ساخته شده است. این فضای سرپوشیده به یک فضای هشت ضلعی با طاق گنبدی منتهی می شود. در طرفین این فضای هشت ضلعی، دو ایوان وجود دارد و هر یک از این ایوان ها دارای سه درگاه است. این فضای گنبددار به حیاط کاروانسرا راه دارد. در هر یک از اضلاع کاروانسر، شش اتاق چهار ضلعی قرار دارد. در جلوی هر یک از اتاق ها ایوان سنگ فرشی دیده می شود. در چهار کنج حیاط نیز چهار ایوان شش ضلعی وجود دارد. در ضلع مقابل درگاه ورودی کاروانسرا، شاه نشینی ساخته شده است. در پشت اتاق های کاروانسرا، اصطبل های درازی ساخته شده است. این کاروانسر به دستور شاه عباس اول صفوی ساخته شد. با توجه به کتیبه ای که از شاه سلیمان صفوی (1105-1077 ه.ق) در این بنا باقی مانده، به نظر می رسد بنای این کاروانسرا در زمان پادشاهی شاه سلیمان و صدارت شیخ علی خان زنگنه خاتمه یافته است. این مکان در زمان سلطنت ناصر الدین شاه قاجار و صدرات «میرزا آقا خان نوری» توسط «حاجی جعفرخان معمار باشی اصفهانی» مورد مرمت قرار گرفت.

قلعه سرماج

بقايای قلعه سرماج در روستای سرماج از توابع شهرستان هرسين قرار دارد. آنچه از اين قلعه هم اکنون باقيست 37 متر از ديوار ضلع جنوبی قلعه است. دروازه بزرگ قلعه در ضلع غربی قرار داشته که هم اکنون قبرستانی در مقابل آن قرار گرفته است.نمای خارجی ديوار قلعه را سنگهايي تشکيل داده اند که قطعات آنها 74*44 سانتيمتر ابعاد آنهاست در اين 37 متر ديوار، 7 رديف سنگ به چشم می خورد که پوشش ديوار را تشکيل می دهند قسمت اعظم قلعه را خانه های روستايي در برگرفته است. در اطراف اين قلعه برجهايي هم وجود داشته و هم اکنون تنها يکی از برجها باقی مانده است دور قلعه را خندقی محصور کرده که هنگام تهاجم دشمن آن را از آب پر می کردند.

سرماج

اين قلعه در زمان سلسله حسنويه مورد توجه بوده است اومان معتقد است سرماج در مکانی متعلق به ساسانيان بنا شده است.ابودلف، امير حسنويه در سال 348ه.ق اين قلعه را مقر حکومت خود قرار داد و خزاين و ذخاير خود را در قلعه متمرکز کرد حسنويه بنيانگذار سلسله حسنويه در سال 369ه.ق در اين قلعه در گذشت.

بند نادری

بند نادری کلات نادر.jpg

بند نادری، سدی آجری است در انتهای جلگه شهرستان کلات استان خراسان رضوی در شمال شرقی ایران.

این بند در حدود ۴ کیلومتر پایین‌تر از شهر کلات به سمت روستای نفطه و بر روی رودخانه ژرف‌رود ساخته شده‌است. ارتفاع این بنا از کف رودخانه ۷۰ متر است به نحوی که هر قدر از کف رودخانه به طرف بالا ادامه می‌یابد بر عرض بند افزوده می‌شود.

در نما و پوشش این بند از آجرهای قرمز رنگ استفاده شده‌است. دیوار سد دارای حالت نیم دایره و شبیه سدهای هلالی با فرورفتگی بسیار کم می‌باشد. این بند دارای سه دهانه عمودی به فواصل مختلف می‌باشد که دو دهانه زیرین برای کاهش فشار آب و دهانه سوم که در قسمت بالا است به منظور تقسیم آب تعبیه شده‌است.

اهالی کلات این سد را یه نادرشاه افشار نسبت می‌دهند اما بعضی از محققین، ساختمان آن را از آثار الغ بیگ فرزند شاهرخ گورکانی می‌دانند. اما به نظر مهدی بامدادی در کتاب آثار تاریخی کلات و سرخس، بنای سد را مربوط به سلجوقیان و بالاخص سلطان سنجر سلجوقی می‌داند.

آرامگاه نادرشاه

آرامگاه نادرشاه بنایی است در مجموعه باغ موزه نادری در شهر مشهد که به یادبود نادرشاه افشار در سال ۱۳۴۲ خورشیدی توسط هوشنگ سیحون طراحی و ساخته شده‌است.

تاریخچه

نادر شاه در هنگام حیات خود دستور ساخت آرامگاهی کوچک در بالا خیابان مشهد داد. این آرامگاه کوچک در سال ۱۱۴۵ هجری قمری در مجاور چهارباغ شاهی و روبروی حرم امام ضا از خشت و گل ساخته شد. قوام‌السلطنه در اواخر عهد قاجار (۱۲۹۶ خورشیدی) در محل یکی از مقابر ویران شده نادری، آرامگاه جدیدی برای وی ساخت و استخوانهای او را از تهران به مقبره مزبور حمل کردند. بنای جدید که در محل فعلی آرامگاه وی قرار داشت مدتی بر پا بود تا این که انجمن آثار ملی ایران در سال ۱۳۳۵ خورشیدی درصدد بر آمد آرامگاهی مناسبِ شأن نادرشاه برای وی در همان محل مقبره ساخته قوام‌السلطنه ساخته شود. این کار از سال ۱۳۳۶ شروع و در سال ۱۳۴۲ به پایان رسید. ساختمان جدید آرامگاه نادر شاه افشار در تاریخ ۱۲ فرودین ماه سال ۱۳۴۲ با حضور محمد رضا پهلوی به همت انجمن آثار ملی ایران در باغ نادری بازگشایی شد.

این موزه هم اکنون تحت مدیریت سازمان میراث فرهنگی اداره می‌شود. در اواخر سال ۱۳۸۶ باغ موزه نادری که بر اساس طرح نوین بهسازی مورد بازنگری و تعمیرات در فضاهای داخلی قرار گرفته بود پس از ۶ ماه تعطیلی دوباره بازگشایی شد.


مجموعه باغ موزه نادری

آرامگاه کنونی نادرشاه واقع در ضلع شمال غربی چهارراه شهدا (نادری سابق) که پس از آرامگاه امام رضا، مهم‌ترین مکان گردشگری و تاریخی داخل شهر مشهد تلقی می‌شود. این بنا در باغی به مساحت ۱۴۴۰۰ متر مربع ساخته شده‌است. آرامگاه شامل سکویی دوازده پله‌ای، محل گور، پوششی خیمه مانند بر روی قبر، سکویی مرتفع در مجاور قبر با مجسمه نادرشاه سوار بر اسب و سه تن دیگر در پی او، یک غرفه فروش کتاب و دو تالار برای موزه‌است.

مجسمه نادر شاه سوار بر اسب به همراه تنی چند از سربازانش بر فراز یک حجم سنگی مرتفع توسط مجسمه ساز فقید ابوالحسن صدیقی ساخته شده است. مصالح مقبره غالباً از سنگهای خشن و سخت گرانیت کوهسنگی مشهد است. بعضی از قطعات سنگ بسیار بزرگ انتخاب شده تا تداعی کننده مقبره دوم ساخته خود نادرشاه باشد. پوشش آرامگاه کاملاً به مانند چادر عشایری است، که نادر در آن زاده و هم کشته شده‌است. پوشش دیوارهای داخلی آرامگاه نیز از سنگهای مرمر اُخرایی رنگ مراغه انتخاب شده تا قتل نادرشاه در داخل چادر را بهتر تداعی کند.

موزه نادری در قسمت اصلی بنای یادبود آرامگاه افشار در ۲ تالار به معرفی آثار تاریخی این دوره قرار دارد:

  • تالار شماره ۱: که به‌نمایش اشیاء مختلفی به‌منظور معرفی آثار تاریخی دوره افشار پرداخته است. شامل انواع سلاح‌ها، البسه و پوشاک رزمی نظامیان دوره افشار، تابلوهای نقاشی از نادر و صحنه‌های جنگ مانند تابلویی از جنگ کرنال، وسایل سوارکاری مانند زین و برگ اسب از دوره افشار تا قاجار، چند نسخه خطی نفیس از جمله تاریخ جهانگشای نادری و دو شمشیر متعلق به نادراختصاص دارد که روی یکی کلمه «السلطان نادر» حک شده و روی دیگری که در دشت مغان به سال ۱۱۴۸ هجری در روز تاجگذاری نادر از طرف ملت ایران به وی هدیه شده این بیت شعر طلاکوب شده‌است:

شاه شاهان نادر صاحب قران هست سلطان بر سلاطین جهان

  • تالار شماره ۲: که در سال ۱۳۷۳ به مجموعه اضافه شد و در آن انواع سکه، ظروف و دیگر اشیای اهدای از دوره صفوی تا معاصر به نمایش در آمده‌است.

همچنین در گوشه شمالی آرامگاه نادر، آرامگاه محمد تقی خان پسیان سردار خراسان قرار دارد.

تیکه بیگلر بیگی

تیکه بیگلر بیگی تکیه ایست در بافت کهن شهرکرمانشاه در خیابان مدرس این بنا در محله قدیمی فیض آباد و در کوچه صارم الدوله واقع شده‌است. این تکیه که در زمان قاجار توسط عبدالله خان ملقب به بیگلربیگی ساخته شده‌است از لحاظ آئینه کاری در میان تکایای کرمانشاه بی نظیر است.[۱] در سمت غربی حیاط، تالار آئینه کاری بزرگی ساخته شده که به حسینیه معروف است. این تالار با تزئینات عالی و کتیبه‌های متعددی مربوط به دوران سلطنت مظفرالدین شاه مزین شده و در دو سوی دیگر، اتاق وسیع مهمانخانه بیگلربیگی واقع گردیده‌است. درحال‌حاضر تکیه بیگلربیگی به‌عنوان موزه خط و کتابت مورد بازدید عموم قرار می‌گیرد. در این موزه، اسناد قدیمی متعلق به خانواده بیگلربیگی به نمایش گذاشته شده‌است.

 

بند تاریخی گلستان

 

بند گلستان یکی از بندهای تاریخی استان خراسان است که در ۸ کیلومتری غرب مشهد بر روی رودخانه گلستان احداث شده است. این بند هم اکنون از محل های دیدنی و توریستی شهر مشهد به شمار می رود.  از نظر موقعيت جغرافیایی این بند در عرض شمالى ۳۶ درجه و طول شرقى ۵۹ درجه، در ارتفاع ۱۱۹۰ مترى از سطح دريا واقع شده است. با وجود اینکه حدود ۵۰۰ سال از عمر این بنا می گذرد هنوز سالم و پابرجاست.

ادامه نوشته

کتیبه داریوش بزرگ در بیستون  ستون 4 الی 5 و پانوشت ها

ستون چهارم

بند ۱    ۱-۲       داریوش شاه گوید: این است آن کاری که من در بابل انجام دادم.

بند ۲    ۳-۳۱       داریوش شاه گوید: این است آنچه که من بخواست اهورامزدا در همان یک سالِ پس از پادشاهی انجام دادم. ۱۹ نبرد کردم. بخواست اهورامزدا من آنان را شکست دادم و ۹ شاه را دستگیر کردم.
یک مُـغ به نام گَـئومات بود. او به دروغ چنین گفت: “من بـردیـا پسر کـورش هستم.” او پارس را شوراند.
یک خوزی به نام آثْـرینَـه بود. او به دروغ چنین ‌گفت: “من شاه خـوزیـه (عیلام) هستم.” او خـوزیـه را شوراند.
یک بابلی به نام نَـدیتـَبَـئیرَه بود. او به دروغ چنین می‌گفت “من نَبوکُــدرَچَـرَه (نَـبوکَد نَـصَـر) پسر نَـبونید هستم.” او بابل را شوراند.
یک پـارسـی به نام مَـرتی‌یَـه بود. او به دروغ چنین می‌گفت: “من ایمَـنیش شاه خـوزیـه (عیلام) هستم.” او خـوزیـه را شوراند.
یک مادی به نام فْـرَوَرتیـش بود. او به دروغ چنین می‌گفت: “من خَشَثْریتَه از دودمان اووَخْشْتْرَه (هُوَخْشَـتَـرَه) هستم.” او ماد را شوراند.
یک سـاگـاراتی بنام چیـثْـرَتَـخـمَـه بود. او به دروغ چنین می‌گفت: “من شاه سـاگـارتی هستم، از دودمان هوخشـتره هستم.” او سـاگـارتی را شوراند.
یک مروَزی به نام فْـرادَه بود. او به دروغ می‌گفت: “من شاه مرو هستم.” او مرو را شوراند.
یک پـارسـی به نام وَهـیَـزداتَـه بود. او به دروغ چنین می‌گفت: “من بـردیـا پسر کورش هستم.” او پارس را شوراند.
یـک ارمـــنی به نـام اَرخَــه بود. او به دروغ چنیـن می‌گـفت: “مـن نَبوکُـدرَچَـرَه (نَـبوکَـد نَـصَـر) پسر نَبونید هستم.” او بابل را شوراند.

بند ۳    ۳۱-۳۲       داریوش شاه گوید: داریوش شاه گوید: این ۹ شاه را در این نبردها دستگیر کردم.

بند ۴    ۳۳-۳۶       داریوش شاه گوید: این است سرزمین‌هایی که شوریدند. دروغ اینان را شورشی کرد و به مردم دروغ گفتند. آنگاه اهورامزدا آنان را به دست من سپرد. من با آنان آنگونه که خواستم بود، رفتار کردم.

بند ۵    ۳۶-۴۰       داریوش شاه گوید: تو که پس از این شاه خواهی شد؛ خود را با همة توان از دروغ پاس دار. اگر چنین می‌اندیشی که سرزمین من در آسایش باشد؛ مرد دروغزن را سخت گوشمالی ده.

بند ۶    ۴۰-۴۳       داریوش شاه گوید: این است آنچه که من کردم. بخواست اهورامزدا در همان یک سال کردم. تویی که از این پس، این نبشته‌ها را خواهی خواند (/ خواهی شنید؟)؛ آنچه من کرده‌ام ترا باور شود. مباد این را دروغ انگاری.

بند ۷   ۴۳-۴۵       داریوش شاه گوید: من به شتاب به اهورامزدا روی می‌آورم (اهورامزدا را گواه می‌گیرم) که آنچه من در همان یک سال کردم، راست است، نه دروغ.

بند ۸    ۴۵-۵۰       داریوش شاه گوید: بخواست اهورامزدا و من، کارهای زیاد دیگری هم کرده شد که در این نبشته نوشته نشده است.  از آن روی نوشته نشد، مبادا آنکه سپس کسی این نبشته را بخواند و آنچه به دست من انجام شده در نگر او بسیار بیاید و این او را باور نیاید و دروغ پندارد.

بند ۹    ۵۰-۵۲       داریوش شاه گوید: آنان که پیش از این شاه بودند؛ تا زنده بودند، چنان کار نکردند که به دست من و بخواست اهورامزدا در همان یک سال کرده شد.

بند ۱۰    ۵۲-۵۶       داریوش شاه گوید: اکنون کارهایی که به دست من انجام شده را باور دار. آن را به مردم بازگوی و آن را پنهان مکن. اگر این «هَـدوگام» (بیانیه/ گزارش) را پنهان نداری و به مردم باز گویی؛ اهورامزدا ترا یار باشد. دودمان تو افزون شود و دیرزی باشی.

بند ۱۱    ۵۷-۵۹       داریوش شاه گوید: اگر این بیانیه را پنهان داری و به مردم باز نگویی؛ اهورامزدا ترا بزند و دودمان برایت نباشد.

بند ۱۲    ۵۹-۶۱       داریوش شاه گوید: این است آنچه من کردم. بخواست اهورامزدا در همان یک سال کردم. اهورامزدا (متن عیلامی: «اهورامزدا خدای آریاییان») مرا بپاید و دیگر خدایانی که هستند.

بند ۱۳    ۶۱-۶۷       داریوش شاه گوید: اهورامزدا و دیگر خدایانی که هستند؛ از آن روی مرا یاری دادند که من بدپیمان (بی‌وفا؟) نبودم. دروغزن نبودم. شرور (زورگو؟) نبودم. نه من، نه خاندان من. به داد رفتار کردم. نه بر ناتوانان و نه بر توانا خشونت نورزیدم. مردی که با خانه (تخت‌گاه/ مردم؟) من همراهی کرد؛ او را نیک نواختم و آنکه زیان رسانید؛ او را سخت گوشمال دادم.

بند ۱۴    ۶۷-۶۹       داریوش شاه گوید: تو که از این پس شاه خواهی شد؛ مردی را که دروغزن است یا آنکه شرور است را دوست مباش. آنان را به سختی گوشمال ده.

بند ۱۵    ۶۹-۷۲       داریوش شاه گوید: تویی که از این پس، این نبشته را که من نویساندم و این نگاره‌ها را می‌بینی؛ مبادا آنها را تباه سازی. تا آنگاه که توان داری، آنها را در همین‌گونه نگاهدار.

بند ۱۶    ۷۲-۷۶       داریوش شاه گوید: اگر تو این نبشته و یا این نگاره‌ها را ببینی و آنها را تباه نکنی و تا هنگامی که ترا توانایی هست، نگاهشان داری؛ اهورامزدا ترا یار باشد. دودمان تو افزون شود و دیرزی باشی و اهورامزدا ترا در هر آنچه کنی، کامیاب کند.

بند ۱۷    ۷۶-۸۰       داریوش شاه گوید: اگر تو این نبشته و یا این نگاره‌ها را ببینی و تباهشان کنی و تا هنگامی که توانایی داری، نگاهشان نداری؛ اهورامزدا ترا بزند. ترا دودمان نباشد و هر آنچه کنی، اهورامزدا آنرا براندازد.

بند ۱۸    ۸۰-۸۶       داریوش شاه گوید: هنگامی که من گَـئوماتَـة مُـغ که خود را بردیا می‌نامید، کشتم؛ اینان مردانی بودند که در آن هنگام، آنجا بودند. این مردان در آن هنگام همکاری کردند و پیروان من بودند: «ویدَفَـرنا/ وینْـدَفَـرنا» پسر «وایَـسـپارَه» پارسی؛ «اوتـانَـه» پسر «ثـوخـرَه» پارسی؛ «گَئوبَـرووَه» پسر «مَـرَدونی‌یَـه» پارسی؛ «ویدَرنَـه» پسر «بَـگابیگـنَـه» پارسی؛ «بَـگَـبوخـشَـه» پسر «داتووَهـیَـه» پارسی؛ «اَردومَـنیش» پسر «وَهَـئوکَـه» پارسی.

بند ۱۹    ۸۶-۸۸       داریوش شاه گوید: تویی که پس از این شاه خواهی شد؛ دودمان این مردان را به نیکی نگاهداری کن.

بند ۲۰    ۸۸-۹۲       داریـوش شـاه گـوید: بخواست اهورامزدا ایـن است نبشته‌ای که من کردم. افزون بر این به «اَری‌یا» (آریایی)[۲۸]. هم بر روی پوست (پوست درخت/ لوح گِلین) و هم بر روی چرم تصنیف شد. پیکرة خودم را هم برساختم. تبار‌نامه‌ام را هم گزارش کردم. اینها در پیش من نوشته و خوانده شد و گواهی (مُـهر؟) شد. آنگاه من این نبشته را به همه جا در میان سرزمین‌ها فرستادم. مردم یاری کردند.

ادامه نوشته

کتیبه داریوش بزرگ در بیستون  ستون 1 الی 3

ستون یکم

بند ۱    سطرهای ۱-۳      مـن «دارَیَـوَئـوش» (داریوش)، شـاه بـزرگ، شـاه شاهـان، شـاه در «پـارسَـه» (پارس)، شاه سرزمین‌ها، پسر «وِشـتـاسَـپـَه» (ویشتاسپ)، نـوة «اَرَشـامَـه» (اَرشام)، هخامنشی.

بند ۲   ۳-۶           داریوش شاه گوید: پدر من ویشتاسپ، پدر ویشـتاسـپ اَرشـام، پـدر اَرشـام « اَری‌یـارَمـنَـه» (آریـارَمـــنَـه)، پدر آریـارَمنَـه «چِـش‌پِـش» (چیش‌پیش)، پــدر چیش‌پیش «هَـخامَـنِش» است.

بند ۳  ۶-۸          داریوش شاه گوید: از این رو ما هخامنشی ‌نامیده می‌شویم. ما از دیرباز بزرگ بوده‌ایم. از دیرباز دودمان ما شاهی بود.

بند ۴     ۸-۱۱        داریوش شاه گوید: هشت تن از دودمان ما پیش از این شاه بودند. من نهمین آنها هستم. ما پشت در پشت (در دو شاخه ؟) شاه بوده‌ایم.

بند ۵     ۱۱-۱۲        داریوش شاه گـویـد: من بخواست «اَئـورَمَـزدا» (اهورامزدا) شاه هستم. اهورامزدا شاهی را به من داد.

بند ۶    ۱۲-۱۷        داریوش شاه گوید: اینست سرزمین‌هایی که به بخشایش اهورامزدا به من رسیده است و من در این سرزمین‌ها شاه هستم: «پـارسَـه» (پارس)، «اووْجَـه» (خوزیه/ عیلام)، «بابیروش» (بابل)، «اَثـورا» (آشور)، «اَرَبـایَـه» (عربیه)، «مـودرایَـه» (مصر)، «تْـیَـئی‌یْ دْرَیَـهْـیا» (دریانشینان)، «سْـپَـردَه» (اسپارت/ سارد/ لیـدی)، «یَـئـونَـه» (یونان)، «مـادَه» (ماد)، «اَرمیـنَه»[۱] (ارمنیه)، «کَـتـپَـتوکَـه» (کاپادوکیه/ آناتولی مرکزی)، «پَـرثَـوَه» (پارت)، «زْرَکَه» (زَرَنگ/ سیستان)، «هَـرَئیـوَه» (هرات/ آریان)، «اووارَزمی‌یْ» (خوارزم)، «باخْـتْـریش» (بلخ/ باکتریا)، «سُـگودَه» (سُغد)، «گَـدارَه» (قندهار)، «سَـکَـه» (سکا)، «ثَـتَـگوش» (شاید هفت‌رود/ پنجاب)، «هَـرَئووَتیش» (آراخوزی/ رُخَـج/ شاید ناحیة علیای رود هیرمند)، «مَـکَـه» (مَکا/ مُـکران/ جنوب بلوچستان). روی هم ۲۳ سرزمین. 

بند ۷    ۱۷-۲۰        داریوش شاه گوید: اینست سرزمین‌هایی که خود را پیرو من می‌خوانند. بخواست اهورامزدا به فرمان من هستند و خراج می‌دهند. آنچه آنان را گفتم، چه در شب و چه در روز انجامش دادند.

بند ۸    ۲۰-۲۴        داریوش شاه گوید: در این سرزمین‌ها هر آن مردی که شایسته بود، او را پاداش دادم و هر آن کس که پیمان‌شکن بود؛ او را سخت گوشمال کردم. بخواست اهورامزدا این سرزمین‌ها قانون مرا گرامی داشتند. همانگونه که به آنان گفتم؛ همانگونه انجام دادند.

بند ۹    ۲۴-۲۶        داریوش شاه گوید: اهورامزدا این شاهی را به من داد. اهورامزدا مرا یاری داد تا این پادشاهی را استوار سازم. بخواست اهورامزدا این پادشاهی را دارم.

بند ۱۰    ۲۶-۳۵        داریوش شاه گوید: این است آن کارهایی که پس از شاهی به انجام رساندم: پسر «کـورَئـوش» (کورش)  به نام «کَـبـوجـی‌یَـه» (کمبوجیه) از دودمان ما در اینجا شاه بود. این کمبوجیه برادری داشت به نام «بَـردی‌یَـه» (بَـردیا) که با کمبوجیه از یک مادر و از یک پدر بودند. آنگاه کمبوجیه این بردیا را کشت. هنگامی‌که کمبوجیه بردیا را کشت؛ مردم نمی‌دانستند که بردیا کشته شده است. سپس کمبوجیه به مصر رفت. هنگامی که کمبوجیه رهسپار مصر شد؛ مردمانی  پیمان‌شکن شدند و در کشور، در پارس و در ماد و دیگر سرزمین‌ها دروغ فراوان شد.

بند ۱۱    ۳۵-۴۳        داریوش شـاه گـویـد: آنگاه یک مـردِ مَـگوس (مجوس/ مُـغ)[۲] بنام «گَـئوماتَـه» (گَئومات) در «پَـئـیـشی‌یـا اووادا» و کوهی بنام « اَرَکَـدریش» شورش کرد. آنگاه که او شورش کرد، ۱۴ روز از ماه «وی‌یَـخـنَـه»[۳] گذشته بود. او به سپاه/ مردم؟ به دروغ می‌گفت که من بردیا پسر کورش برادر کمبوجیه هستم. سپس همة سپاهیان یاغی شدند و از کمبوجیه به سوی او رفتند. هم پارس، هم ماد و هم دیگر سرزمین‌ها. او شاهی را برای خود ربود. آنگاه که او شاهی را به دست گرفت، ۹ روز از ماه «گَـرمَـپَدَه»[۴] گذشته بود. پس از آن کمبوجیه به مرگِ خودش[۵] درگذشت.

بند ۱۲    ۴۳-۴۸        داریوش شاه گوید: این پادشاهی که مُـغ گَئومات از کمبوجیه گرفت، از دیرباز به دودمان ما بایسته بود. مُغ گَئومات بر پارس و ماد و دیگر سرزمین‌ها دست انداخت و آنها را از کمبوجیه گرفت و از آن خود کرد. او شاه شد.

بند ۱۳    ۴۸-۶۱        داریوش شاه گوید: هیچ مردی، نه پارسی و نه مادی و نه کسی از دودمان ما نبود که شاهی را از دست مُغ گَئومات بازپس گیرد. مردم از او بسیار می‌ترسیدند چرا که او کسانی که بردیا را از پیش می‌شناختند، می‌کشت. از آن روی مردم را می‌کشت که هیچکس نداند من بردیا پسر کورش نیستم. هیچکس توان نداشت که در بارة مُغ گَئومات سخنی بگوید. تا اینکه من سر رسیدم. آنگاه من از اهورامزدا یاری خواستم. اهورامزدا مرا یاری داد. آن هنگام ۱۰ روز از ماه «باگَـیادَئیش»[۶] (باگَیادی/ بَـغَـیادی)  گذشته بود که من با چند مرد، مُغ گَئومات و همة همدستانش را کشتم. در دژ «سیکَـیَـئووَتیش»  در ناحیة «نِــسـایَـه» (نِـسا) در مـاد او را کشتم. شاهی را از او پس گرفتم. بـخواست اهورامزدا من شاه شدم. اهورامزدا پادشاهی را به من داد.

بند ۱۴    ۶۱-۷۱        داریوش شاه گوید: پادشاهی‌ای را که از دودمان ما گرفته شده بود؛ دگر باره بر پای کردم. چنان در جایش استوار نمودم که پیش از این بود. آیین‌‌هایی را که مُغ گَئومات از میان برده بود؛ پایدار کردم.[۷] من چراگاه‌ها و رمه‌ها و کارکنان و خانه‌هایی را که مُغ گَئومات از مردم گرفته بود، به آنان بازگرداندم.[۸] من مردمان را در جایشان استوار نمودم. هم پارس، هم ماد و هم دیگر سرزمین‌ها را. من آنچه را که به تاراج رفته بود؛ به همانگونه که پیش از آن بود، باز پس گرداندم. این کاری بود که من بخواست اهورامزدا انجام دادم. من کوشیدم که خانه (دودمان/ میهن؟) خود را در جای خود استوار نمایم؛ همانگونه که پیش از این بود. من بخواست اهورامزدا، چنان کوشیدم تا توانستم نگذارم مُغ گَئومات خانة ما را تباه کند.

بند ۱۵    ۷۱-۷۲        داریوش شاه گوید: اینست آنچه که پس از شاهی انجام دادم.

بند ۱۶    ۷۲-۸۱        داریوش شاه گوید: پس از آنکه من مُغ گَئومات را کشتم؛ مردی به نام «آثْـریـنَـه»[۹] پسر «اوپَـدَرمَـه» در خوزیه/ عیلام شورش کرد. او به مردم می‌گفت: من در خوزیه شاه هستم. سپس خوزیان شورشی شدند و به سوی آثرینَه رفتند. او در خوزیه شاه شد. همچنین مردی بابلی به نام «نَـدیـتَـبَـئـیـرَه» پسر «اَئـیـنَـه ایرَه» در بابل شورش کرد. او مردم را چنین می‌فریفت که من «نَـبوکُـدرَچَـرَه» (نَبوکَـد‌نَصَـر/ بخت‌النصر) پسر «نَـبونَـئـیتَـه» (نَبونید) هستم. سپس همة مردم بابل به سوی او رفتند. بابل نافرمان شد و او پادشاهی را در بابل به دست گرفت.

بند ۱۷    ۸۱-۸۳        داریوش شاه گوید: سپس من به پیکی به خوزیه فرستادم. آثْـرینَـه بسته‌ به نزد من آورده شد. من او را کشتم.

بند ۱۸    ۸۳-۹۰        داریوش شاه گوید: آنگاه من به سوی نَـدیـتَـبَـئـیـرَه که خود را نَبوکَـد‌نَصَـر می‌خواند؛ به بابل رهسپار شدم. سپاه نَـدیـتَـبَـئـیـرَه «تـیـگْـرَه» (دجله) را در دست داشت و در آنجا ایستاده بود. رودخانه درخور ناو رانی بود. آنگاه من سپاهیان را سوار بر «مَـشَـکائووَه»ها (ناوهای رودخانه‌رو با مَـشک‌های باد شده) کردم و دیگران را همراه با شتران و اسبان بر برخی دیگر نشاندم. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا از دجله گذشتیم. در آنجا سپاه نَـدیـتَـبَـئـیـرَه را شکست دادم. آنگاه که نبرد کردیم، ۲۶ روز از ماه «آثْـری‌یادی‌یَـه»[۱۰] گذشته بود.

بند ۱۹    ۹۰-۹۶        داریوش شاه گوید: آنگاه من رهسپار بابل شدم. هنوز با بابل نرسیده بودم که نَـدیـتَـبَـئـیـرَه که خود را نَبوکَـد‌نَصَـر می‌نامید، با سپاه خود به شهر «زازانَـه» در نزدیکی «اوفْـراتـو» (فرات) رسید تا با من نبرد کند. پس ما نبرد کردیم. اهورامزدا مرا یاری داد. بخواست اهورامزدا من سپاه نَـدیـتَـبَـئـیـرَه را سخت شکست دادم. دیگران به آب افتادند و آب آنها را برد. آنگاه که ما نبرد کردیم، ۲ روز از ماه «اَنامَـکَـه»[۱۱] گذشته بود.

ادامه نوشته

روستاي هجیج

 

روستاي هجیج از توابع بخش نوسود شهرستان پاوه در استان کرمانشاه، با مختصات جغرافيايي 46 درجه و 20 دقيقه طول شرقي و 35 درجه و 9 دقيقه عرض شمالي، در 34 کيلومتري شهرستان پاوه و 123 کيلومتري کرمانشاه قرار دارد.
روستاي هجیج از شمال غرب و جنوب به کوهستان‏هاي کوه‏سالان و شاهو محدود است و ارتفاع آن از سطح دريا 850 متر است. روستاي هجیج با اقليمي معتدل و کوهستاني، در بهار و تابستان آب و هواي مطبوعي دارد و در پاييز و زمستان سرد است. رودخانه سيروان از نزديکي اين روستا عبور مي‏کند.اگرچه اسناد معتبري در مورد تاريخ روستاي هجیج در دست نيست، اما وجود امامزاده عبيدالله معروف به کوسه هجیج بيانگر آن است که اين روستا سابقه تاريخي ديرينه‏اي دارد و قدمت آن به بيش از 500 سال مي‏رسد. مردم روستاي هجیج به زبان کردي و لهجه هورامي سخن مي‏گويند، مسلمان و پيرو مذهب اهل تسنن هستند.

براساس نتايج سرشماري سال 1385، روستاي هجیج 736 نفر جمعيت داشته است. درآمد مردم اين روستا غالباً از فعاليت‏هاي باغداري و دامداري تأمين مي‏شود. گروهي نيز به مشاغل خدماتي و توليد صنايع دستي مي‏پردازند. ميوه‏هايي مانند گردو، انار و انگور در زمره مهم‏ترين محصولات سردرختي اين روستا به شمار مي‏آيند. پرورش درختان «ون» يکي از مهم‏ترين منابع درآمد مردم اين روستا است. مراتع سرسبز و حاصلخيز به ويژه در اطراف رودخانه سيروان، باعث رونق دامداري در اين روستا شده است. کشک، شير، دوغ، روغن حيواني و کره از مهم‏ترين فرآورده‏هاي لبني اين روستا مي‏باشد. نگهداري و پرورش انواع طيور در اين روستا رواج دارد. توليد انواع صنايع دستي مانند گليم، جاجيم، گيوه، دستمال و سبد نيز در ميان مردم روستا به ويژه زنان مرسوم است

روستاي کوهستاني هجیج بافت مسکوني متمرکزي دارد. بيشتر خانه‏هاي اين روستا در دو طبقه بنا شده‏اند و فاقد حياط مي‏باشند. خانه‏هاي روستاييان از شرايط اقليمي و طبيعي محدوده روستا و نوع فعاليت و معيشت مردم متأثر گرديده و شکل گرفته است. بيشتر خانه‏هاي اين روستا به صورت پلکاني ساخته شده‏اند، به طوري که بام يک خانه حياط خانه ديگر است. جهت‏گيري ساختمان‏ها به سوي جنوب است تا از نور خورشيد بيشترين بهره‏برداري به عمل آيد. به دليل سرماي سخت زمستان، ديوار خانه‏هاي قديمي روستا ضخيم، با در و پنجره‏هايي کوچک است. سقف اين خانه‏ها که با تيرهاي چوبي پوشيده و با کاهگل اندود شده‏اند، مسطح مي‏باشد.
عمده مصالح به کار رفته در بناي خانه‏هاي مسکوني قديمي روستا، سنگ، چوب و ملاتِ گل است. در ساخت خانه‏هاي جديد و مرمت بناها، مصالح مقاوم آجر، سيمان، گچ و آهن مورد استفاده قرار مي‏گيرد.

هجیج يکي از روستاهاي بسيار زيباي استان کرمانشاه با معماري ويژه است که مناظر طبيعي و چشم‏اندازهاي منحصر به فردي دارد. خانه‏هاي سنگي و پلکاني، کوه‏هاي بلند و دره‏هاي عميق اطراف روستا نيز با مناظر حيرت‏آوري توجه هر بيننده‏اي را به سوي خود جلب مي‏کند.

حواشي رودخانه پرآب و تماشايي سيروان که از نزديکي روستا عبور مي‏کند به ويژه در بهار و تابستان با سرسبزي، طراوت و زيبايي‏هاي کم‏نظير، يکي از تفرجگاه‏هاي زيباي روستاي هجیج محسوب مي‏شود. درختان بلند پيرامون روستا همراه با گياهان خودرو و گل‏هاي رنگارنگ دامنه‏ها، به خصوص در بهار و تابستان چشم‏اندازهاي طبيعي بسيار زيبايي را پديد مي‏آورند.
ارتفاعات شاهو که بخشي از رشته کوه‏هاي زاگرس به شمار مي‏رود، طبيعت زيبا و بکري دارد که همراه با مراتع و چراگاه‏هاي سرسبز از جمله پياز دول ميشا و گاول و نيز انواع گونه‏هاي گياهي به ويژه گياهان دارويي همانند گل گاوزبان، ختمي، گون و شنگ، در زمره زيباترين نواحي استان کرمانشاه به شمار مي‏آيد. تنوع جانوري اين ارتفاعات نيز از جمله خرس، شغال، گرگ و روباه جالب توجه است.
در دامنه ارتفاعات شاهو چشمه‏هاي فراواني وجود دارد که بخش اعظم آب زراعي و آشاميدني شهرها و روستاهاي پيرامون خود را تأمين مي‏کنند. جاذبه‏هاي ورزش‏هاي زمستاني اين ارتفاعات براي طبيعت‏دوستان بسيار دلپذير است.
آبشار زباي بل، که در نزديکي روستاي هجیج قرار دارد، از جمله آبشارهايي است که آب آن خواص درماني دارد. آب سالم و معدني اين آبشار در بسته‏هاي متنوع نوشابه‏اي به کشورهاي همسايه صادر مي‏شود.
کنار رودخانه سيروان، امامزاده‏اي به نام کوسه هجیج وجود دارد که بناي آن به صورت چهار طاقي آجري احداث شده است. بنا به گفته برخي از مطلعين محلي نام اين امامزاده عبيداله و از نوادگان امام موسي کاظم (ع) است. برادر وي نيز در روستاي اسپيرس، در پاوه مدفون است.

از ديگر آثار ارزشمند روستاي هجیج بناهاي خانقاه، چله خانه و عبادتگاه کوسه است. اين بنا از سنگ است و داخل آن با گل اندود شده است. در داخل اين عبادتگاه ستون‏هاي چوبي نيز وجود دارد.

يکي از مهم‏ترين مراسمي که در اين روستا برگزار مي‏شود مراسم ذکر و سماع دراويش  مي‏باشد. آنان در ايامي خاص به ذکر و سماع پرداخته و در مراسمي که با دف و هوره برگزار مي‏شود،  . اين مراسم با نواها و رقص‏هاي عرفاني همراه است.

موسيقي مورد علاقه مردم روستاي هجیج شنيدن نواي سوزناک شمشال است. اين ساز يکي از انواع سازهاي بادي است و شبيه ني مي‏باشد که همراه با آوازهاي سوزناک و گيرا نواخته مي‏شود. در مراسم مختلف به خصوص در سوگواري‏ها و مراسم حماسي نيز از اين ساز استفاده مي‏شود.

پوشاک مردمان روستاي هجیج محلي است. پوشش مردان اين روستا عبارت است از کلاه، قبا (نوعي پوشش بلند)، شلوار کردي، سره (نوعي قباي کوتاه) و گيوه. پوشاک زنان نيز متشکل از سربند، زيرپوش، کُلَنجه (نوعي پوشش با تزيينات مختلف)، پيراهن، قبا (نوعي لباس آستين‏دار) و جافي (نوعي شلوار) مي‏باشد.

از مهم‏ترين توليدات صنايع دستي اين روستا مي‏توان به گليم‏بافي، جاجيم‏بافي، سبدبفاي، دستمال بافي و گيوه‏بافي اشاره کرد.
از غذاهايي که در ميان مردم روستاي هجیج شهرت دارد مي‏توان به کوفته هجیجانه (که ترکيبي از برنج و گوشت چرخ کرده است)، خورشت قسقوان (که خورشتي مانند خورشت قيمه همراه با پسته کوهي است) و ترخينه (مخلوطي از بلغور گندم و دوغ ترش) اشاره کرد. اين غذاها معمولاً در زمستان طبخ و مصرف مي‏شود.سوغات روستاي هجیج شامل گردو، انار، گيوه و انواع سبد مي‏باشد.

دسترسي: روستاي هجیج از طريق شهرهاي پاوه، مريوان، سروآباد، نوسود و سنندج قابل دسترسي است و تمام جاده‏هاي منتهي به اين روستا، از شهرهاي مذکور آسفالت و مناسب است

تپه سراب

تپه سراب به صورت برجستگی کوچکی در حاشیه شرقی شهر کرمانشاه، در داخل زمین های زراعی روستای «ده پهن» قرار دارد. این محوطه تاریخی در سال 1969 م توسط «رابرت بریدوود» شناسایی و در همان سال توسط وی مورد کاوش قرار گرفت. در نتیجه کاوش در این محوطه، سکونت گاه های مدوری شناسایی شد که کف آنها از سطح زمین های اطراف پایین تر بود. سقف این سکونت گاه ها از نی و گل بود.

مطالعات انجام شده بر روی بقایای استخوان های حیواناتی که از آنها برای مصرف غذایی استفاده شده بود، نشان می دهد در این تپه اجتماع کوچکی در تمام طول سال اقامت داشتند. علاوه بر معماری، تعدادی ابزار سنگی، مهره، ظروف سنگی، دست بندهای سنگی، وسایل ساده آشپزخانه ای، میخ های گلی، توپی ها، گلوله های و دیسک های گلی و پیکره های حیوانی و انسانی شناسایی شد. از این محوطه، در مجموع 797 پیکره حیوانی شامل سگ، خوک، گراز، بز و گوسفند به دست آمده است.

از مجموعه 650 پیکره های انسانی به دست آمده، تعداد هجده عدد آن پیکرک مرد و بقیه پیکرک زن هستند. مشهورترین پیکرک انسانی به دست آمده از این تپه ، پیکرک مشهور به « ونوس سراب» است که شهرت جهانی دارد و در موزه ایران باستان نگه داری می شود. این پیکرک زنی را نشان می دهد که نشسته و پاهای خود را دراز کرده است. در ساخت این پیکرک، هنرمند از روش مدل گیری بهره جسته است. در میان پیکرک های حیوانی نیز پیکرک «گراز وحشی» در نوع خود بی همتا است.

از تپه سراب مقدار زیادی قطعات ظروف سفالی به دست آمده است که به سه گروه تقسیم می شوند: سفال با نقش بچه قورباغه، سفال هندسی، سفال با نقوش خطی.

از آنجا که تعداد قابل توجهی از بقایای استخوان حیوانات متعلق به بز است، کاوش گران معتقدند ساکنان سراب، بز را اهلی کرده اند. تاریخ آثار به دست آمده از این تپه  را بین هشت تا نه هزار سال پیش می دانند. آزمایشات کربن 14 نیز تا حدودی تاریخ پیشنهادی را تأیید می کند.

گودین تپه

 باز سازی شده استقرار پیش از تاریخی تپه گودین

گودین تپه استقراری پیش از تاریخ در غرب ایران در شهر کنگاور، در استان کرمانشاه است. این مکان در سال ۱۹۶۱ کشف و در ۱۹۶۵ و دهه ۷۰ میلادی توسط یک هیات تحقیقاتی آمریکایی به ریاست کایلر یانگ  مورد کاوش قرار گرفت. اهمیت سایت به خاطر تسلط محل بر تجارت سنگهای لاجورد بین بدخشان در افغانستان و دشتهای میان رودان (بین النهرین) بود. این تپه به پنج لایه تقسیم شده‌است که کاوشها برلایه دوم آن (احتمالاً ۵۰۰ پیش از میلاد) تا لایه پنجم (۳۲۰۰ حدود الی ۳۰۰۰ پیش از میلاد) تمرکز داشته‌است. هر چند سابقه استقرار در مکان به بسیار پیشتر یعنی حدود ۵۰۰۰ پیش از میلاد باز می‌گردد.

قنات 2500 ساله گناباد

قنات قصبه

 
قنات قصبه عظیم‌ترین قنات گناباد و شاید یکی از عجایب تمدن تاریخ بشر باشد که از گذشته‌های دور توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. ناصرخسرو عمق چاه قنات را هفتصد گز و طول آن را چهار فرسنگ ذکر کرده است. از میان اراضی کوی شرقی گناباد (قصبه شهر سابق) در سمت جنوب غربی از محلی معروف به برج علی ضامن، از داخل رسوب‌های ریز دانه آغاز شده و بطول کلی 331 هزار و 33 متر در یک رشته اصلی به نام قصبه و چهار رشته منشعب به نام دولاب کهنه، دولاب نو، رشته فرعی اول و رشته فرعی دوم قصبه جریان دارد. رشته اصلی قصبه که 131هزار و 35 متر طول دارد و در امتداد دره پرآب خانیک حفر شده و عمق مادر چاه آن نیز بیش از 200 متر است.
 
قطعه سفال‌های پراکنده در اطراف دهانه چاه‌های این رشته حاکی از این است که رشته قصبه واقع در کانال اولیه اصلی قنات بوده که در زمان هخامنشیان حفر شده و به دنبال آن رشته‌های دیگر قنات در مواقع خشکسالی حفر شده است. اما ریزش پی در پی قنات، پیشینیان را به یافتن راه چاره‌ای ترغیب کرد که طی آن در فاصله 683 متری، قنات را به دو شاخه تقسیم کنند تا در صورت ریزش و بسته شدن یکی از کانال‌ها، آب از دیگری خارج شده و در داخل انباشته نشود.
 
چاه‌های قنات قصبه به دو صورت چاه‌های کم عمق و عمودی و چاه‌های عمیق و پله ای هستند، به این معنی که ابتدا هفتاد تا یکصد متری چاه عمودی حفر شده و سپس با زاویه قائمه در کف آن کانالی افقی و بلند هوا، به سمت مسیر قنات بطول سه تا پنج متر حفر شده و مقنی به تعداد هر چاه چرخی در انتهای کانال‌های افقی و بر فراز چاههای عمودی استوار می‌کرده، خاک ارسال شده از عمق را کارگران از طنابی به طناب دیگر می‌بستند این نوع چاه‌ها به دو منظور حفر شده اند: 1- اینکه در موقع حمله و هجوم دشمن نتوانند قنات را کور کنند، چون در نهایت جلوی کانال‌های افقی بسته می‌شد و دیگر اینکه از وزن طناب‌ها بکاهند زیرا اگر مثلا در چاه 300 متری بخواهند از یک ریسمان و یک چرخ استفاده کنند، وزن طناب خیس شده حدود یک تن خواهد رسید، که انتقال آن مشکل خواهد بود، در مجموع قنات قصبه با طول 33 کیلومتر دارای 408 حلقه چاه که عمق مادر چاه آن 300 متر بوده که 28 متر آب روی هم انباشته شده است که بجز شعبه اصلی شعبات فرعی دیگری نیز وجود دارد که از مجموع این کانالها 60درصد آن مسدود و میزان آب دهی آن 40درصد موجود 150 لیتر در ثانیه است.
 
قنات قصبه شهر گناباد به لحاظ موقعیت و قدمت آن که بر دو هزار و 500 سال و هم اکنون یکی از بهترین مکان‌های گردشگری محسوب می‌شود و هر ساله بازدید کنندگان بسیاری را به خود جذب می‌کند نیاز به بازسازی و مرمت و فضاسازی دارد که در جذب گردشگران داخلی و خارجی گامی‌ مؤثر برداشته خواهد شد. این قنات که در قسمت اولیه آن به طول 500 متر کانال‌های آن جهت مسیر بازدید کنندگان از داخل قنات بازگشایی شده است اما به لحاظ استحکام بخشی آن و ایجاد اماکن رفاهی در مسیر و خارج آن نیاز به اعتباری از سوی ارگان‌ها و سازماندهی دولتی دارد. شایان ذکر است طرح جامع گردشگری این قنات هم‌اکنون در دست تهیه و بررسی است.
 
جایگاه تاریخی قنات قصبه
گذشته از روایات اسطوره‌ای و توجیهات لغوی که بر قدمت دیرپای قنوات گناباد و حاصل فیض آن قنوات یعنی شهر گناباد دلالت دارد، برخی به صراحت بنیاد آن قنات‌ها را به دوران هخامنشی نسبت داده‌اند و با شگفتی سفال‌های جمع آوری شده بر کناره برخی از چاه‌های شاخه اصلی قنات قصبه نیز قابل مقایسه با سفال‌های مربوط به دوران هخامنشی در نواحی باختر و دهانه غلامان سیستان است.
 
در مطالعات و بررسی‌های میدانی مسیر قنات و پیمایش در سطح می‌توان قطعه سفال‌هایی را در کنار خاک ریز دهانه چاه‌ها مشاهده کرد که تنها مدرک و سند قابل تشخیص زمان احتمالی در ارتباط با قنات محسوب می‌شوند و بر کنار چاه‌های قنات قصبه سفال‌هایی مشاهده شدند که با عنایت به آنها می‌توان دوران حفر یا لایروبی شاخه اصلی یا شاخه‌های فرعی را حدس زد. سفال‌های قرن چهارم و نهم هجری که در کناره برخی چاه‌های کناره‌های فرعی قنات قصبه گناباد مشاهده شدند به ما امکان می‌دهند به احتمال اظهار نظر کنیم که شاخه اصلی به طول 6403 متر ابتدا در امتداد شمال به جنوب حفر شده و در دوره‌های بعد به مقتضای نیاز شاخه‌های فرعی در جهت جنوب غربی از شاخه‌های اصلی جدا شده است.
 
با توجه به سفال‌های جمع آوری شده که قابل مقایسه با سفال‌های دوران هخامنشی است اگر بپذیریم که این قنات کهن‌ترین قنات منطقه است، احتمالا ایجاد قنات گناباد مقدم بر وجود آن شهر یا تشکیل اجتماعی در آن منطقه بوده زیرا که عرصه بیابانی گناباد بجز قنات که آب را از سفره‌های در عمق صدها متر به سطح زمین انتقال می‌دهد منبع آبی دیگری اعم از چشمه و رودخانه دائمی‌ وجود ندارد و بدیهی است که لازمه یکجانشینی منبع مطمئن تامین آب مایه حیات است.
 
بنابراین قبل از ایجاد قنوات گناباد نمی‌توانسته است شهری بزرگ بوده باشد. اما ایجاد و حفر یک قنات به عظمت قنات قصبه احتیاج به نیروی انسانی ماهر، منابع مالی و ساختار اجتماعی و سیاسی معینی است. حال کدام قنوات قبل از قنات قصبه وجود داشته است یک سوال اساسی باستان‌شناسی است. منتهی می‌توان اینطور تصور کرد که با حفر قنات قصبه و رسیدن آب آن به شهر گناباد، شهر رونقی دیگر گرفته و توسعه و رشد آن شتاب گرفت. با این فرض می‌توان تا حدی پذیرفت که چنانچه در کتب کهن نامی ‌از گناباد میان آید که قنات گناباد از پیشینه کهن‌تری نسبت به شهر گناباد برخوردار است. یعنی به احتمال زیاد زمانی گناباد ارزش آن را یافته است که وارد تاریخ مدون و مکتوب شود که با آب قنات قصبه رشد کرده و جایگاهی در منطقه یافته بوده است.
 
«احمد بن یحیی البلاذری» مورخ قرن سوم هجری از حضور «نیزک طرخان، بزرگ هپتالیان) و سپاهی از ترکان در «جنابد» و جنگ او با یزدگرد ساسانی در آن شهر خبر می‌دهد. پس از آن جنابد دو متون معتبر جغرافیایی چون اشکال العالم در سال 310 هجری قمری، مسالک و ممالک در سال 340 هجری قمری، سفرنامه ابن حوقل صوره الارض در سال 367 هجری قمری و احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم در سال 375 هجری قمری راه یافته و در توصیف آن آمده است که آبش از قنات تامین می‌شود.
نخستین کسی که توصیف نسبتا مفصلی از قنات گناباد آورده ناصر خسروی قبادیانی است که در سال 444 هجری از شهر تون عازم گناباد بوده و آن بخش از سفرنامه اش را چنین نگاشته است:
 
«چون از شهر تون برفتیم آن مرد گیلکی مرا حکایت کرد که وقتی ما از تون به گناباد می‌رفتیم دزدان به بیرون آمدند و بر ما غلبه کردند، چند نفر از بیم خود را در چاه کاریز افکندند. بعد از آن جماعت یکی را پدری مشفق بود و یکی را به مزد گرفت و در آن چاه گذاشت تا پسر او را بیرون آورد، چندان ریسمان و رسن که آن جماعت داشته حاضر کردند و مردم بسیار آمدند، هفتصد گز رسن فرو رفت تا آن مرد به بن چاه رسید، رسن در آن پسر بست و او را مرده بیرون کشیدند و آن مرد چون مرده بیرون آمد گفت آبی عظیم که در این کاریز روانست و آن کاریز چهار فرسنگ می‌رود و آن را می‌گفتند که کیخسرو فرموده است.»
 
به نظر می‌رسد که حکایتی ناصر خسرو در سفرنامه خود آورده مبدا اظهار نظرهای بعدی شده که بعدا او در مورد قنات گناباد ارائه شده است ."حمد ا.. مستوفی" در سال 740 هجری قمری ظاهرا با استفاده از روایت ناصر خسرو،این گونه در مورد قنات نوشته است:« چهار فرسنگ درازای کاریز است و چاه آن تخمینی هفتصد گز باشد و چند موضع می‌باشد و مجموع را آب از کاریز و بیشتر کاریز‌ها از طرف جنوب به شمال می‌رود.»

قبر مَيلى مشهدى

قبر مَيلى مشهدى
در شمال ساختمان راه آهن مشهد، به فاصله تقريباً صد مترى ريلهاى ايستگاه، گورى با دو سنگ قبر قديمى نفيس وجود دارد كه متعلق به شاعرى به نام مَيلى مشهدى است. سنگ قبرهاى وى يكى مسطح و عمودى و ديگرى افقى و صندوقى مىباشد.
نام كامل او « ميرزا قلى مَيلى » و از همعصران شاه تهماسب صفوى ( 930 ـ 984 ق ) بوده است. ميلى در مشهد ولادت يافته و عمده عمرش را در اين شهر و شهرهاى سبزوار، قزوين، هرات و كشور هندوستان گذرانيده و در سال 983 در هند در گذشته اما جسدش بنا بر وصيت او به مشهد منتقل و دفن شده است. ميلى شيعه مذهب و از طايفه قزلباش بوده است. چند بيت از قصايد او در مدح حضرت رضا عليه السلام چنين است:

سـرِ ارادتِ اهـل محـبـت و درِ دوسـت رخ نيـازمـن و خـاك آسـتـانـه شــاه
سرِ سريـر امـامت، علـىّ بـن مـوسـى كه همچو حضرت بارى، برى است از اشباه
شهنشهى كه به جـايى رسـاند موكب قـدر كـه آبـروى مـلايك فـزود گـرد سپـاه
زشـوق سجـده درگـاه او رواست كه خلق دگـر به جـاى قـدم بـر زمين نهند جبـاه

يكى از شعرا مادّه تاريخ درگذشت ميلى را چنين ساخته است:

مـيـلى آن خسـرو زمـان كـه بـر او بـود مـلـك سـخـن مسـلّـم، رفـت
سـال فـوتش ز عقـل جسـتم گـفـت: « آه ميلى جوان زعالم، رفت»

 

           قبر ميلى كه اصلاً در اراضى روستاى امين آباد واقع است نشان مىدهد كه در زمان صفويه در اين     محل گورستان مهمّى وجود داشته است.

تپه ی گنج دره

 نمایی از گنج دره هرسین

ين عكس هوايي ، جايگاه باستاني "گنج دره" در درة كرمانشاه را نشان مي دهد كه در دهة 1970 ميلادي حفاري شده است . پژوهشهاي جديد مؤيد اين است كه در اينجا انسان براي نخستين بار بر روي كرة خاك به اهلي كردن احشام پرداخته است (عکس از "برايان هس" از دانشگاه آلاباما در بيرمنگهام ) .

تپه ی گنج دره

تپه گنج دره یا «چیا خزینه» در مسیر جاده کرمانشاه به هرسین در نزدیکی روستای قیسوند قرار دارد. این تپه مخروطی شکل حدود شش متر از سطح زمین های اطراف بالاتر است.

این محوطه نخستین بار در سال 1965 م توسط «فیلیپ اسمیت» مورد گمانه زنی قرار گرفت و در چهار فصل دیگر طی سال های 1967، 1969، 1971 و 1974 م اقدام به حفاری آن نمود. در تپه گنج دره، پنج طبقه استقراری شناسایی شد که از سطح تپه تا خاک بکر با حروف الفبا نشان داده شده است. طبقه A جدیدترین و طبقه E قدیمی ترین طبقات استقراری گنج دره است. طبقه A از سطح تپه تا عمق یک و نیم متری است . در این طبقه، تعدادی گور دوره اسلامی متأخر و در زیر آن بقایایی از اجاق های ساده و دیوارهای دوره نو سنگی که با خشت های قرمز رنگ چیده شده بودند، شناسایی شد. طبقه B از عمق حدو دو متری شروع و تا عمق حدود سه متری ادامه دارد. در این طبقه فضاهای مسکونی که با چینه ساخته شده بودند، شناسایی شد. طبقه Cنیز از عمق حدود 30/3 متری شروع و تا عمق 90/4 متری ادامه دارد. معماری این طبقه استقراری نیز چینه ای است. طبقه D از عمق حدود پنج متری شروع و تا عمق شش متری ادامه دارد. معماری این طبقه ترکیبی از چینه و خشت است. طبقه E از عمق حدود شش متری شروع و تا عمق هفت متری یعنی خاک بکر ادامه دارد. از ویژگی های این طبقه، شناسایی سی حفره بود که تا عمق پنجاه سانتی متری در داخل خاک بکر کنده شده بودند. این حفره ها دارای دهانه ای به قطر هفتاد سانتیمتر تا یک متر بودند.

از بقایای طبقه استقرار D حدود 144 متر مربع از بافت روستا کاوش شده است. آثار معماری این طبقه نشان می دهد در این دوره ساکنان گنج دره در منازلی که دیوارهای آنها را با خشت خام می ساختند، به سر می بردند. خشت ها به شکل مکعب مستطیل های کوچکی که سطح آنها کمی بر آمدگی دارد و به نوع «پلانو کانوکس» معروف هستند. طول این خشت ها بیت پنجاه تا نود و پنج سانتیمتر متغییر است. خانه های این لایه به طور معمول در جهت جنوب شرقی – شمال غربی ساخته شده بود. از سنگ برای پی دیوار استفاده نمی کردند و کف دیوار بعضی از اتاق های خانه ها با گل اندود شده بود.

محلات این دهکده از خانه هایی که بدون فاصله در کنار یک دیگر بنا شده بودند، شکل گرفته بود. به نظر می رسد راه ورود به آنها از پشت بام بوده است. در برخی از خانه ها نیز اتاق های دو طبقه ای ساخته شده بود. روستای گنج دره در این دوره استقراری (طبقه D) در اثر یک آتش سوزی بزرگ کاملاً سوخته و برای مدتی متروک شده است. از جمله یافته های گنج دره، تعداد زیادی قطعات سفالین است که از طبقه D به بالا شروع می شود. البته از طبقه E نیز یک قطعه سفال خاکستری به دست آمده است و به نظر می رسد که نمونه آن نیز از طبقات دیگر شناسایی شده است. ظاهراً ساکنان اولیه گنج دوره از سفال گری به اطلاع بودند.

علاوه بر قطعات سفالین تعدادی از ابزار سنگی از جمله تیغه، خراشنده، سنگ مادرهای مخروطی و ریز تیغه های هندسی نیز به دست آمده است. همچنین تعدادی ظروف سنگی، هاون و دسته هاون، مشته سنگ ساب، چکش سنگی، پیکرک های گلی حیوان و انسان، صفحه های مدور گلی، سوراخ کن های استخوانی، درفش و سوزن استخوانی، مهره های زینتی از جنس صدف نیز در این محوطه شناسایی شده است.

از نظر تدفین نیز بقایای چهل و یک اسکلت شناسایی شده که متعلق به نوزادان تا افراد مسن است. بچه ها را در گوشه اتاق ها به صورت جمع شده و یا درازکش و افراد بالغ را به طور کاملاً جمع شده، دفن می کردند. در یک مورد، مردی را همراه گردن بندی با مهره های سنگی و صدفی دفن کرده بودند. در کنار بقایای اسکلت دیگری، آثاری از حصیر مشاهد شد که به نظر می رسد گاهی از حصیر برای پوشش جسد استفاده می کردند. در یک گور دسته جمعی نیز یک فرد بالغ، یک نوجوان و یک کودک را به هم در داخل تابوت گلی دفن کرده بودند.

بر اساس آزمایشات انجام شده، طبقات A و D گنج دره از اواخر هزاره هشتم و احتمالاً اوایل هزاره هفتم ق.م آغاز می شود و تاریخ طبقه استقراری E بین سال های حدود 7500 تا 8500 ق. م است

کليساي پنتي کاستي

کليساي پنتي کاستي در سال 1955 م به دستور کشيش (تور ما ناصري) بنا شد. وجه تسميه اين کليسا به اين گونه است: پنتي کاست عبدي از اعياد مسیحیان و به زبان یونانی به معناي پنجاهمين است، يعني پنجاهمين روز از عيد که در آن روز روح القدس ظهور مي نمايد. چون تاريخ اتمام ساخت اين کليسا مصادف اين روز است، لذا نام پنتي کاستي را بر آن نهاده اند.
عرصه کليسا 720 متر مربع و زير بناي ساختمان اصي آن 170 مترمربع است. در انتهاي زمين و در پشت نمازخانه ساختمان دو طبقه سرايداري با زير بناي 120 مترمربع در هر طبقه قرار دارد. نقشه نمازخانه مستطيل شکل است و در ضلع جنوبي به يک فضاي نيم دايره ختم مي شود. اين فضا محل خواندن خطبه و دعاي کشيش است. ورودي کليسا در ضلع شمالي و داراي طاق رومي است. اين طاق بر دو ستون سنگي استوار است. اضلاع شرقي و غربي داراي يک در و چهار پنجره با قوس هاي هلالي هستند. در نماي خارجي، از اره اي به ارتفاع حدود نيم متر از سنگ تيشه اي کار شده است. مصالح به کار رفته در بنا آجر قرمز رنگ (بهمني) و ملات آن از ماسه و سيمان است.

موزه های مشهد الرضا

موزه‌ها

در سطح شهر مشهد حدود ۱۵ موزه مشغول‌ فعالیت هستند که دارای بازدیدکننده فراوانی هستند. مجموعه موزه‌ها یا گنجینه‌های آستان قدس رضوی که در محدوده حرم رضوی قرار دارد و یکی از بزرگترین موزه‌های کشور می‌باشد و دارای ده موزه جداگانه می‌باشد، موزه توس واقع در کهن شهر توس در کنار آرامگاه حکیم توس، موزه نادری واقع در باغ نادری در کنار آرامگاه نادرشاه افشار، موزه آب، موزه علوم و تاریخ طبیعی مشهد، موزه بزرگ تاریخ طبیعی خراسان از جمله موزه‌های سطح شهر مشهد است؛ که بازدیدکنندگان بسیاری را به خود جذب می‌کند.

موزه مرکزی آستان قدس رضوی

هدف از ایجاد این مرکز فرهنگی در حرم مطهر رضوی غرفه اشیای نفیس و گران بها و نادر بوده که در طی زمان توسط ارادتمندان به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) تقدیم حضرت رضا گردیده‌است. این مکان پس از آخرین تغییرات در سال ۱۳۷۸ شمسی افتتاح گردید. موزه جدید هم اکنون دارای یازده موزه با موضوعات مختلف می‌باشد.

طبقه همکف ساختمان به محل نگهداری و نمایش گنجینه هدایای مقام معظم رهبری اختصاص یافته‌است. این اشیاء توسط شخصیت‌های داخلی و خارجی به ایشان هدیه شده‌است.

موزه بزرگ خراسان رضوی

طراحان موزه بزرگ خراسان رضوی با الهام از نقشه و طرح بنای هارونیه و عمارت خورشید ساختمان موزه بزرگ خراسان رضوی را آغاز نمودند. سنگ بنای اولیه این موزه به همتم شهرداری مشهد و در راستای حفظ هویت بومی و ملی و ارح نهادن به آثار و مواریث فرهنگی، تاریخی و مذهبی کلان شهر مشهد پی ریزی شده‌است. مکان این موزه در زمینی به وسعت ۴۹۰۰ متر مربع در بوستان کوهسنگی واقع شده‌است و از پرو‍ژه‌های سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خراسان رضوی است.

اجرای این طرح در ۱۲ طبقه و زیر بنای تقریبی ۱۸۰۰۰ متر مربع در سال ۸۲ از سوی شهرداری مشهد به سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خراسان رضوی واگذار شد که در آن بخش‌های مختلفی از جمله فضاهای موزه‌ای متنوع، اتاق پژوهشگران، محل نمایش نمایش دائمی اشیاء، فضای اداری و... پیش بینی شده‌است.

موزه بنیاد شهید

این مکان که در فضای اداری بنیاد شهید واقع شده در ابتدای بلوار مدرس قرار دارد، و موید گوشه‌هایی از جنگ ایران و عراق و بیشترین اشیای موجود، از سوی خانواده شهدا به این موضوع اهدا شده‌است.

موزه مردم شناسی رباط ویرانی

این موزه با هدف معرفی جایگاه و اهمیت مشاغل سنتی و بومی مشهد در سال ۱۳۸۵شمسی در محل رباط ویرانی از بناهای تاریخی دوره تیموری و صفوی ایجاد گردیده‌است. رباط ویرانی بنایی است سرپوشیده که در قرون و سده‌های پیشین در راه کاروان رو و نیشابور به توس واقع بوده اما امروزه در محور گردشگری مشهد شاندیز در ویرانی ۱۹ واقع است.

موزه علوم و تاریخ طبیعی خراسان

سازمان آموزش و پرورش خراسان رضوی با هدف ارتقای سطح اطلاعات عموم علاقه مندان در سال ۱۳۷۷ شمسی اقدام به تاسیس موزه علوم و تاریخ طبیعی خراسان نمود. بخشی از اشیاء ارزشمند این موزه اهدایی نمونه‌هایی توسط مردم بوده‌است.

موزه علوم زمین

این مکان در وسعتی حدود ۴۵۰ مترمربع در سال ۱۳۸۵ شمسی به بهره برداری رسید که از بخش‌های مختلف آن می‌توان به سالن مرکزی با تنوعی از نمونه سنگ‌ها، کانی‌ها، فسیل، مخزن با بیش از هزار نمونه، سالن نمایش فیلم و کارگاه اشاره کرد.

موزه تاریخ طبیعی اداره کل حفاظت محیط زیست خراسان رضوی

پروژه احداث موزه تاریخ طبیعی اداره کل حفاظت محیط زیست خراسان رضوی با مساحت تقریبی ۲۰۰ متر در سال ۱۳۸۷ ش در محل اداری واقع در بلوار وکیل آباد مورد بهره برداری قرار گرفت. این مجموعه شامل ۲۲ زیستگاه مصنوعی از جمله منطقه دشتی، کویری تپه ماهوری استپی، کوهستانی جنگلی، باتلاقی، نی زار، خور، آب‌های ساحلی و دریا می‌باشد که در آن بیش از ۳۰۰ نمونه تاکسیدرمی شده نظیر ۱۷ گونه پستاندار، ۱۱۰۰ گونه پرنده، ۳ گونه خزنده، ۵ نوع سنگواره و ۳۹ تابلو حشرات است.

گنجینه آب

این مکان در سال ۱۳۷۸ ش توسط کارشناسان آب منطقه‌ای خراسان واقع در بلوار سازمان آب افتتاح گردید. هدف از ایجاد چنین مجموعه‌ای آشنایی، بررسی و شناخت سازه‌های آبی قدیمی استان از قبیل شیوه‌های آبیاری سنتی، آداب و رسوم مرتبط با آب در مناطق مختلف، معرفی تکامل و پیشرفت صنعت آب، پل بندها، نحوه عملکرد بخدان‌ها، آب انبارها و قنات‌ها و روی هم رفته ارائه اطلاعات و مستندات به علاقمندان می‌باشد.

موزه مردم شناسی حمام مهدی قلی بیک

این موزه در کنار مقبره امیر غیاث الدین ملکشاه در ضلع غربی حرم مطهر واقع شده‌است.

موزه فردوسی و شاهنامه توس

ساختمان این موزه همزامان با بنیان آرامگاه فردوسی در بخشی از محوطه باغ برای چایخانه سنتی طراحی و سپس اجرا گردید. بعدها این بنا به موزه تغییر کاربری داد و در آن اشیاء مرتبط و آثار به دست آمده از توس و روزگار فردوسی برای بازدید فرهنگ دوستان به نمایش گذاشته شده‌است.

موزه آرامگاه نادری

این موزه در محل آرامگاه نادری در چهارراه شهدا مشهد واقع است. فضای وسیع سالن موزه دارای ویترین‌هایی است که در آن بیشتر اقلام جنگی و جنگاوری از عصر افشاریه و قاجار در معرض دید عموم قرار گرفته‌است.

موزه حوضخانه هزار دستان

این مکان با وسعتی معادل ۳۵۰ متر مربع در اواسط راسته بازار جنت واقع گردیده و پیش از تغییر کاربری به حوضخانه بخشی از یک خانه مسکونی در محله قدیمی سراب قرار داشته‌است. هدف از ایجاد چنین فضای سنتی ارائه و بازشناخت فرهنگ غنی ایرانی اسلامی به گردشگران داخلی و خارجی و زائران حرم رضوی می‌باشد.

شهرداری کهن کرمانشاه

شهرداری کرمانشاه


بلدیهٔ کرمانشاه در زمان قاجار در میان سال‌های ۱۲۷۹ تا ۱۲۹۰ در محل دیوانخانه تشکیل می‌شود که وظیفهٔ آن رفت و روب کردن خیابان‌های پر رفت و آمد و روشن کردن چراغ‌های پیه سوز خیابان‌ها بوده‌است که این وظایف تا زمان اولین رئیس بلدیه، اسدالله خان فزونی به همین شکل اداره می‌شود که وی در زمان ریاست به ایجاد خیابان شاه بختی از جلالیه تا سه راه پهلوی، سنگفرش خیابان‌های شهر و نصب فانوس‌های نفتی در معابر شهر اقدام می‌کند. کرمانشاه از زمان ساخت بلدیه تا کنون ۷۱ شهردار داشته.


ساختمان شهرداری کرمانشاه در سال ۱۸۹۷ م توسط سفارت انگلیس جهت کنسولگری تأسیس شده‌است، که در سال ۱۳۳۷ توسط سلطان محمد دولتشاهی، شهردار وقت، برای ساختمان شهرداری که قبلا در میدان شهرداری سابق قرار داشت خریداری می‌شود.


معابر سطح شهر

میدان شهرداری سابق در سال ۱۳۱۰ (ضلع غربی)
یک گروه موسیقی در حال اجرای برنامه هستند.
ردیف عناوین متراژ تعداد
۱ سرانه فضای سبز ۸٫۸۱
۲ تراکم(براساس جمعیت) ۸۳٫۵ در هکتار
۳ تعداد میادین ۳۴
۴ تعداد پارک‌ها ۱۲۰
۵ تعداد خیابان‌ها ۶۵۵
۶ تعداد شهرک‌ها ۶۷
۷ تعداد کوچه ها ۵۲۱۰
۸ تعداد بلوارها ۱۰۳
۹ تعداد بن‌بست‌ها ۲۴۷۱

 


اماکن سطح شهر

ردیف مکان مهمترین‌ها شمار تأسیس
۱ پارک ها پارک کوهستان
پارک شرقی طاق بستان
پارک شاهد
۱۲۰ -
-
-
۲ قبرستان ها باغ فردوس
قبرستان مسیحیان
۲ -
-
۳ شهربازی ها شهربازی کرمانشاه
شهربازی طاق بستان
۲ -
-
۴ موزه ها موزه پارینه‌سنگی زاگرس
موزه سنگ طاق بستان
موزه مردم‌شناسی کرمانشاه
موزه پوشاک و زیورآلات استان کرمانشاه
۱۴ ۱۳۸۶
-
۱۳۶۹
-
۵ کتابخانه ها امیرکبیر
شهید آوینی
شهید بهشتی
۸ -
-
۱۳۷۶


 

 

نژاد وفرهنگ

نژاد

اکثریت جمعیت مردم کرمانشاه را کردها که از اقوام اصیل آریایی هستند تشکیل می‌دهند.کرمانشاه از دید گوناگونی آب و هوایی و قومی و مذهبی دارای تنوع بسیاری است چرا که اقوام، مذاهب و نژادهای بسیاری در این دیار همواره در کنار هم زندگی کرده‌اند.

فرهنگ

میرزا محمدرضا کلهر از نستعلیق‌نویسان دوره قاجار

در کرمانشاه همواره بزرگان زیادی در ادبیات، هنر، تاریخ و سیاست برخاسته‌اند بزرگانی همچون، میرزا محمدرضا کلهر از نستعلیق‌نویسان مهم تاریخ ایران، سید مرتضی نجومی از بزرگان خوشنویسی جهان، شامی کرمانشاهی شاعر کرد زبان، ابوالقاسم لاهوتی شاعر و فعال سیاسی دوران مشروطیت، شهرام ناظری خواننده و استاد موسیقی کردی و فارسی، علی‌محمد افغانی نویسنده نخستین رمان واقعی به زبان فارسی، مجتبی شمسی‌پور شیمیدان، ابوحنیفه احمدابن داود دینوری گیاه شناس، ستاره شناس، ریاضیدان و مورخ قرن نهم میلادی، شیخ محمدسعید نقشبندی عارف،فقيه و شاعر، محمدعلي سلطاني پژوهشگر و نويسنده كتاب جغرافياي تاريخي و تاريخ مفصل كرمانشاهان،یارمحمدخان کرمانشاهی از فعالان جنبش مشروطه می‌توان نام برد.

نشریه‌ها

پس از انقلاب مشروطه وسایل تحصیل در کرمانشاه منحصر به چند مکتبخانه بود و در این میان کسانی که با کتاب و نشریه آشنا بودند به فکر تأسیس مدرسه و روزنامه‌های دستنویس و خطی افتادند، در میان سال‌های ۱۲۸۴ تا ۱۲۸۷ با تلاش میرعبدالباقی نخستین چاپخانه سنگی کرمانشاه افتتاح شد و پس از آن میرزا احمد خان معتضدالدوله وزیری چاپخانهٔ شرافت احمدی را تأسیس کرد و در تاریخ ۱۸ مرداد ۱۳۰۲ با ورود نخستین چاپخانهٔ مجهز از آلمان، شرکت سعادت تشکیل شد و پس از فوت برادران سعادت شرکت منحل شد و بعدها در سال ۱۳۲۸ علاوه بر چاپخانهٔ سعادت، روزنامهٔ آن نیز منتشر می‌شد و در این چاپخانه بود که روزنامه‌های فصاحت و کوکب غرب انتشار یافتند.

خانه خواجه باروخ

خانه خواجه باروخ

          خانه خواجه باروخ در بخش يهودي نشين محله قديمي فيض آباد واقع شده است و داراي ويژگي هاي يك خانه درونگرا مي باشد . اين خانه از طريق هشتي به حياط بيروني و از آنجا با عبور از دالاني سراسري به حياط اندروني وارد مي شويم . در اطراف حياط اندروني مجموعه اي از اتاق هاي مسكوني قرار گرفته است . در نماي ايوان هاي اين بناي زيبا ، ستون هاي آجري به كار رفته كه داراي سرستون هاي آجري به صورت پله اي و مقرني مي باشد . اين خانه از محدود خانه هاي قاجاريه كرمانشاه است كه داراي حمام است . اين خانه توسط خواجه باروخ كه كي از تجار كليمي كرمانشاه بود در عصر ناصري ساخته شده است . اين خانه امروزه به نام خانه رنده كشي كه آخرين مالك آن مي باشد ، معروف شده است .

زور خانه سنگتراشها

   زورخانه سنگتراش ها در شهر کرمانشاه، یکی از قدیمی ترین زورخانه های کشور محسوب می شود که در سال 1389 به ثبت آثار ملی رسید.

زورخانه سنگتراشها در شهر کرمانشاه، خيابان مدرس درگذررسنگتراشها(نعلبندخانه)قرار دارد. طبق يک سري روايات اين محل در ابتدا آب انبار بوده به دليل خشک شدن آب انبار تبديل به زندان گرديده . زندانيها در اين محل شروع به ورزش ميکنند و چون بنا داخل بازار و بافت شهر بوده مردم اعتراض کرده و بر اين عقيده هستند که زندان بايد بيرون از شهر باشد . به همين منظور اين بنا تبديل به زورخانه مي گردد قدمت اثر مربوط به دوره قاجار و  مالکيت اثر خصوصي و متعلق به وراث مرحوم خوش اندام است. اين بنا قديمي ترين زورخانه در استان است.

 موسس زورخانه سنگ تراش های کرمانشاه نامعلوم است اما می توان گفت زورخانه سنگتراشها، خاستگاه پهلوانان و ورزشکاران بسياری چون پهلوان جاسم، پهلوان کاظم، پهلوان صفر کرمانشاهی، پهلوان اسطوره ای و استثنايي پهلوان حسين گلزار و همچنين پاتوق پهلوان نقی سرابی به شمار می رفته است.

 علاوه بر اين، سردار بزرگ مشروطيت، يارمحمدخان يار و برادر خوانده او حسين خان اميد برق در زورخانه سنگتراشها ورزش می کردند و کشتی می گرفتند.

 همچنين پيشکسوتان دلاوری چون آسيد عبدالکريم غيرت کرمانشاهی شاعر بلند پايه و عارف نامی، پهلوان آسيد قاسم چاشنی ساز، پهلوان علی اصغر گرد، پهلوان علی آسميع، پهلوان صوفی نصراله سعدوند و ديگر سرجنبانان کشتی و مردان ديار غرب همچون؛ مرحوم مشهدی احمد مهرکن، حاج حسن گردانی و ... در گود زورخانه سنگ تراش ها به دعا و ورزش و کشتی و اخلاق و تواضع از ساطع گران معرفت بودند. تاریخچه زورخانه سنگ تراش های کرمانشاه به دوران صفویه بر می گردد به گونه ای که اين بنا، قديمی ترين زورخانه در استان کرمانشاه است.

.

معرفی حرم حضرت رضا عليه السّلام

 حرم حضرت رضا عليه السّلام
حرم مطهر حضرت رضا عليه السلام كه شامل مجموعه بنايى نفيس و تاريخى در قلب شهر مقدس مشهد است گذشته از آن كه بزرگترين كانون زيارتى ايران است و سالانه حدود دوازده ميليون زائر و مسافر را به سوى خود جلب مىكند، از نظر ارزشهاى تاريخى و معمارى نيز گرانقدرترين مجموعه در اين كشور مىباشد. طى هزار و دويست سال گذشته پيوسته ابنيه جديدى بر اين مجموعه افزوده شده و آن را تبديل به گنجينه اى بى مانند از هنر معمارى ايرانى ـ اسلامى كرده است.
قديمىترين بخش حرم همان بقعه مطهر ( بقعه هارونى ) است كه ضريح حضرت را احاطه كرده است. اين بقعه كه اساس آن بايد متعلق به اواخر قرن دوم هجرى باشد در طول زمان احتمالاً چندين بار مرمّت شده است. قديمى ترين كاشيهاى حرم و شايد ايران، مشهور به « كاشيهاى سنجرى » زينت بخش قسمتهاى تحتانى ديوارهاى اطراف بقعه مطهر مىباشد. گنبد طلا نيز بر روى همين بقعه قرار دارد، كه معلوم نيست صورت فعلى آن در چه زمانى احداث شده است. اما اولين بار شاه تهماسب صفوى آن را فلزپوش و مطلاّ كرده، كمى بعد هم شاه عباس صفوى ساقه آن را با خشتِ زراندود پوشانده است(10).
بناى مشهور به مسجد بالاسر كه ظاهراً مقبره يكى از دولتمردان غزنوى به نام ابوالحسن عراقى است پس از بقعه مطهر قديمىترين رواق حرم حضرت رضاست. در عهد ايلخانان نيز ساخت و سازهايى در حرم صورت گرفته، از جمله مدرسه و مسجد ديگرى در بالاسر حضرت احداث شده كه ابن بطوطه مغربى در آغاز سده هشتم آن اَبنيه را ديده و توصيف كرده(11)، اما در عهد تيمورى كه حرم شديداً توسعه يافته آن اَبنيه تغيير شكل و كاربرى داده است. بناهايى كه توسط تيموريان در حرم حضرت رضا ساخته شده عبارتند از:
رواقهاى دارالحفّاظ ( در قبله و جنوب بقعه مطهر )، دارالسيّاده ( در غرب دارالحفّاظ )، دارالسلام ( در شرق دارالحفّاظ )، و بالأخره مسجد عظيم و باشكوه جامع گوهرشاد، كه تماماً به اهتمام خود گوهرشاد احداث شده اند.
در همان عهد مدرسه اى به نام « شاهرخى » يا بالاسر نيز ساخته شده كه در قرن حاضر تبديل به رواقى به نام « دارالولايه » در قسمت بالاسر حضرت شده است. اولين صحن حرم را هم امير عليشير نوايى احداث كرده، كه شامل يك چهارم صحن عتيق بوده است.
پس از عهد تيموريان جدّىترين گسترش حرم در زمان صفويه، خصوصاً زمان شاه عباس اول صورت گرفته است. ايجاد صحن عتيق توسط خود شاه عباس، رواقهاى « گنبد الله وردى خان » و « حاتم خانى » توسط دو تن از دولتمردان وى در قسمت شرق بقعه مطهر و پايين پاى حضرت از عمده اَبنيه دوره مزبور است(12)، كه از اين ميان گنبد الله وردى خان از كاشيكارى و معمارى نفيسى برخوردار مىباشد. رواقهاى مسجد پشت سر، مسجد رياض و توحيد خانه در شمال بقعه مطهر نيز از نوساخته هاى دوره صفوى است(13). كاشى كارى نفيس صحن عتيق ( انقلاب ) هم در زمان شاه عباس دوم صفوى ( 1052 ـ 1077 ) صورت گرفته است(14).
احداث دومين گلدسته حرم ( جنب ايوان عباسى در شمال صحن عتيق ) و طلا كارى آن، و نيز مطلاّ كردن گلدسته مجاور گنبد و ايوان نادرى ( طلا ) و ايجاد سقّاخانه داخل صحن عتيق ( مشهور به سقّاخانه اسماعيل طلايى ) از خدمات بارز نادرشاه در حرم حضرت رضا عليه السلام بوده است.
در زمان قاجاريه هم رواق « دارالسّعاده » توسط اللهيارخان آصف الدوله و مدرسه « علينقى ميرزا » در شرق بقعه مطهر احداث شده كه مدرسه بعداً تبديل به رواق « دارالذكر » گرديده است. صحن نو ( آزادى ) هم از نوساخته هاى فتحعلى شاه قاجار است، كه در زمان ناصرالدين شاه كاشى كارى و تكميل و ايوان غربى آن طلا كارى و مشهور به « ايوان طلاى ناصرى » شده است(15). آيينه كارى حرم در دوره قاجاريه رواج يافت، اولين كارخانه برق ايران نيز در همان زمان براى حرم حضرت رضا عليه السلام داير شد.
بالاخره در عهد پهلوى اول فلكه اى در گرداگرد حرم ايجاد شد و صحنى جديد در جنوب شرق حرم احداث گرديد ( پهلوى سابق، امام خمينى كنونى )، نيز در شمال غرب صحن مزبور بنايى به نام سالن تشريفات ايجاد شد. در زمان پهلوى دوم هم عموماً رواقهاى پيشين ترميم و بهسازى شدند. از سال 1354 خورشيدى نيز تخريب بازارها و اَبنيه داخل فلكه آغاز شد، كه در سالهاى پس از انقلاب اين اَمر به بيرون از فلكه نيز تسرّى يافت و صحنها و رواقهاى جديدى بر مجموعه اَبنيه تاريخى پيشين افزوده گرديد.
حرم حضرت رضا عليه السلام در آغاز « مشهد الرضا » خوانده مىشد، اين نام بعدها به صورتهاى مشهد و « مشهد مقدس » به همه شهر گفته مىشد. از دوره صفويه عموماً مجموعه بيوتات حرم، داراييها و خدمه آن « سركار فيض آثار » و « سركار آستانه مقدسه » خوانده شده، و از يكى ـ دو قرن اخير نام « آستان قدس رضوى » عنوان رسمى اين مجموعه ( بناها و بيوتات، داراييها و پرسنل آن ) شده است.
عمده داراييهاى آستان قدس رضوى را موقوفات آن تشكيل مىداده است. گرچه قديمىترين موقوفه داراى وقف نامه اين آستانه متعلق به خواجه عتيق منشى ( اولين متولّى رسمى آن ) در سال 931 قمرى است اما قبل از آن هم موقوفاتى داشته است. موارد مصرف اغلب موقوفاتِ داراى وقف نامه آستان قدس شامل اطعام زائرين و فقراى شهر مشهد و مداواى بيماران ( دارالشفاء ) نيز روشنايى و تطهير حرم و موارد ديگرى از اين نوع مىباشد(16). موقوفات فاقد وقف نامه آستان قدس هم كه موقوفه مطلقه تلقى مىشوند موارد مصرفشان در اختيار متولّى آستان قدس است.
حرم حضرت رضا عليه السلام و موقوفات آن از آغاز تا زمان صفويه ( سده دهم قمرى ) به طور غير رسمى توسط متوليان ويژه هر موقوفه، و نيز نقباى سادات اداره مىشده است. از زمان شاه تهماسب صفوى ( 930 ـ 984 ) حكومت نيز در كار اداره موقوفات و بيوتات اين حرم دخالت كرده و متوليانى را بر آن گماشته است، كه تاكنون حدود نود تن اين مسؤوليت را عهده دار شده اند. به سبب اهميت آستان قدس چندين كتاب در معرفى آن نوشته شده است كه عمدةً عبارتند از:
مطلع الشمس ( جلد دوم )، سال 1301 قمرى.
تاريخ آستان قدس، على مؤتمن، سال 1354 خورشيدى.
شمس الشموس، احتشام كاويانيان، سال 1355.
آستان قدس ديروز و امروز ( در آستانه انقلاب اسلامى ).
تاريخ آستان قدس رضوى، عزيز الله عطاردى، سال 1371. و چندين كتابچه ديگر.

گور دخمه سان رستم

اين گوردخمه در 64 كيلومتري جنوب كرمانشاه و به فاصله 10 كيلومتري روستاي بوژان در حاشيه رودخانه جزمان در منطقه جلالوند واقع شده است . گوردخمه مورد بحث به صورت اتاقي است كه در داخل قطعه سنگ بزرگي كنده شده است . اين قطعه سنگ به ابعاد7 ونیم متر در 6 متر  و ارتفاع 5 متر مي باشد . اتاق گوردخمه داراي ورودي به عرض 75 سانتي متر ، عمق 60 سانتي متر و ارتفاع 1 متر و40سانتیمتراست . سقف ورودي به وسيله شيارهايي تزئين شده است . اتاق گوردخمه نيز داراي سقفي تقريباً قوسي شكل مي باشد . اين اتاق به طول3متر و20 سانتیمتر و عرض 7 متر و ارتفاع 2 مي باشد . كف اتاق در حدود 20 سانتي متر پائين تر از كف در ورودي است . متأسفانه دلايل محكمي براي تاريخ گذاري اين گوردخمه وجود ندارد معهذا برخي از محققين آن را به دوره ساساني نسبت داده اند .

گربه‌ي ناصرالدين شاه

گربه‌ي ناصرالدين شاه

 

ببري خان به غلط، نام گربه‌اي بود آلا پلنگ كه شاه او را بسيار دوست مي‌داشت. در آن اوان شاه را تبي سخت عارض شد و روزي چند در بستر بيماري و ناتواني بخوابيد. گربه مزبور كه تازه بچه آورده بود روز بعد به اقتضاي طبيعت به تغيير مكان آنها پرداخت. هنگامي كه يكي از بچه‌هايش را به دندان گرفته و از كنار بستر مي‌گذشت. زبيده خانم ملقب به امينه اقدس به درون اتاق آمد و در را كه گربه از همان به درون آمده بود از پشت خود بست. گربه همين كه راه بيرون شدن را بسته ديد چند دور گرد بستر گشت و در پاي شاه سرگردان ايستاد. زبيده خانم از مشاهده‌ي اين حال رو به شاه كرده گفت: قربان امشب عرق خواهيد كرد و تب خواهد بريد. از قضا صبحگاه تب شاه قطع شد و پس از آن ببري خان مقامي بلند يافت و داراي تشك اطلس و پرستار و خوراك مخصوص شد.

كشف نخستين سكونتگاه بشر در كرمانشاه‌


2هزار سال خلا مطالعاتي از پارينه سنگي تا نوسنگي پر شد‌

كشف نخستين سكونتگاه بشر در كرمانشاه‌


سرويس شهرستانها: كاوش‌هاي اوليه هيأت باستان‌شناسي ايراني - انگليسي در تپه <شيخي‌آباد> در روستاي <كرتويج> منطقه دينور در استان كرمانشاه حكايت از يكجانشيني در 9 تا 10 هزار سال پيش در اين منطقه دارد.

هيأت ايراني - انگليسي باستان‌شناسي زاگرس مركزي به سرپرستي دكتر يعقوب محمدي‌فر از دانشگاه بوعلي و همكاري تيم پروفسور <راجر متيوس> از دانشگاه لندن با هدف مطالعه دوره نوسنگي زاگرس در مكان تپه شيخي‌آباد به داده‌هايي دست يافتند.‌

سرپرست باستان‌شناسي مستقر در تپه در اين باره به خبرگزاري مهر، گفت: يكي از مسائل عمده در زاگرس مركزي شناخت دوران توليد غذا و روند اهلي‌سازي دام و گياه است كه در اين رابطه تپه شيخي‌آباد روستاي كرتويج يكي از مهمترين سايت‌هايي است كه مي‌تواند اين اطلاعات را به ما بدهد.

دكتر يعقوب محمدي‌فر با اشاره به دوره‌هاي تاريخي ادوار زندگي بشر، افزود: دوران سنگ به چند مرحله تقسيم مي‌شود كه شامل پارينه سنگي، فراپارينه سنگي و نوسنگي كه خود در دو مرحله نوسنگي بدون سفال و نوسنگي با سفال است. اين سايت بعد از سايت‌هاي سراب، آسياب، گردان و گنج‌دره هرسين پنجمين سايتي است كه اين اطلاعات را به ما مي‌دهد و مي‌تواند مهم باشد.

سرپرست گروه باستان‌شناسي تپه شيخي‌آباد دينور تصريح كرد كه اين تپه يكي از نخستين دهكده‌هايي است كه بشر در آن استقرار يافته است. اين محدوده يك هكتاري داراي دو بافت مسكوني است كه در اطراف آن غارهايي مشاهده مي‌شود و غارنشينان بعد از دوره‌هاي مختلف غارنشيني در يك منطقه غني از لحاظ فرآورده‌هاي دام و گياه وحشي مانند غزال، ماهي و بز وحشي سكني گزيده‌اند و در اين كاوش بقاياي اين حيوانات وحشي به همراه عدس و جو وحشي به ميزان زياد شناسايي شده است كه اين مي‌تواند بيانگر روند اهلي‌سازي اوليه عدس و جو در اين محدوده باشد و اين امري مهم براي باستان‌شناسي ما و جهان است.

محمدي‌فر يادآور شد كه اين سايت، پايگاهي مناسب براي باستان‌شناساني است كه مي‌خواهند مراحل توليد غذا را براي بشر اوليه مطالعه كنند.

پروفسور راجر متيوس سرپرست تيم انگليسي هم، گفت: شواهد اوليه كاوش در اين تپه نشان مي‌دهد كه ما در ابتداي هزاره هشتم هستيم.

وي افزود: در اين كاوش بحث‌هاي باستان‌شناسي اقتصادي - اجتماعي را مد نظر داريم و مطالعه بر روي بافت خانه‌ها و ويژگي‌هاي معماري چينه‌اي در اين مكان ديده مي‌شود كه پس از آزمايش‌هاي كربن 14 با قاطعيت خواهيم گفت كه اين محل نخستين‌ سكونتگاه بشر بوده است.

پروفسور متيوس يادآور شد كه شواهد گونه شناختي ابزار سنگي نشان مي‌دهد كه لايه ‌‌A اين سايت قديمي‌تر از لايه ‌‌D گنج دره است كه مي‌تواند دو هزار سال خلا مطالعاتي از پارينه سنگي تا نوسنگي را پر كند.


بخش دينور از توابع شهرستان صحنه و در 60كيلومتري شمال كرمانشاه واقع است. ساكنان اين منطقه از قوم كرد هستند كه عمدتاً به دو گويش لكي و اوراماني تكلم مي‌كنند.

دينور از سابقه تاريخي درخشاني برخوردار است و از جمله مفاخر آن مي‌توان به شيخ <ممشاد دينوري> عارف نامي كه در كتاب <تذكرهِ الاوليا>‌از وي سخن به ميان آمده و همچنين از <ابو حنيفه دينوري> و احمدبن داود معروف به ابو حنيفه دينوري، رياضي‌دان و طبيعي‌دان مشهور نام برد.

آرامگاه کمال‌الملک


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آرامگاه کمال‌الملک بنایی است که در شهر نیشابور بر مزار کمال‌الملک ساخته شده است.

 

 

این بنا کنار آرامگاه عطار نیشابوری و در باغی در محله کهن شادیاخ در شهر نیشابور ساخته‌شده‌است. این باغ در فاصله نزدیک به یک کیلومتر در سمت غرب آرامگاه خیام قرار گرفته‌است.

طراح این بنای یادبود استاد هوشنگ سیحون است.

 نمای بنا

این بنا در نقشه از دو مدول (پیمون) مربعی شکل تشکیل شده است که مستطیلی با تناسب ۱ بر ۲ را می‌سازند. اضلاع مربع در نما با یک قوس نیم دایره خود نمایی می‌کنند؛ حجم بنا از قوس‌هایی متقاطع که بر روی اقطار مربع زده شده اند پدید آمده که این فوسهای متقاطع، «تاق‌های چهاربخش» را که در معماری سنتی ایران بسیار دیده شده اند را تداعی می‌کنند و احتمالاً منبع الهام طراح نیز بوده است. طراح با بهره‌گیری خلاقانه از قوس و با پیچشی که در ایده کلی آن ایجاد کرده، به نتیجه‌ای ظاهراً متفاوت با هندسه‌ای پیچیده دست یافته است. این طرح نوآورانه با به‌کارگیری سازه پوسته‌ای بتنی اجرا شده است.

در بنای یادبود کمال الملک دو نوع قوس به شرح زیر دیده می‌شود. شش قوس نیم دایره نما که نسبت دهانه به ارتفاع آنها 1 به 2/1 است، چهار قوس متقاطع که بر روی اقطار دیده می‌شوند. همچنین در پایین قوس‌های اصلی نما از روبرو دو قوس کوتاه‌تر نیز وجود دارند که در واقع تلاقی قوس‌های متقاطع هستند. شاید بتوان گفت حجم کلی بنا از پوسته‌ای سه بعدی در فضا حاصل آمده است که در یک حرکت نرم دو نوع قوس یاد شده را به هم پیوند می‌دهند. این قوسها و پوشش آنها در بالا، اشکال هندسی مخروطی شکلی را بوجود آورده‌اند که ابتکاری هندسی بوده، اوج خلاقیت معماری را در بهره‌گیری از عناصر معماری سنتی ایران در ترکیبی جدید و موزون نشان می‌دهد.[نیازمند منبع] در این بنا نیز همانند آرامگاه خیام هندسه نقشی شایان توجه دارد و پیوند عمیق این بنا را با نظام معماری ایرانی برقرار کرده است.

تزیینات استفاده شده برای آرامگاه کمال الملک کاشی معرق است که نقوش آنها بسیار هنرمندانه بر روی سطوح منحنی نما بکار گرفته شده‌اند و به سمت خط تقارن قوس‌ها این نقوش کوچک و کوچک‌تر می‌شوند. به گفته طراح، کاشی معرق، معماری کاشان یعنی محل زادگاه کمال الملک را یادآور می‌شود. نمای بنا و تزیینات و همچنین رنگ کاشی ها، هماهنگی فراوانی با آرامگاه عطار، که در کنار آن است، دارد؛ به گونه‌ای که شاید بازدید کننده در نگاه نخست گمان کند که این بناها بخشی از هم هستند.

 سنگ مزار

سنگ مزار کمال الملک همچون سایر سنگ‌های مزاری که سیحون در آرامگاه ظهیرالدوله تهران طراحی کرده است، یکپارچه از سنگ گرانیت و با بافت خشن بوده، در قسمت بالای سنگ که مرتفع و زاویه دار تراشیده شده است، نقش برجسته‌ای از کمال الملک توسط شاگرد ایشان مرحوم استاد ابوالحسن صدیقی سنگ‌کاری گردیده است.

غار مغان

غار مغان در ۳۵ کیلومتری شهر مشهد و در جنوب روستای مغان واقع شده است.این غار دارای دو دهانه است. ارتفاع آن از دریا ۲۹۱۰ متر می‌باشد. درون غار آثار استالاگمیت و استالاکتیت و چندین حلقه چاه وجود دارد که عمق یکی از این چاه‌ها ۲۵ متر می‌باشد. همچنین در این غار پرتگاهی به عرض ۳۵ سانتیمتر و برکهٔ آبی وجود دارد.این غار در سال ۱۳۲۴ توسط کوهنوردان شهرستان مشهد کشف شده است.

این غار دارای دهلیزها و راههای پر پیچ و خم گوناگونی است که در صورت عدم آشنایی با محیط احتمال گم شد زیاد است . از سقف این غار زیبا ستونهای استالاکتیت (Stalactite ) و استالاگمیت (Stalagmite ) که از جنس آهکی هستند آویزان است و منظره بسیار جالبی را به وجود آورده اند . در درون غار چشمه آبی وجود دارد که علاوه برزلالی و گوارایی آن، بسیار سرد است. درون این غار چاههای مختلفی نیز وجود دارد که درون بعضی از آنها خفاش هایی نیز زندگانی می کنند.

فریدالدین عطار نیشابوری


فریدالدین عطار نیشابوری شاعر و عارف نامی ایران در حدود سال ۵۴۰ هجری متولد و در سال ۶۱۸ درگذشت. آرامگاه وی در ۶ کیلومتری نیشابور هر ساله پذیرای علاقمندان به ادب و فرهنگ ایرانی است. آرامگاه عطار از بناهای دوره امیر علیشیر نوایی است و در سده نهم هجری ساخته شده است. بنای کنونی آرامگاه دارای هشت ضلع و گنبدی کاشی کاری شده و چهار در ورودی است. در نمای بیرونی آن چهار غرفه کاشی کاری شده تعبیه شده است و در وسط بقعه، قبر عطار و یک ستون هشت ترکی به ارتفاع ۳ متر وجود دارد. عطار چنانکه از نامش پیدا است، در نیشابور دکان عطاری داشت و در حمله مغول کشته شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است؛ چنانکه مولوی درباره او می‌فرماید:

هفت شهر عشق راعطار گشت ماهنوز اندر خم یک کوچه‌ایم

آز آثار زبانزد عطار می‌توان تذکرة الاولیا و منطق الطیر را نام‌برد.

آرامگاه حکیم عمرخیام

    آرامگاه یا بنای یادبود حکیم عمر خیام نیشابوری از نقاط دیدنی و گردشگری شهر نیشابور و استان خراسان رضوی است که همه ساله مورد بازدید شمار زیادی از گردشگران داخلی و خارجی و دوستداران این شاعر، ریاضی‌دان و ستاره‌شناس بزرگ قرار می‌گیرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درگذشت خیام را میان سال‌های ۵۱۷-۵۲۰ ه‍.ق می‌دانند که در نیشابور اتفاق افتاد. گروهی از تذکره‌نویسان نیز درگذشت او را ۵۱۶ ه‍.ق نوشته‌اند، اما پس از بررسی‌های لازم مشخص گردید که تاریخ وفات وی سال ۵۱۷ ه‍.ق بوده‌است.

آرامگاه خيام در سال 1884، نيشابور
باغی که آرامگاه خیام در آن قرار دارد، تصویر از کنار آرامگاه امامزاده محروق گرفته شده‌است و در ورودی قدیمی این باغ در تصویر دیده می‌شود.

آرامگاه کنونی عمرخیام در شهر نیشابور، در باغی که مقبرهٔ امامزاده محروق، از نوادگان امام سجاد در آن واقع است، قرار گرفته‌؛ این باغ در زمان حیات خیام در محله شادیاخ نیشابور بوده و آرامگاه او اکنون همان جایی است که به قول نظامی عروضی هر بهار در آن گل‌افشانی می‌شده است.

باغ آرامگاه خیام که از باغ‌های دیدنی در ایران معاصر است و مجموعه‌ای از کتابخانه، موزه و مهمانخانه را داراست. تندیسی از حکیم عمرخیام در محوطه ورودی باغ نصب شده است. مساحت باغ خیام بیست هزار متر مربع و طول بنای یادبود مشبک آن ۱۸ متر است و اطراف آن‌را درختان کاج احاطه کرده‌اند.

آرامگاه یا بنای یادبود خیام از ساختمان‌های شاخص طراحی شده در ایران است که تلفیقی موفق از عناصر سنتی و مدرن را به نمایش گذاشته است. طراح و معمار این آرامگاه و محوطه پیرامونی آن مهندس هوشنگ سیحون بوده‌است.

در کتیبه‌های لوزی‌شکل و کاشی‌کاری شده بنای یادبود خیام، بیست رباعی از خیام به خط تعلیق توسط مرتضی عبدالرسولی در ۱۳۳۹ ش نگاشته است. که تحت نضارت مهندس سیحون انجام شده و نمونه‌ای منحصر به فرد از کاربرد خط تعلیق در کتیبه‌نگاری بناها به‌شمار می‌رود. خط تعلیق هر چند امروزه فراموش شده اما نخستین خط ایرانی است و در روزگار خیام در میان کاتبان کاربرد فراوانی داشت.

هوشنگ سیحون خود در باره این بنا می‌گویند: آرامگاه خیام در باغ امامزاده محروق نیشابور قرار داشت اولین کاری که باید انجام می‌دادم این بود که به گونه‌ای طراحی کنم که آرامگاه خیام و امامزاده محروق تداخل پیدا نکنند به همین منظور من برای باغ محوری عرضی تعریف کردم تا آرامگاه را که در گوشه شمال شرقی باغ قرار داشت از امامزاده جدا کنم. از طرفی دیگر در چهار مقاله عروضی گفتاری از خیام آمده مبنی‌بر اینکه ایشان گفته‌اند که: من آرزو دارم مزارم در جایی باشد که در بهاران برگ گل روی مزارم بریزد. بنابراین من مکانی در باغ را که اختلاف ارتفاع سه متری نسبت به درختان زردآلوی باغ داشت انتخاب کردم چون این مکان سه متر پائین‌تر قرار دارد فصل بهار شکوفه‌های زردآلو روی مزار می‌ریزد. خیام ریاضیدان، منجم و ادیب بود؛ سعی داشتم که این سه جنبه شخصیتی در مزارش تجلی پیدا کند من ده پایه برای آرامگاه در نظر گرفتم عدد ده اولین عدد دو رقمی است و پایه و اساس بسیاری از اعداد می‌باشد از هر پایه دو تیغه بر پایه مدل ریاضی خاصی به صورت مورب بالا می‌رود و با دیگر تیغه‌ها برخورد می‌کنند و از روبه‌رو بر روی پایه مقابلشان پائین می‌آید همه این تیغه‌های مورب در محور عمودی وسط برج همدیگر را قطع می‌کنند سطح پیچیده حاصله بر اثر یک فرمول ریاضی به وجود آمده که سنبله جنبه ریاضیان خیام است از طرف دیگر تقاطع تیغه‌ها در سقف آرامگاه یک ستاره به وجود می‌آورد که سمبول ستاره‌شناسی خیام محسوب می‌شود.

بازار کرمانشاه در یک نگاه

بازار كرمانشاه به عنوان يكي از اصلي ترين بخش هاي شهر محسوب مي شود كه تركيب دلپذيري از فعاليت هاي توليدي، بازرگاني، اجتماعي، فرهنگي، مذهبي و ... را در خود جاي داده و با همه گوناگون كاركرديش، كل يكپارچه يگانه ايست كه به درستي شالوده اصلي شهر كرمانشاه مي باشد. بازار بزرگ شهر بخشي از ميراث كهن است كه گذشته از معماري دلپذير و درخور توجه اش بازگو كننده تاريخ و خاطرات و انديشه هاي شهر مي باشد.

 

بازار کرمانشاه


    بازار دردوره زنديه
بررسي روند شكل گيري بازار بزرگ جداي از چگونگي شكل گيري بافت تاريخي شهر كرمانشاه نيست كه به دوره زنديه برمي گردد. اهالي شهر كرمانشاه پس از تحمل مصيبت هاي بسيار در دوره زنديه به ناچار از كنار رودخانه قره سو مهاجرت كرده و در رودخانه آبشوران در محله فيض آباد، كرمانشاه كنوني از نو بنا گرديد. با هجوم جمعيت آواره شهر به دو روستاي فيض آباد و برزه دماغ، روستاي چناني در پيوند با محله فيض آباد در دوره زنديه شكل مي گيرد. درون محله فيض آباد بازار تجاري بزرگي وجود داشته كه از محله فيض آباد آغاز شده و تا سربازخانه شهري ادامه داشته است. در اين بازار بناهاي مذهبي، تجاري، فرهنگي و ... وجود داشته است. از اين بازار به عنوان تاريكه بازار ياد مي شود.
بازار در دوره قاجاريه
بازار بزرگ كرمانشاه از اوايل دوره قاجاريه و در زمان سلطنت فتحعليشاه برجاي مانده است. فتحعليشاه فرزند ارشدش محمدعلي ميرزاي دولتشاه را در سال 1221 ه.ق به عنوان فرمانرواي ايالت كرمانشاه منصوب كرد. دولتشاه با ساختن بازار بزرگ، سربازخانه شهري، كارخانه چوب سازي، بناهاي مذهبي، ميادين شهري، حمام ها و ساير ابنيه عمومي در شهر كرمانشاه اين شهر را از شهرهاي مهم و آباد ايران قرار داد. او همچنين ساخت بازار اوليه را دركنار رودخانه آبشوران آغاز نمود. پس از گسترش شهر، بازار از رودخانه گذشته و در مسير راه بازرگاناني كه از شهر مي گذشته راه خود را بر زمين ناهموار پيدا كرده و در اين مسير دراز هرجا پهنه همواري بوده گسترده شده و هرجا شيب زمين ممكن مي داشته شاخه هاي خود را به درون بافت پيش رانده است و پس از گسترش شهر اين بازار بوده كه شهر را شكل داده است. اين بازار از دروازه پل سيدجمعه آغاز شده و به دروازه چقاسرخ ختم شده است.
پس از محمدعلي ميرزاي دولتشاه فرزند ايشان امامقلي ميرزا عمادالدوله به عنوان فرمانرواي كرمانشاه منصوب گرديد. امامقلي ميرزا با توجه به تخريب تعدادي از رويدادهاي احداث شده در زمان فرمانروايي دولتشاه به ادامه فعاليت هاي عمراني در شهر اقدام نمود. ساخت بناهاي فرهنگي_ مذهبي همچون مسجد عمادالدوله و تجاري مانند سراي عمادالدوله و قيصريه و همچنين ساخت چندين عمارت باارزش از جمله كاخ عماديه، كاخ مسعوديه و همچنين توسعه بازار با ايجاد چندين سرا و احداث چهارسوق از جمله اين فعاليتها هستند.
چهارسوق در تقاطع بين راسته بازار مسگرها و راسته بازار زرگرها به بازار بزرگ مركزيت بخشيد و بازار كرمانشاه رونق دوباره خود را باز يافت. تا قبل از دوران قاجار كرمانشاه هرگز نتوانست به عنوان قطب تجاري و اقتصادي غرب كشور مطرح شود و همواره تحت نفوذ شهر همدان بود. اما در دوره قاجار با قرارگيري گمرك غرب در كرمانشاه امتياز ويژه اي به لحاظ مالي، اقتصادي، اعتباري و ... به شهر اعطا شد و بازار كرمانشاه توانست خود را مطرح نمايد و نقش عمده اي در تجارت كشور برعهده گيرد. بازاركرمانشاه مانند ديگر بازارهاي خطي در جهت طولي رشد كرده و فضاهاي عمومي در دوسوي آن جاي دارند. كليه فضاهاي بازار با هم مرتبط بوده و در دو طرف راهروهاي خطي معماري خاصي را بوجود آورده اند كه هركدام علاوه بر ارتباط با فضاهاي اصلي و فرعي يكنواخت بوده و مسير طولي را حفظ كرده اند. نظم موجود با توجه به نقش هر صنف در ارتباط با اصناف ديگر، احتياج مشتري بازار و بافت شهري اطراف آن در طول زمان پايه گرفته و با گذشت زمان ميان بخشهاي مختلف آن هماهنگي معقولي برقرار شده است. همجواري فعاليتهاي سازگار براي پيشرفت كسب و تسريع در دادوستد و ساخت كاروانسراها در خارج از راسته هاي اصلي از انسجام و يكپارچگي و هماهنگي در بازار خبر مي دهد. تكرار شكل گنبدي و منحني و نورگيرهاي سقف به شكل دايره يا چهارضلعي اصلي بسيار مهم در بازار است و سقف به عنوان عامل حفاظت كننده موجب احساس امنيت در ميان بازاريان و خريداران مي شود.
در سفرنامه ناصرالدين شاه آمده است وجود كاروانسراهاي فراوان در شهر _ 40 كاروانسرا_ نشان مي دهد كه تجارت عمده كرمانشاهان در سايه عبور كاروانهاست. فلاندن نيز مي نويسد از اين شهر كاروانهاي عظيم با بارهاي گرانبها به ويژه صندوقهاي حمل مردگان به كربلا عبور مي نمايد.
 بازار در دوره پهلوي
با آمدن وسايل نقليه موتوري به شهر كرمانشاه به منظور دسترسي به درون محلات فيض آباد و برزه دماغ و چناني، نقشه خيابان مدرس (سپه) در سال 1312 تهيه و عمليات اجرايي آن آغاز گرديد. با احداث خيابان مدرس بازار به دو پاره شرقي و غربي تقسيم شده، گذرهاي درون بافت قطع و خيابان پس از عبور از مقابل مسجد جامع و وسط سبزه ميدان با از بين بردن اين فضاي شهري شاخه هاي اصلي بازار را قطع كرده و با ايجاد واحدهاي تجاري در دو طبقه و جداره سازي شهري اين خيابان به يكي از اصلي ترين محورهاي بافت كرمانشاه تبديل گرديد. جذابيت مغازه هاي تجاري ساخته شده در بدنه خيابان مدرس موجب رونق اين مغازه ها و كم رونق شدن واحدهاي بازار گرديد و بسياري از بازاريان صاحب نفوذ به سمت واحدهاي تجاري برخيابان مدرس كشيده شدند.

پس از احداث خيابان مدرس خيابان جليلي برزه دماغ از شمال به جنوب احداث شد.كه پاره شرقي بازار به دو بخش تقسيم شده و راسته بازار چال حسن خان در سمت راست و راسته هاي آهنگرها، بنكدارها، صندوق سازها،بزازخانه كهنه و نو و بازار كليمي ها در سمت چپ اين خيابان قرار گرفتند. احداث خيابان جوانشير در ضلع غربي خيابان مدرس بازار توپخانه را از راسته بازار علافخانه جدا نمود.
با تغييراتي كه در بازار بزرگ كرمانشاه بوجود آمد بسياري از اصناف از جمله مسگري، سفيدگري، سراجي، صندوق سازي، گيوه كشي، نعل سازي، رنگرزي، صرافي و ... براي هميشه به بوته فراموشي سپرده شد. با ركود حوزه بازار، فعاليتها به راسته هاي اصلي محدود شد و در نتيجه ي عدم حضور بازاريان و شهروندان بسياري از سراها صرفاً تحت عنوان انبار مورد استفاده قرار گرفت و تعدادي از سراها به دليل رها شدن و متروكه ماندن پس از مدت كوتاهي به فضاهاي مخروبه در بازار بزرگ تبديل گرديد.
با توجه به آسيب هاي وارده به بازار بزرگ كرمانشاه به دلايل فوق الذكر سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري توجه ويژه اي به بازار نموده و با برنامه ريزي صورت گرفته جهت مرمت و باززنده سازي بخشهاي تخريب شده از سال 1374 روند اجراي عمليات مرمت را از راسته صندوق سازها آغازشد و در حال حاضر مرمت و احياء راسته هاي علافخانه، سراج ها، مسگرها، صحاف ها، آهنگرها، بزازخانه نو، چال حسن خان و بازار ترك ها به اتمام رسيده است.

بازار سنتی کرمانشاه


عناصر و فضاهاي بازار
عناصر و فضاهاي بازار كرمانشاه عبارتند از:
الف- راسته: هر بازار بزرگ داراي حداقل يك راسته اصلي و چندين راسته ي فرعي است كه آن را دالان هم مي نامند. گاهي اين راسته ها به وسيله دو در از هم جدا مي شوند. بازار صندوق سازها و بزازخانه به وسيله دو در از هم جدا شده اند. راسته اصلي بازار كرمانشاه از دروازه چقا سرخ تا دروازه پل سيدجمعه ادامه دارد. راسته هاي بازار كرمانشاه براساس حرفه بازرگاني و صنعتگري، شهر، مذهب بازرگانان و كاركرد به اسامي ذيل نامگذاري شده اند:
- بازاربزازها: در ضلع غربي خيابان مدرس، در امتداد بازار صندوق سازها
- بازار صندوق سازها: در ضلع غربي خيابان مدرس، در انتهاي بازار بنكدارها
- بازار بنكدارها: در ضلع شرقي خيابان جليلي پس از بازار آهنگرها
- بازار آهنگرها: در ضلع شرقي خيابان جليلي قبل از بازار بنكدارها
- بازار زرگرها: در ضلع غربي خيابان مدرس
- بازار حوري آباد: در ضلع غربي خيابان مدرس، انتهاي بازار زرگرها
- بازار كلوچه پزها: در ضلع غربي خيابان مدرس، مقابل بازار بزازها
- بازار حلبي سازها: در ضلع غربي خيابان مدرس، موازي بازار كلوچه پزها
- بازار صحاف ها: ضلع شمالي چهارسوق
- بازار مسگرها: ضلع غربي چهارسوق.
- بازار سراجها: منشعب از بازار مسگرها
- بازار علافخانه: پس از بازار تركها

1

- بازار تركها: پس از راسته بازار سراجها
-
بازار كليمي ها: در محور موازي بازار بزازخانه
-
بازار چال حسن خان: مجاور دروازه اصفهان و دروازه پل سيدجمعه، انتهاي جبهه شرقي بازار بزرگ
-
بازار توپخانه: مجاور دروازه چقاسرخ، در انتهاي جبهه غربي بازار بزرگ
ب- دالان: دالان يك فضاي ارتباطي است كه غالباً نقش رابط بين فضاي بيروني با فضاي دروني بنا را دارد و معمولاً به صورت كوچه يا راسته اي كوچك و فرعي است كه از يك سو به راسته اي ديگر و از سويي ديگر به يك سرا يا كاروانسرا مربوط مي شود. دالان وكيل الدوله دربازار كرمانشاه از يك سو به راسته بازار سراجها و از سوي ديگر به سراي وكيل الدوله مربوط است.
ج- حجره يا دكان: حجره هاي واقع در بازار كرمانشاه در طبقه همكف نقش يك دكان را داشتند كه در آنها كالا عرضه مي شد، در حاليكه حجره هاي طبقه فوقاني بيشتر به عنوان دفتر كار يا فضاي اداري تجارتخانه مورد بهره برداري قرار مي گرفت و در زير حجره هايي كه از سطح معبر بالاتر بودند انبار مي ساختند.
د- چهارسوق: در محل تقاطع راسته هاي بازار مسگرها، سراجها، صحاف ها و زرگرها در بازار كرمانشاه چهارسوقي ايجاد شده كه گنبد آن داراي ظرافت و تزئينات داخلي زيادي است.

 

 

ه- قيصريه: در راسته بازار صندوق سازها، قيصريه عمادالدوله ساخته شده كه محل كار صنعتگران و پيشه وران ظريف كار مانند بزازان، علاقه بندان، سوزن دوزان، گوهريان و مشاغلي از اين دست كه نياز به ظريف كاري دارد بوده است.
و- تيمچه: تيمچه كاروانسرا يا سراي كوچك سرپوشيده اي است كه فضاي بسيار مناسبي براي عرضه كالاهاي گرانبها مانند فرش مي باشد. تيمچه سيداسماعيل واقع در راسته بازار علافخانه يكي از تيمچه هاي بازار كرمانشاه مي باشد.
ز- سرا و كاروانسرا (خان): كاروانسرا يا سرا را مي توان مهمترين فضاي معماري طراحي شده در بازار كرمانشاه دانست كه دسترسي به آن از طريق راسته هاي اصلي مي باشد. علل پيدايش آن محدود بودن طول راسته بازارها و تعدد كاروانها در اين شهر مي باشد. سراي وكيل الدوله، سراي نو، سراي خرمافروشها و سراي اصفهانيها از جمله سراهاي واقع در اين بازار است كه تا كنون نيز باقيمانده است.
ح- خانبار: به محوطه بزرگي در پشت كاروانسراها يا سراها كه در حقيقت محل انبار اجناسي كه به وسيله چهارپايان يا گاري يا چرخ حمل مي شود و نبايد وارد بازار شود اطلاق مي شود. اين اجناس بعد از تخليه در اين خانبارها از طريق راسته ها به محل مورد نظر منتقل مي شدند.
ط- ميدان: در داخل و يا در كنار و امتداد بازارهاي مهم يك ميدان شهري وجود داشت كه در آنها بازارهاي روز و ادواري برپا مي شد. اين ميدانها علاوه بر دادوستد در ابعاد گوناگون فرهنگي، مذهبي، سياسي و ورزشي مورد استفاده قرار مي گرفت. ميدان سربازخانه شهري، سبزه ميدان و علاف خانه ميدانهايي در محدوده بازار بودند كه در جريان توسعه شهر تخريب شدند.
ي_ بازارچه: از فضاهاي داخل بازار به شمار نمي آيند و بازارهاي كوچكي هستند با چندين دكان در دو سوي يك معبر كه با سقفي پوشيده و به صورت بازار محلي كوچك براي تامين نيازهاي روزمره اهالي محل احداث شده است. بازارچه جلوخان در ضلع غربي خيابان مدرس در محله فيض آباد يكي از اين بازارچه ها ست.
ك- گذر: بازارچه هاي بدون سقف را گذر مي گفتند كه داراي دكانهاي كمتر و با فعاليت محدودتر بوده است. گذر چناني را در كرمانشاه مي توان نام برد.
ل- مساجد و تكايا: به تناسب بزرگي وكوچكي بازار مساجدي در راسته اصلي ساخته مي شد. مساجدي كه در بازار كرمانشاه قرار گرفته عبارتند از مسجد جامع، عمادالدوله، فيض مهدوي و بنكدارها.
م- قهوه خانه: قهوه خانه ها از فضاهاي جمعي هر بازار و بازارچه بوده و هستند اگرچه امروزه اهميت قديم خود را ندارند ولي هنوز محل تجمع اجتناب ناپذير بازاريها هستند.
ن- انواع فضاهاي خدماتي: در هر بازار اصلي متناسب با اندازه، وسعت و حجم مبادلات بازرگاني در آن شماري فضاي خدماتي مانند آب انبار، سقاخانه، شترخان، برف انداز و مانند آنها وجود داشت كه نيازهاي لازم به اين گونه خدمات تامين

تخت شیرین

 

 

 محوطه تاریخی تخت شیرین در 6 کیلومتری جنوب شرقی بیستون و 5/1 کیلومتری سه راهی سرماج  به پل شاهی واقع شده است . وجه تسمه این محل برگرفته ازتخته سنگ بزرگی است که در این محوطه قرار دارد .

این بلوک سنگی به ابعاد 3*10/3متر وضخامت متوسط40*50 سانتیمتر است . محوطه مذکور درسال1311 به شماره ثبت 27 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است . این محوطه به طول تقریبی 2 کیلومتر وعرض یک کیلو متر از چندین تپه بزرگ وکوچک تشکیل شده است . در سطح این محوطه بقایایی از آثارمعماری دوره ساسانی وسده های نخستین اسلامی قابل رویت است که شامل بلوک های سنکی تراشیده ودیوارهای ساخته شده از لاشه سنگ وملات گچ است . از آنجایی که کاوش های باستان شناختی در این محوطه صورت نگرفته لذا نمی توان در مورد کارکرد و زمان دقیق ساخت این سازه ها اظهار نظر قطعی کرد .

بسیاری از مورخین وجغرافیانویسان ایرانی وعرب سده سوم هجری به بعد چون ابن فقیه ، ابن رسته ابودلف ، اصطخری ویاقوت حموی در نوشته های خود از این محوطه  به نام شهر ((ابو ایوب ))یاد کرده اند . به اعتقاد برخی از انها ، ابو ایوب کنیه یکی از مردان قبیله ((بنی جرهم )) بوده که دستور ساخت این شهر را داده است . مورخان مذکور اظهار می کنند ((کردان حسنویه )) که یکی از حکومت های محلی قدرتمند سده چهارم هجری در غرب ایران بوده ، بخش هایی از بنا های این شهر را تخریب کرده و با آن دژبزرگ ومستحکم سرماج را ساخته اند که مقر بدر بن حسنویه بوده است . بقایای این دژ اکنون در زیر بافت روستای سرماج  قابل رویت است که در فاصله 5 کیلومتری محور تخت شیرین قرار دارد .

معبد آناهیتا

 معبد آناهیتا .

بنای معروف به معبد آناهیتا در مرکز شهر کنگاور در استان کرمانشاه بر سر راه همدان به کرمانشاه قرار دارد. این بنا بر روی تپه ای طبیعی با حداکثر ارتفاع سی و دو متر نسبت به سطح زمین های اطراف ساخته شده است. برخی از مورخین این بنا را معبدی برای الهه آناهیتا دانسته اند. آناهیتا به معنای پاک و دور از آلودگی در اعتقاد ایرانیان باستان الهه آب، فرشته نگهبان چشمه‌ها و باران و همچنین نماد باروی، عشق و دوستی بوده است. این اعتقاد از دوران پیش از زرتشت در ایران وجود داشته و در دوران‌های بعدی هم مورد توجه قرار گرفته است. به احترام این الهه ایرانی معابد و تندیس‌های فراوانی در دوره‌های تاریخی پیش از اسلام در سرزمین ایران ساخته شده است. از آناهیتا یادواره‌هایی (شامل معابد و کتیبه‌ها) در همدان، شوش، کازرون و آذربایجان، کرمانشاه و کنگاور به‌جای مانده است. معبد آناهیتا در کنگاور مشهورترین معبد منسوب به آناهیتا در ایران است.

برخی دیگر از محققین به تبعیت از نوشته های مورخین ایرانی و عرب سده سوم ه.ق به بعد، این بنا را کاخی ناتمام برای خسرو پرویز معرفی کرده اند. عده ای نیز زمان ساخت آن را به اواخر سده سوم و آغاز سده دوم ق.م و عده دیگر آن را به سده اول ق.م نسبت می دهند. سیف الله کامبخش فرد کاوشگر بنا آن را به سه دوره هخامنشی، اشکانی و ساسانی نسبت می دهد و مسعود آذرنوش کاوشگر دیگر بنا، آن را کاخ ناتمامی از خسرو پرویز در اواخر دوره ساسانی می داند.

این بنا بر روی تپه‌ای با ارتفاع ۳۲ متر و در ابعاد ۲۰۹ متر در ۲۲۴ مترساخته شده است. ارتفاع ستونهای این بنا نسبت به قطر آنها سه به یک است و این باعث شده در میان تمام معابد دنیا بی نظیر و منحصر به فرد باشد. معبد آناهیتا دومین بنای سنگی ایران پس از تخت جمشید است.

نقشه این بنا چهار ضلعی و هر ضلع آن به شکل صفه ای است که با لاشه سنگ و ملاط گچ ساخته شده اند و نمای بیرونی آنها به وسیله سنگ های بزرگ تراشیده شده، به صورت خشکه چین پوشش داده شده است. در مواردی برای اتصال برخی از بلوک ها، از بست های آهنی و سربی استفاده شده است.

در قسمت جنوبی بنا، پلکان دو طرفه ای به درازای یک صد و پنجاه و چهار متر وجود دارد. هر دو تا پنج پله، در یک بلوک سنگی ایجاد شده است. در حال حاضر تعداد سنگ پله ها در پلکان شرقی بیست و شش پله و در پلکان غربی بیست و یک پله است.

با توجه به ارتفاع دیوار که 20/8 متر از آن باقی مانده، به طور یقین تعداد پله ها بیشتر از این بوده است. در بخش شمال شرقی بنا نیز دو ردیف موازی سنگ های تراشیده به کار رفته که نشان از ورودی به عرض دو متر در این بخش از بنا است. در مرکز بنا، صفه ای با جهت شرقی غربی ساخته شده که نود و سه متر درازا و 30/9 متر پهنا و بین سه تا پنج متر ارتفاع دارد. بر روی صفه های چهارگانه این بنا به جز فاصله بین دو رشته پلکان جنوبی، یک ردیف ستون قرار گرفته است. این ستون ها کوتاه و قطور هستند.

معدن سنگ چهل مران در ۲ کیلومتری باختر این بنا قرار دارد و اکنون سنگ‌های نیمه تراش میان ستون و سنگ‌های نما در سطوح معدن از همان زمان باقی مانده‌است.

پیشینه تاریخی معبد آناهیتا

هرچند در مورد ماهیت این بنا اختلاف نظر وجود دارد ولی نظریه معروف‌تر بنا را معبدی برای الهه آناهیتا می‌داند. در قرن یکم بعد از میلاد مسیح ایسیدور خاراکسی جغرافیدان یونانی اولین کسی که در کتاب خود به معبد آناهیتا اشاره کرده و آن را معبد آرتمیس نامیده است. از قرن نهم تا چهاردهم مورخان اسلامی از این منطقه دیدن نموده و مشاهدات خود را در گزارش‌هایشان ثبت کرده‌اند. ابن فقیه در کتاب مشهور البلدان نوشته است: "هیچ ستونی شگفت انگیز تر از ستونهای معبد آناهیتا کنگاور نیست."

نخستین حفاری‌های باستان‌شناسانه سال 1347 انجام شد و طبق تحقیقات اولیه، بنا را مکانی برای پرستش الهه آناهیتا در دوره اشکانی دانستند. در سال 1354 کاوش‌های بعدی و پیدا شدن سنگ‌کنگره‌ای مشابه تاق گرا در سرپل ذهاب این نظریه را مطرح کرد که ممکن است این بنا باقی‌مانده یکی از کاخهای خسرو پرویز در دوره ساسانی باشد که البته وجود شواهد دیگر به نظریه اول قوت بیشتری می‌بخشد. کاوش‌ها نشان داده این معبد در دوران سلجوقی، ايلخانی، صفویه و قاجار به منظورهای دیگر مورد استفاده قرار می‌گرفته و از هر کدام از این دوران‌های تاریخی اثری در معبد به‌جا مانده است.

معبد آناهیتا، کنگاور

معبد آناهیتا به تدریج در طول سالیان دراز تخریب شده است. آثار معمارى متشكل از گچ و آهک را مردم محلى براى تهيه گچ و آهک تازه استفاده مى‌كردند. در طول هزاران سال مردم كنگاور با ذوب گچ و آهک موجود در محوطه تاريخى، بقاياى ساختمانى معبد آناهيتا را نابود كرده‌اند. معبد پس از زلزله کنگاور در سال 1336 و ساخت و سازهای مردم تقریبا به یک خرابه تبدیل شده بود.

وضعیت فعلی معبد آناهیتا

بدون شک معبد آناهیتا به لحاظ ارزش تاریخی از جمله برجسته‌ترین آثار و میراث‌های فرهنگی سرزمین ایران است. همچنین ویژگی‌های منحصر به فرد این محوطه تاریخی می‌تواند در جذب گردشگر داخلی و خارجی و رونق اقتصادی منطقه هم تاثیر گذار باشد. این اثر سال‌هاست در انتظار ثبت در فهرست جهانی یونسکو قرار دارد. یکی از موانع ثبت این اثر در فهرست جهانی یونسکو کامل نشدن پژوهش در مورد سابقه بنا و قطعی نشدن نظریه‌های مربوط به سابقه تاریخی آن است.

 

غار دو اشکفت

غار دو اشکفت در شمال شهر کرمانشاه، در دامنه کوه میوله در نزديکي طاق بستان است  و کهنترین بقایای سکونت انسان در شهر کرمانشاه‌است. با توجه به مطالعات باستان شناسی انجام شده این غار در دوران پارینه سنگی میانی ( بین حدود 120 تا 40 هزار سال پیش) مورد سکونت انسان (احتمالاً نئاندرتالها)  بوده‌است. ابزارهای سنگی یافت شده در این مکان مربوط به صنعت موستری زاگرس است. برای ساخت ابزارها هم از رخنمونهای سنگ رادیو لاریت اطراف غار و هم از سنگهای چخماق گاکیه استفاده شده‌است.علاوه بر دو اشكفت، آثار سكونت انسان‌هاي پارينه سنگي در چند غار و پناهگاه ديگر در شمال كرمانشاه يافت شده است. نزديكترين آنها به دو اشكفت پناهگاه ورواسي است كه بوسيله باستان شناس آمريكايي بروس هو كاوش شد. همچنين وي غار قبه در تنگ كنشت را نيز حفاري كرده است.

. اين مکان باستاني – شامل دو غار مجاور هم – در دامنه جنوبي کوه «ميوله»، در ارتفاع حدود سيصد متري از دشت و مشرف بر پارک کوهستان قرار دارد. با توجه به مطالعات باستان شناسي انجام يافته، يکي از اين دو غار (غار شرقي)، در دوره پارينه سنگي مياني محل سکونت موقت يا فصلي گروه هاي شکارورز ساکن منطقه بود. اين گروه هاي شکارچي که احتمالاً از نوع نئاندرتال بودند با توجه به مزاياي مختلف اين مکان از جمله وجود چشمه آب دايمي در کنار غار، چشم انداز مناسب دهانه آن به دست و دسترسي نسبتاً آسان به ارتفاعات بالاتر، به طور متوالي از اين غار استفاده کرده اند. همچنين وجود يک برون زد زمين شناسي از جنس راديو لاريت در نزديک غار، امکان ساخت ابزار سنگي را در محل فراهم مي کرده است. به طوري که اکثر ابزارهاي سنگي يافت شده در محل، از اين نوع سنگ ساخته شه است. علاوه بر اين منابع سنگ داخل دشت نيز استفاده مي کردند. براي مثال منابع سنگ تپه هاي «گاکيه» در شرق کرمانشاه که حدود دوازده کيلومتر با غار فاصله دارد، در ميان مجموع هاي يافت شده وجود دارد. ابزارهاي يافت شده در دو اشکفت اغلب از نوع خراشنده جانبي و ساير ابزارها مربوط به صنعت موستري زاگرس هستند که بين دويست و پنجاه تا حدود چهل هزار سال پيش ساخت آنها در زاگرس رواج داشته است. آثاري از دوره پارينه سنگي مياني در ساير غارهاي منطقه مثل غار «قبه» و پناهگاه صخره اي و رواسي در تنگه کنشت و چندين غار ديگر در بيستون نيز يافت شده است. مطالعات انجام شده در مکان هاي پارينه سنگي مياني کرمانشاه نشان مي دهد که ساکنان اين غارها بيشتر به شکار بز کوهي، ميش وحشي، گورخر و اسب وحشي مي پرداختند. البته حيوانات ديگر مثل مارال، گاو وحشي، غزال و گراز نيز شکار مي شدند.

اين مکان باستاني – شامل دو غار مجاور هم – در دامنه جنوبي کوه «ميوله»، در ارتفاع حدود سيصد متري از دشت و مشرف بر پارک کوهستان قرار دارد. با توجه به مطالعات باستان شناسي انجام يافته، يکي از اين دو غار (غار شرقي)، در دوره پارينه سنگي مياني محل سکونت موقت يا فصلي گروه هاي شکارورز ساکن منطقه بود. اين گروه هاي شکارچي که احتمالاً از نوع نئاندرتال بودند با توجه به مزاياي مختلف اين مکان از جمله وجود چشمه آب دايمي در کنار غار، چشم انداز مناسب دهانه آن به دست و دسترسي نسبتاً آسان به ارتفاعات بالاتر، به طور متوالي از اين غار استفاده کرده اند. همچنين وجود يک برون زد زمين شناسي از جنس راديو لاريت در نزديک غار، امکان ساخت ابزار سنگي را در محل فراهم مي کرده است. به طوري که اکثر ابزارهاي سنگي يافت شده در محل، از اين نوع سنگ ساخته شه است. علاوه بر اين از منابع سنگ داخل دشت نيز استفاده مي کردند. براي مثال منابع سنگ تپه هاي «گاکيه» در شرق کرمانشاه که حدود دوازده کيلومتر با غار فاصله دارد، در ميان مجموعه هاي يافت شده وجود دارد. ابزارهاي يافت شده در دو اشکفت اغلب از نوع خراشنده جانبي و ساير ابزارها مربوط به صنعت موستري زاگرس هستند که بين دويست و پنجاه تا حدود چهل هزار سال پيش ساخت آنها در زاگرس رواج داشته است. آثاري از دوره پارينه سنگي مياني در ساير غارهاي منطقه مثل غار «قبه» و پناهگاه صخره اي و رواسي در تنگه کنشت و چندين غار ديگر در بيستون نيز يافت شده است. مطالعات انجام شده در مکان هاي پارينه سنگي مياني کرمانشاه نشان مي دهد که ساکنان اين غارها بيشتر به شکار بز کوهي، ميش وحشي، گورخر و اسب وحشي مي پرداختند. البته حيوانات ديگر مثل مارال، گاو وحشي، غزال و گراز نيز شکار مي شدند

کليساي قلب مقدس مسيح

   کليساي قلب مقدس مسيح واقع در خیابان جلوخان  در شهر کرمانشاه در سال 1914 م به دستور «اسقف يوحنانيان» در زميني به مساحت 280 متر مربع بنا و توسط ايشان تقدس شد. زير بناي اين کليسا با احتساب فضاي سرايداري، اتاق ها و ساير تأسيسات يک صد و شصت متر مربع است. مصالح به کار رفته در بنا آجر و داراي مختصر تزيينات و آجرکاري است

کلیسای قلب مقدس مسیح

نماي خارجي ضلع غربي کليسا داراي سه طاق نما است. در طاق نماي مياني، ورودي کليسا قرار دارد و در طاق نماهاي طرفين دو پنجره ديده مي شود. اين در و پنجره ها با قالب هاي آجري که در بالا به قوسي زيبا ختم مي شوند، تزيين شده اند. تزيين نماي خارجي اضلاع شمالي وجنوبي کليساي نيز طاق نما و پنجره هاي قوس داراست. با اين تفاوت که در ضلع جنوبي پنجره ها مسدود شده و از آن ها به عنوان طاقچه استفاده مي کنند. نماي اصلي کليسا با سنتوري که در وسط يک نورگير به شکل صليب تعبيه شده، تزيين شده است. بام بنا شيرواني و سقف آن از داخل با چوب کار شده است.

معبد آناهیتا

بنای معروف به معبد آناهیتا در مرکز شهر کنگاور در استان کرمانشاه بر سر راه همدان به کرمانشاه قرار دارد. این بنا بر روی تپه ای طبیعی با حداکثر ارتفاع سی و دو متر نسبت به سطح زمین های اطراف ساخته شده است. برخی از مورخین این بنا را معبدی برای الهه آناهیتا دانسته اند. آناهیتا به معنای پاک و دور از آلودگی در اعتقاد ایرانیان باستان الهه آب، فرشته نگهبان چشمه‌ها و باران و همچنین نماد باروی، عشق و دوستی بوده است. این اعتقاد از دوران پیش از زرتشت در ایران وجود داشته و در دوران‌های بعدی هم مورد توجه قرار گرفته است. به احترام این الهه ایرانی معابد و تندیس‌های فراوانی در دوره‌های تاریخی پیش از اسلام در سرزمین ایران ساخته شده است. از آناهیتا یادواره‌هایی (شامل معابد و کتیبه‌ها) در همدان، شوش، کازرون و آذربایجان، کرمانشاه و کنگاور به‌جای مانده است. معبد آناهیتا در کنگاور مشهورترین معبد منسوب به آناهیتا در ایران است.

برخی دیگر از محققین به تبعیت از نوشته های مورخین ایرانی و عرب سده سوم ه.ق به بعد، این بنا را کاخی ناتمام برای خسرو پرویز معرفی کرده اند. عده ای نیز زمان ساخت آن را به اواخر سده سوم و آغاز سده دوم ق.م و عده دیگر آن را به سده اول ق.م نسبت می دهند. سیف الله کامبخش فرد کاوشگر بنا آن را به سه دوره هخامنشی، اشکانی و ساسانی نسبت می دهد و مسعود آذرنوش کاوشگر دیگر بنا، آن را کاخ ناتمامی از خسرو پرویز در اواخر دوره ساسانی می داند.

این بنا بر روی تپه‌ای با ارتفاع ۳۲ متر و در ابعاد ۲۰۹ متر در ۲۲۴ مترساخته شده است. ارتفاع ستونهای این بنا نسبت به قطر آنها سه به یک است و این باعث شده در میان تمام معابد دنیا بی نظیر و منحصر به فرد باشد. معبد آناهیتا دومین بنای سنگی ایران پس از تخت جمشید است.

نقشه این بنا چهار ضلعی و هر ضلع آن به شکل صفه ای است که با لاشه سنگ و ملاط گچ ساخته شده اند و نمای بیرونی آنها به وسیله سنگ های بزرگ تراشیده شده، به صورت خشکه چین پوشش داده شده است. در مواردی برای اتصال برخی از بلوک ها، از بست های آهنی و سربی استفاده شده است.

در قسمت جنوبی بنا، پلکان دو طرفه ای به درازای یک صد و پنجاه و چهار متر وجود دارد. هر دو تا پنج پله، در یک بلوک سنگی ایجاد شده است. در حال حاضر تعداد سنگ پله ها در پلکان شرقی بیست و شش پله و در پلکان غربی بیست و یک پله است.

با توجه به ارتفاع دیوار که 20/8 متر از آن باقی مانده، به طور یقین تعداد پله ها بیشتر از این بوده است. در بخش شمال شرقی بنا نیز دو ردیف موازی سنگ های تراشیده به کار رفته که نشان از ورودی به عرض دو متر در این بخش از بنا است. در مرکز بنا، صفه ای با جهت شرقی غربی ساخته شده که نود و سه متر درازا و 30/9 متر پهنا و بین سه تا پنج متر ارتفاع دارد. بر روی صفه های چهارگانه این بنا به جز فاصله بین دو رشته پلکان جنوبی، یک ردیف ستون قرار گرفته است. این ستون ها کوتاه و قطور هستند.

معدن سنگ چهل مران در ۲ کیلومتری باختر این بنا قرار دارد و اکنون سنگ‌های نیمه تراش میان ستون و سنگ‌های نما در سطوح معدن از همان زمان باقی مانده‌است.

پیشینه تاریخی معبد آناهیتا

هرچند در مورد ماهیت این بنا اختلاف نظر وجود دارد ولی نظریه معروف‌تر بنا را معبدی برای الهه آناهیتا می‌داند. در قرن یکم بعد از میلاد مسیح ایسیدور خاراکسی جغرافیدان یونانی اولین کسی که در کتاب خود به معبد آناهیتا اشاره کرده و آن را معبد آرتمیس نامیده است. از قرن نهم تا چهاردهم مورخان اسلامی از این منطقه دیدن نموده و مشاهدات خود را در گزارش‌هایشان ثبت کرده‌اند. ابن فقیه در کتاب مشهور البلدان نوشته است: "هیچ ستونی شگفت انگیز تر از ستونهای معبد آناهیتا کنگاور نیست."

نخستین حفاری‌های باستان‌شناسانه سال 1347 انجام شد و طبق تحقیقات اولیه، بنا را مکانی برای پرستش الهه آناهیتا در دوره اشکانی دانستند. در سال 1354 کاوش‌های بعدی و پیدا شدن سنگ‌کنگره‌ای مشابه تاق گرا در سرپل ذهاب این نظریه را مطرح کرد که ممکن است این بنا باقی‌مانده یکی از کاخهای خسرو پرویز در دوره ساسانی باشد که البته وجود شواهد دیگر به نظریه اول قوت بیشتری می‌بخشد. کاوش‌ها نشان داده این معبد در دوران سلجوقی، ايلخانی، صفویه و قاجار به منظورهای دیگر مورد استفاده قرار می‌گرفته و از هر کدام از این دوران‌های تاریخی اثری در معبد به‌جا مانده است.

Anhita Temple

معبد آناهیتا به تدریج در طول سالیان دراز تخریب شده است. آثار معمارى متشكل از گچ و آهک را مردم محلى براى تهيه گچ و آهک تازه استفاده مى‌كردند. در طول هزاران سال مردم كنگاور با ذوب گچ و آهک موجود در محوطه تاريخى، بقاياى ساختمانى معبد آناهيتا را نابود كرده‌اند. معبد پس از زلزله کنگاور در سال 1336 و ساخت و سازهای مردم تقریبا به یک خرابه تبدیل شده بود.

وضعیت فعلی معبد آناهیتا

بدون شک معبد آناهیتا به لحاظ ارزش تاریخی از جمله برجسته‌ترین آثار و میراث‌های فرهنگی سرزمین ایران است. همچنین ویژگی‌های منحصر به فرد این محوطه تاریخی می‌تواند در جذب گردشگر داخلی و خارجی و رونق اقتصادی منطقه هم تاثیر گذار باشد. این اثر سال‌هاست در انتظار ثبت در فهرست جهانی یونسکو قرار دارد. یکی از موانع ثبت این اثر در فهرست جهانی یونسکو کامل نشدن پژوهش در مورد سابقه بنا و قطعی نشدن نظریه‌های مربوط به سابقه تاریخی آن است.

گنبد خشتي

گنبد خشتي

بناي تاريخي گنبد خشتي در چهار سوي محله اي قديمي به نام نوعان در ابتداي خيابان طبرسي مشهد واقع شده است بنا به روايت نوغان با گسترش شهر مشهد به ويژه از قرن نهم هجري به بعد رونق پيشين خود را از دست داد و تدريج از وسعت و اهميت آن كاسته شد و تنها محله اي از آن باقي ماند اين آرامگاه منسوب به امامزاده سلطان محمد از نوادگان امام سجاد (ع) است كه نسب ايشان با چند واسطه به آن حضرت مي‌رسد.در برخي از منافع وفات وي را 832 ه. ق نگاشته‌اند بناي فعلي بر مزار امامزاده در عهد صفويه به امر شاه عباس اول بنيان گرديده است ام برخي از محققان اين بقعه را به سلطان محمد خدابنده نسبت مي‌دهند. معماري بنا مشتمل بر فضاي ورودي، راق چهار ضلعي و فضاي شاه نشين است بنا داراي سرمايه‌اي است كه از طريق بدالان پيرامون بنا درو زده و به محل مقبره سلطان محمد منتهي مي‌گردد. اين بنا داراي دو كتيبه قرآني است كه مزين به آياتي از سوره ملك و واقعه مي‌باشند كه يكي نماي چهار طاق و ديگري گنبد را از داخل دور مي‌زند و گردش زيبايي از اسلميي طلايي رنگ آنها را در بر گرفته است كه در بخشهاي تخريب شده باز سازي شده‌اند.

روستاي تاريخي پاژ

روستاي تاريخي پاژ

روستاي پاژ در پانزده كيلومتري شمال شهر مشهد در تقاطع جاده كارده به كلات نادري واقع شده است به استناد متون تاريخي و ادبي بر جاي مانده اين روستا زادگاه حكيم ابوالقاسم فردوسي است بطوريكه نگاشته‌اند حكيم حماسه سراي ايران در سال 329 يا 330 هجري قمري در همين روستا چشم به جهان گشود و در سن 30 سالگي نظم شاهنامه را آغاز و پس از مصرف 35 سال اشعار حماسي خود را بنام شاهنامه به پايان رسانيد و به روايت مشهور سال 416 ه. ق به ديار باقي شتافت روستاي فعلي پاژ دااري 800 هكتار مساحت است كه از مجموع آن حدوداً 4 هكتار به بخش مسكوني اختصاص يافته است بسخشي از فضاي مسكوني روستا در ميان آن و بقيه بر وري تپه‌اي موسوم به قلعه بلند مكانيكه بنظر مي‌رسد در گذشته محل اصلي و هسته مركزي دهكده پاژ بوده قار دارد زيرا پيرامون آن تا چندي قبل خندقي وجود داشت كه جهت ممانعت از پيشروي مهاجمين آن را پر از آب مي‌تموده‌اند بجز تپه موجود در فاصله تقريبي پانصد متر از پشته اوليه بلندديگري نمايان است كه در نزد اهالي به قلعه كهنه پاژ معروف است سفالهاي رنگارنگ و لعابدار پاركنده بر روي اين بلندي نشانه اي از تداوم مدنيت پاژ در سدهاي اوليه بعد از اسلام تا قرن نهم و دهم هجري است.

گنبد هارونیه

تنها اثر بر جاي مانده از توس قديم بناي آجري است معروف به گنبد هارونيه که در دهه هاي اخير به همت انجمن اثار ملي و ميراث فرهنگي خراسان مرمت و باز سازي شده است  مردم اين بنا را زندان هارونيه مي نامند و در متون وسفر نامه ها از آن مسجد توس آرامگاه و خانقاه غزالي نام برده شده است تحقيقات اخير نشان داده که هارونيه صرفا  آرامگاه يا خانقاهي است گه در سده هاي هفتم يا هشتم هجري هم پهلو با يک بناي مذهبي ديگر و بر روي خرابه هاي ابنيه کهن ساخته شده است اين بنا  مشتمل بر يک فضاي وسيع مربع گنبد دار به ارتفاع حدود25 متر و وسعت  12*12   متر است در انتهاي بنا سه حجره با اتاقک با تزئيناتي شامل گچبري قرار دارند تزدينات خارجي آن منحصر به قابهاي عمودي وستون نماهاي طرفين ورودي مي باشد.  ضمنا ای بنا در نزدیکی آرامگاه فردوسی میباشد. 

آرامگاه نادری


آرامگاه نادرشاه بنایی است در مجموعه باغ موزه نادری در شهر مشهد که به یادبود نادرشاه افشار در سال ۱۳۴۲ خورشیدی توسط هوشنگ سیحون طراحی و ساخته شده‌است.

نادر شاه در هنگام حیات خود دستور ساخت آرامگاهی کوچک در بالا خیابان مشهد داد. این آرامگاه کوچک در سال ۱۱۴۵ هجری قمری در مجاور چهارباغ شاهی و روبروی حرم امام ضا (ع) از خشت و گل ساخته شد. قوام‌السلطنه در اواخر عهد قاجار (۱۲۹۶ خورشیدی) در محل یکی از مقابر ویران شده نادری، آرامگاه جدیدی برای وی ساخت و استخوانهای او را از تهران به مقبره مزبور حمل کردند. بنای جدید که در محل فعلی آرامگاه وی قرار داشت مدتی بر پا بود تا این که انجمن آثار ملی ایران در سال ۱۳۳۵ خورشیدی درصدد بر آمد آرامگاهی مناسبِ شأن نادرشاه برای وی در همان محل مقبره ساخته قوام‌السلطنه ساخته شود. این کار از سال ۱۳۳۶ شروع و در سال ۱۳۴۲ به پایان رسید. ساختمان جدید آرامگاه نادر شاه افشار در تاریخ ۱۲ فرودین ماه سال ۱۳۴۲ با حضور محمد رضا پهلوی به همت انجمن آثار ملی ایران در باغ نادری بازگشایی شد.

این موزه هم اکنون تحت مدیریت سازمان میراث فرهنگی اداره می‌شود. در اواخر سال ۱۳۸۶ باغ موزه نادری که بر اساس طرح نوین بهسازی مورد بازنگری و تعمیرات در فضاهای داخلی قرار گرفته بود پس از ۶ ماه تعطیلی دوباره بازگشایی شد.

مجموعه باغ موزه نادری

آرامگاه کنونی نادرشاه واقع در ضلع شمال غربی چهارراه شهدا (نادری سابق) که پس از آرامگاه امام رضا، مهم‌ترین مکان گردشگری و تاریخی داخل شهر مشهد تلقی می‌شود. این بنا در باغی به مساحت ۱۴۴۰۰ متر مربع ساخته شده‌است. آرامگاه شامل سکویی دوازده پله‌ای، محل گور، پوششی خیمه مانند بر روی قبر، سکویی مرتفع در مجاور قبر با مجسمه نادرشاه سوار بر اسب و سه تن دیگر در پی او، یک غرفه فروش کتاب و دو تالار برای موزه‌است.

مجسمه نادر شاه سوار بر اسب به همراه تنی چند از سربازانش بر فراز یک حجم سنگی مرتفع توسط مجسمه ساز فقید ابوالحسن صدیقی ساخته شده است. مصالح مقبره غالباً از سنگهای خشن و سخت گرانیت کوهسنگی مشهد است. بعضی از قطعات سنگ بسیار بزرگ انتخاب شده تا تداعی کننده مقبره دوم ساخته خود نادرشاه باشد. پوشش آرامگاه کاملاً به مانند چادر عشایری است، که نادر در آن زاده و هم کشته شده‌است. پوشش دیوارهای داخلی آرامگاه نیز از سنگهای مرمر اُخرایی رنگ مراغه انتخاب شده تا قتل نادرشاه در داخل چادر را بهتر تداعی کند.

موزه نادری در قسمت اصلی بنای یادبود آرامگاه افشار در ۲ تالار به معرفی آثار تاریخی این دوره قرار دارد:

  • تالار شماره ۱: که به‌نمایش اشیاء مختلفی به‌منظور معرفی آثار تاریخی دوره افشار پرداخته است. شامل انواع سلاح‌ها، البسه و پوشاک رزمی نظامیان دوره افشار، تابلوهای نقاشی از نادر و صحنه‌های جنگ مانند تابلویی از جنگ کرنال، وسایل سوارکاری مانند زین و برگ اسب از دوره افشار تا قاجار، چند نسخه خطی نفیس از جمله تاریخ جهانگشای نادری و دو شمشیر متعلق به نادراختصاص دارد که روی یکی کلمه «السلطان نادر» حک شده و روی دیگری که در دشت مغان به سال ۱۱۴۸ هجری در روز تاجگذاری نادر از طرف ملت ایران به وی هدیه شده این بیت شعر طلاکوب شده‌است:
شاه شاهان نادر صاحب قران
هست سلطان بر سلاطین جهان
  • تالار شماره ۲: که در سال ۱۳۷۳ به مجموعه اضافه شد و در آن انواع سکه، ظروف و دیگر اشیای اهدای از دوره صفوی تا معاصر به نمایش در آمده‌است.

همچنین در گوشه شمالی آرامگاه نادر، آرامگاه محمد تقی خان پسیان سردار خراسان قرار دارد.

بزرگداشت حکیم ابولقاسم فردوسی

www.imaniran19.blogfa

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۱۹ خورشیدی، ۳۲۹ هجری قمری - درگذشتهٔ پیش از ۳۹۷ خورشیدی، ۴۱۱ هجری قمری در توس خراسان)، سخن‌سرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان. او را بزرگ‌ترین سرایندهٔ پارسی‌گو دانسته‌اند.

 

 

آرامگاه فردوسی در توس خراسان.

سال مرگ فردوسی تا چهار سده پس از زمان او در بن‌مایه‌های کهن نیامده‌است. نخستین نوشته‌ای که از زمان مرگ فردوسی یاد کرده‌ مقدمه شاهنامه بایسنغری است که سال ۴۱۶ هجری قمری را آورده‌است. این دیباچه که امروزه بی‌پایه بودن نوشتارهای آن به اثبات رسیده از بن‌مایه دیگری یاد نکرده‌ است. تذکره‌نویسان بعدی همین تاریخ را بازگو کرده‌اند. جدای از آن تذکرة‌الشعرای دولتشاه (که آن هم بسیار بی‌پایه‌است) زمان مرگ او را در سال ۴۱۱ هجری قمری آورده‌است. محمدامین ریاحی، با درنگریستن در گفته‌هایی که فردوسی از سن و ناتوانی خود یاد کرده‌است، این گونه نتیجه‌گیری کرده‌است که فردوسی می‌بایستً پس از سال ۴۰۵ هجری قمری و پیش از سال ۴۱۱ هجری قمری از جهان رفته باشد.

پس از مرگ، از به خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستان مسلمانان جلوگیری شد و سرانجام در باغ خود وی یا دخترش در توس به خاک سپرده شد. چرایی به خاک سپرده نشدن او در گورستان مسلمانان را به سبب دشمنی یکی از دانشمندان کینه‌توز توس (بر پایه چهار مقالهٔ نظامی عروضی) دانسته‌اند. عطار نیشابوری در اسرارنامه این داستان را این‌گونه آورده‌است که «شیخ اکابر، ابوالقاسم» بر جنازهٔ فردوسی نماز نخوانده‌است و حمدالله مستوفی در پیشگفتارظفرنامه او را شیخ ابوالقاسم کُرّکانی دانسته‌است که پیروان زیادی داشته‌است. برخی نویسندگان دیگر نام او را «ابوالقاسم گرگانی» یا «جرجانی» نیز آورده‌اند که گمان می‌رودً عربی‌شده نام گرگانی باشد. ریاحی پیوند دادن آن رخداد را با کُرّکانی صوفی ناروا دانسته‌است از آنجا که او در هنگام مرگ فردوسی نزدیک به سی سال داشته‌است.

افسانه‌های زندگی فردوسی

 
 
آرامگاه فردوسی در توس خراسان

افسانه‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه گفته شده که بیشتر به سبب شور و دلبستگی مردم دوستدار فردوسی و انگارپردازی شاهنامه خوانان پدید آمده‌اند. بی‌پایه بودن بیشتر این افسانه‌ها به‌آسانی با بهره‌گیری از بن‌مایه‌های تاریخی یا با بهره‌گیری از سروده‌های شاهنامه روشن می‌شود. از این دست می‌توان داستان راه یافتن نسخه پهلوی شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند و سرانجام به ایران آمدنش به دست یعقوب لیث، داستان راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، رویارویی فردوسی با سه سراینده دربار غزنویان (عنصری، فرخی، و عسجدی)، داستان‌های سفر فردوسی به غزنه یا ماندنش در غزنه، داستان فرار او به بغداد، هند، طبرستان، یا قهستان پس از نوشتن هجونامه، داستان پیشکش کردن شاهنامه به سلطان محمود به سبب نیازمندی و تنگدستی وی در فراهم آوردن جهیزیه برای دخترش، داستان فرستادن پیشکشی که سلطان محمود به فردوسی نوید آن را داده بوده‌است به سان پول سیمین به جای زر به پیشنهاد احمد بن حسن میمندی و بخشیدن آن پاداش به فقاع‌فروش و حمامی به دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و هم‌زمانی رسیدن پاداش زر با مرگ فردوسی را نام برد.

سروده‌های فردوسی [ویرایش]

تنها سروده‌ای که روشن شده از برای فردوسی است، خود شاهنامه‌است (جدای از بیت‌هایی که خود او از سروده‌های دقیقی دانسته‌است). سروده‌های دیگری نیز از فردوسی دانسته شده‌اند مانند چند قطعه، رباعی، قصیده، و غزل که پژوهشگران در این که سراینده آنها فردوسی باشد، بسیار دودل می‌باشند و به ویژه قصیده‌ها را سرودهٔ زمان صفویان می‌دانن

سروده‌های دیگری نیز از برای فردوسی دانسته شده‌اند که بیشترشان بی پایه هستند. نامورترین آنها مثنوی‌ای به نام یوسف و زلیخا است که در مقدمه بایسنغری سرودهٔ فردوسی به شمار رفته‌است. اما این گمانه از سوی پژوهشگران نادرست دانسته شده و از آن میان مجتبی مینوی در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی گویندهٔ آن را «ناظم بیمایه‌ای به نام شمسی» یافته‌است. محمدامین ریاحی او را شرف‌الدین یزدی (که ریاحی او را «دروغ‌پرداز» نامیده‌است) دانسته‌است و بر این باور بوده‌است که مقدمهٔ بایسنغری را هم همین نویسنده نوشته باشد . یکی از نگاشته‌های دیگری که از فردوسی دانسته‌ بوده‌اند گرشاسب‌نامه است که روشن شده‌ است که از اسدی توسی است و چند دهه پس از مرگ فردوسی سروده شده‌است.

سرودهٔ دیگری که از فردوسی دانسته شده‌است «هجونامه»ای در نکوهش سلطان محمود است که به گفتار نظامی عروضی سد بیت بوده‌است و شش بیت از آن به جای مانده‌است. ویرایش‌های گوناگونی از این هجونامه در دست بوده‌است که از ۳۲ بیت تا ۱۶۰ بیت داشته‌اند. انتساب چنین هجونامه‌ای را به فردوسی، برخی از پژوهشگران نادرست دانسته‌اند، مانند محمود شیرانی که با درنگریستن به این که بسیاری از بیت‌های این هجونامه از خود شاهنامه یا مثنوی‌های دیگر آمده‌اند و بیت‌های دیگر نیز از دید ادبی کاستی دارند چنین نتیجه‌گیری کرد که این هجونامه ساختگی است. اما محمدامین ریاحی با درنگریستن به این که از این هجونامه در شهریارنامهٔ عثمان مختاری (از ستایشگران مسعود سوم غزنوی نوادهٔ محمود)، که پیش از چهار مقالهٔ نظامی عروضی نوشته شده‌است، نام برده شده‌است، سرودن هجونامه‌ای توسط فردوسی را پذیرفتنی دانسته‌است.

پیشینه مشهد

استان مقدس رضوی


حوضهٔ رودخانهٔ کشف‌رود که شهر مشهد در آن قرار دارد، به خاطر شرایط مناسب طبیعی، از پیش از اسلام به عنوان یکی از مناطق مورد توجه برای سکونت در خراسان به حساب می‌آمد. این منطقه ابتدا مسکن اقوام آریائی بود. در نزدیکی شهر فعلی مشهد شهری بنام توس وحود داشته‌است. در اسطوره‌های ایرانی بنای اصلی شهر توس را به جمشید و تجدید بنای آن را به توس، پهلوان و سپهسالار ایرانی نسبت می‌دهند. از تاریخ این شهر در قبل از اسلام، به جز افسانه‌ای چند، آگاهی چندانی در دست نیست. ولی با توجه به اسناد موجود، می‌توان حدس زد که این شهر در اواخر حکومت ساسانیان، یکی از مرزداری‌های سر راه گرگان و نیشابور به مرو و بلخ، و از ولایت‌های مشهور در خراسان بزرگ بوده‌است. توس در زمان خلافت عثمان به‌طور کامل توسط اعراب فتح شد. در دورهٔ اسلامی این منطقه بخشی از ولایت توس به مرکزیت شهر تابران بود که آبادی‌های سناباد و نوغان که بخشی از مشهد کنونی هستند را نیز در بر می‌گرفت. پس از حملهٔ مغولان مردم شهر ویران‌شدهٔ توس به مشهد مهاجرت کردند و شهر توسعه پیدا کرد. مشهد در زمان حکومت نادرشاه افشار به عنوان پایتخت ایران انتخاب شد.

نام مشهد

مشهد در دوره اسلامی

به گفته تاریخ نویسان، هنگامی که یزدگرد سوم از برابر سپاهیان مسلمان عرب گریخت، به خراسان روی آورد. سپاه مسلمانان به فرماندهی احنف بن قیس که مامور فنح خراسان بودند وی را تعقیب کردند. یزدگرد که آنان را به دنبال خویش یافت، راهی توس شد تا از کنارنگ توس مرزبان خود در آن خطه پناه بخواهد، اما کنارنگ با این بهانه که از یک سو، توس گنجایش موکب بزرگ پادشاهی را ندارد، و از سوی دیگر، پناه دادن به پادشاه، امکان یورش سپاه مسلمانان را افزایش می‌دهد، یزدگرد را از توس راهی مرو کرد. حاکم مرو نیز در آغاز به استقبال یزدگرد شتافت، اما سرانجام از او رخ برتافت و آخرین شاه ساسانی در سال ۳۱ هجری به دست آسیابانی در مرو کشته شد. کنارنگ توس هم که حاکمی سودجو و عافیت طلب بود، با احساس خطر از سپاه مسلمانان، طی نامه‌ای از عبدالله بن عامر، امان خواست و عهد کرد که اگر پیشنهاد او پذیرفته شود، در فتح نیشابور مسلمانان را یاری خواهد داد. پس چنین کرد و به امارت نیشابور دست یافت. با این ترفند، کنارنگیان، به رغم فتح خراسان، همچنان نفوذ خود را در خطه توس حفظ کردند و تا پایان عصر اموی و چیرگی سپاه ابومسلم در سال ۱۲۹ هجری، در آن جا ماندند و تنها پس از یورش سرداران ابومسلم بود که آن جا را رها ساختند.

مشهد در دوره امویان

از تاریخ توس در دوران امویان نیز خبر چندانی در دست نیست. تنها باید از مهاجرت و اقامت و درگذشت خواجه ربیع بن خثیم از یاران ابن مسعود صحابی یاد کرد که در حدود سالهای ۳۵ هجری راهی خراسان شد و در نوغان اقامت گزید و در سال ۶۱ در همان جا رحلت کرد و دفن شد.

مشهد در دوره عباسیان

در دوره عباسیان، گرچه فرمانداران خراسان از جانب حکومت مرکزی برگزیده می‌شدند، اما بی کفایتی این والیان و جنبش‌هایی که در گوشه و کنار این خطه رخ می‌داد، گاه مردم را چنان برمی آشفت که خواهان برکناری ایشان می‌شدند. از جمله در سال‌های پایانی قرن دوم، آن زمان که علی بن عیسی والی خراسان بود، فتنه و آشوب تا آن اندازه در خراسان بالا گرفت که هارون الرشید در سال ۱۸۹ خود برای سرکوب شورش، رهسپار ولایات شرقی شد. اما علی بن عیسی، فرصت طلبانه، و با هدایای بسیار، در ری نزد او آمد و هارون او را در حکمرانی خراسان پایدار داشت. ولی با سپری شدن یک سال، شورش از حد گذشت و هارون وی را برکنار نمود. در سال ۱۹۲ نیز خود برای استقرار امنیت کامل، راهی خراسان شد و در باغ حمیدبن قحطبه اقامت گزید. یک سال پس از آن چنان بیمار شد که همان جا مرد و در تالار بزرگ کاخی که در آن باغ قرار داشت، به خاک سپرده شد. در دوران حکومت هارون عباسی، حمید بن قحطبه طائی والی خراسان بود که کاخی در باغی واقع در ۱٫۵ کیلومتری سناباد داشت. در بهار سال ۱۹۳ هجری قمری، هارون که برای سرکوب شورشی عازم سمرقند بود، در نوغان بیمار شد و بنا به وصیتش او را در آن باغ دفن کردند. چند سال بعد در دوران خلافت مامون، در ۲۰۲ هجری قمری، امام رضا که پس از یک سال اقامت در مرو عازم بغداد بود، در منزل امیر سناباد مسموم شد و مأمون پیکر او را نزدیک قبر هارون به خاک سپرد. از آن پس آن نقطه «مشهد الرضا» به معنی «محل شهادت رضا» و به اختصار مشهد نام گرفت.

از توس تا مشهد

طرح جامع شهر مشهد در سال ۱۳۵۲ خورشیدی.

توس، در دل خود شهرهایی داشته، که نوغان و طابران از آبادترین آنها بوده و آورده‌اند که این دو شهر هزار قریه و آبادی را در بر می‌گرفته‌است.... در طول تاریخ، گاه نوغان اعتبار افزونتری می‌یافته و زمانی طابران رونق بیشتری داشته‌است. جایی که اکنون به نام شهر توس معروف است و آرامگاه فردوسی، حماسه سرای نامدار ایران در آن قرار دارد، تنها بخشی از توس قدیم، یعنی همان طابران است، که بقایای ارگ و باروی نیمه ویرانی که مردم آن را قصر مامون می‌خوانند و بنای بزرگی که به بقعه هارونیه مشهور شده‌است، در آن پیداست. این محل، در حال حاضر حدود بیست کیلومتری شمال غربی شهر مشهد است. دیگر شهر بزرگ و نامدار توس، نوغان بوده که اینک در دل شهر مشهد قرار دارد. یکی از آبادی‌های پیرامون نوغان، روستایی به نام سناباد بوده که آب و هوایی خوش و مطبوع، کشتزارهایی پربار، قنات‌هایی سرشار و بوستانهایی شاداب و سرسبز داشته‌است.در بهار سال ۱۹۳ه - ق هنگامی که هارون جهت سرکوب شورشی در سمرقند به نوغان رسید مریض و سپس فوت نمود وی وصیت نموده بود پس از مرگ او را در باغ مجاور محل اقامتش دفن نمایند. مآمون جانشین هارون پس از گذشت چند سالی از خلافتش در اثر طغیانی که علیه وی در عراق پدید آمد به قصد آنکه تمایل شیعیان را به خود جلب کند «حضرت رضا» را به جانشینی نامزد کرد. حضرت رضا پس از یک سال ماندن در مرو رهسپار بغداد شدند، وقتی به روستای نوغان رسیدند به خانه امیر سناباد وارد و در آن جا مسموم و در سال ۲۰۲ یا ۲۰۳ ه-ق پس از سه روز درگذشت و پیکرش در باغ حمید بن قحطبه در ۱/۵ کیلومتری روستای سناباد مدفون شد، از همان زمان این نقطه به نام مشهد الرضا و بعد به اختصار مشهد نام گرفت.
در تاریخ ۸/۸/۱۳۸۸ نیز رسماً توسط
محمود احمدی نژاد و نمایندگان مجلس شورای اسلامی مشهد به عنوان «پایتخت معنوی ایران» برگزیده شد